Savior angel.
Открыть в Telegram
She/they. Bisexual @Ursulaa_a:این منم آنلاینشاپ: https://t.me/sunriseartt Bella Ciao نه عزاداری نه کفن و دفنی Freinds don't lie. ⚪️👄⚪️ فن کلاب پدری و تونی استارک ما لوکی را میپرستیم🙏🏻 @safespacetoledobot: باهام حرف بزنید
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
220
Подписчики
+1924 часа
+187 дней
+1130 дней
Архив постов
تام هالند بهترین آدم دنیاست واقعا خیلی عاشقش هستم بچه گوگولی ناج و بامجه اندازه یه کف دسته🤏
Repost from N/a
دلم برای گله فایر تنگ شده نیاز دارم برم پیوی تک تکشون بپرسم امروز چیکار کردن
خیلی دوست دارم واسه آدما غذا بپزم ببرم بگم سلام من اینو واسه تو درست کردم. واقعا بهترین کار دنیاست.
Repost from Varzesh+plus | ورزش پلاس
❤️ترکیب خطرناک GAY PRO بارسلونا 🫃
▶️ @LiveScore_plus
⚡ @Varzesh_Plus
هرجور حساب میکنم تو هر دینی گناهکارم دیگه پس چه فایده از این به بعد هم باشم دیگه🧍♀️
از ایران خارج بشید. فرقی نداره چطوری. به عنوان دانشجو، به عنوان همسر مرد پولدار، به عنوان فراری، به عنوان روح.
رنج میکشید، گاها سیگار و اغلب هم زوزه.
فکر میکنم به سر بردن عمر در این ورطه برایش آنقدر راحت نبود که بتواند حداقل بیشتر از یک سیگار برای خود وقت بگذارد. رنج اما همراه بود، دائم. آقای همسایه فکرمیکرد که عوض کردن ماشینش تمام خوشبختی زندگیاست، دیگری امیدوار بود که امشب را گرسنه نخوابد و من هم فکر میکردم که این کابوس کی تمام میشود.
فکر کردم که شاید فقط ما رنج میکشیم اما گربهی مردهی کنار خیابان هم فکر میکرد که شاید فردا برایش پوست مرغی بگذارند.
روزنه های امید هم به همین راحتی در تاریکی گم میشدند
باران که میآمد، میترسید که با رنج تنها باشد. زوزه ها شدیدتر میشد و دود کمرنگ تر
من هم کابوس میدیدم
از خواب که میپریدم التماسش میکردم آرام باشد، که پایان دود پایان زندگی نیست، که اگر زوزه ای در کار نباشد هم خواهم شنید.
باورش نشد. گفت اگر رنج نباشد هم بعید است دوباره "شاد" باشیم
واژه دوری بود، حتی برای من
سعی میکردم باز بخوابم
شاید خواب اینبار کابوس نباشد و همینطور هم میشد.
رویای دوردست میدیدم
سخت تر از کابوس بود که دست هایم در هوا معلق میماند و به او نمیرسید.
میرفت.
قدم هایش آرام بود و متین اما به او نمیرسیدم.
به پایان جاده که رسید، ایستاد.
دیگر جلو نرفتم.
گفت دیگر دودی نیست، زوزه ای نیست و کماکان رنج هم.
اما دیدی که پایانشان پایان زندگی بود؟ شاید این آخرین نخی بود که اورا به زندگی وصل میکرد. به مو رسید و دود شد و سرفه شد و او آنقدر سرفه کرد تا نایی برای نفس هم نباشد چه رسد به زوزه. چشم هایش که بسته شد برای همیشه رفت.
من اما هنوز فکر میکردم که آیا این کابوس تمام خواهد شد یا روزی در گوشهی خیابان به امید اینکه فردا روز بهتری باشد کنار گربه سیاه مغموم مینشینم، به او فکر میکنم و به بسته شدن چشم ها. و کسی نمیماند تا بگوید که من، برای همیشه رفتم.
Repost from Metallic 🍁
https://t.me/torobcheati2
I’m saying,“It’s okay, let me go.” and “Clint, where’s Nat?” but you're not nerdy enough to understand.
