خاکستر.
Открыть в Telegram
خودمونی به صرفِ چای و کتاب و عکس و زندگی! صندوقِ پستی: @burnt_ashbot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
232
Подписчики
+124 часа
+17 дней
-530 дней
Архив постов
232
نسل من به نه شنیدن عادت داشت. اگر میخواستم جا خالی کنم، پس باید همهی کارتهایم را بازی میکردم و بعد میباختم.
- صفحهٔ ۸۳ -
232
وقتی گلی را از شاخهای جدا میکنی و در گلدان بلور میگذاری، ممکن هست هنوز زیبا باشد ولی ریشه ندارد و میمیرد.
- صفحهٔ ۶۴ -
232
گفت: دنیا صبر نمیکنه ما حقمونو بگیریم، باید بری دنبالش. اگه چیزی رو میخوای، باید تا تهش بری.
- صفحهٔ ۶۲ -
232
من رو عشق واقعی هیچوقت شمشیر نمیکشم، اگر کسی برای کسی صبر کنه یعنی عشقش واقعیه، ولی اگه همه چیز رو با عجله بخواد به دست بیاره، یعنی هوا و هوسه و زود میره.
- صفحهٔ ۵۴ -
232
پدر گفت: خیلیها آدم رو میرسونن، ولی انقدر خوشحالی نداره، خیلیها هم آدم رو نمیروسونن، بازهم ناراحتی نداره، مگه اینکه از بین همهی آدمها دلت بخواد که این فردِ خاص تو رو برسونه.
- صفحهٔ ۲۰ -
232
دیگر میدانستم که دنیا جای کوچکی است. مثل یک انبار تاریک که آدمها در آن هرگز همدیگر را پیدا نمیکنند. فقط به در و دیوار دست میکشند و همان چیزی را پیدا میکنند که از قبل دیده و حس کرده بودند.
- صفحهٔ ۱۵ -
232
زنگ زدم به بابام؛
میگم بابا دعا کن برای امتحانم
پرسید ساعت چنده
گفتم یه ساعت دیگه
برگشته میگه: دیر گفتی، الان دعاهای من نمیرسه به بالا، خودت یکاری کن😂😭
