«پایا، Paya»
Открыть в Telegram
Больше
Страна не указанаКатегория не указана
323
Подписчики
+124 часа
+17 дней
-830 дней
Архив постов
323
در مورد مولانا چی سخن گویم؟ او ما را جان و جهان است با کلماتش ما را می میراند، زنده می کند، شاد می کند، در اندیشه فرو می برد، به چرخ زدن وا می دارد، به نی نواختن ما را فرا می خواند و آگاه می سازد، گریه می کنیم و حزین می شویم. اما فیلم «مست عشق» نتوانسته است که درست از زندگی مولانا روایت کند و نشان دهد.
323
Repost from Avaye Zaryab/آوای زریاب
#ادبیات_افغانستان 🇦🇫
مجله ادبی آوای زریاب، ششمین شماره از مجله های خود را ویژه حمیرا قادری، نویسنده برجسته کشور، منتشر میکند.
از تمامی نویسندگان، شاعران، مترجمان و علاقهمندان دعوت میشود آثار ادبی خود را برای چاپ و نشر در این شماره به مجله ارسال کنند. 🌱
اولویت پذیرش با آثاری است که دارای ویژگیهای زیر باشند:
• آثار کاملاً تازه که پیشتر در هیچ نشریه یا رسانهای منتشر نشده باشند.
• آثار تایپشده در فرمت (Word).
• آثار ویرایششده از نظر نگارش و دستور زبان.
• آثار ارسالی از سوی دانشآموزان مکاتب و دانشجویان.
• ترجمهی اشعار و داستانهای کوتاه از نویسندگان و شاعران خارجی.
• آثار اصلی یا ترجمهشده از زبانهای رایج کشور (پشتو، اُزبیکی، ترکمنی و …) به فارسی-دری.
همچنین «آوای زریاب» پس از این، نقاشیها و آثار هنری شما را نیز میپذیرد.
میتوانید فایل اسکنشدهی آثار خود را برای ما ارسال کنید.
📌 آخرین تاریخ ارسال آثار: 5 جوزا ۱۴۰5
نشانی ارسال آثار:
✉️ zaryabshortstory@gmail.com
برای معلومات بیشتر روی لینک زیر کلیک کنید و وارد وب سایت ما شوید:👇🏻
AvayeZaryab.co
@Avaye_Zaryab_Admin
323
بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد غبار خط بپوشانید خورشید رخش یا رب بقای جاودانش ده که حسن جاودان دارد چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد ز چشمت جان نشاید برد کز هر سو که میبینم کمین از گوشهای کردهست و تیر اندر کمان دارد چو دام طره افشاند ز گرد خاطر عشاق به غماز صبا گوید که راز ما نهان دارد بیفشان جرعهای بر خاک و حال اهل دل بشنو که از جمشید و کیخسرو فراوان داستان دارد چو در رویت بخندد گل مشو در دامش ای بلبل که بر گل اعتمادی نیست گر حسن جهان دارد خدا را داد من بستان از او ای شحنه مجلس که می با دیگری خوردهست و با من سر گران دارد به فتراک ار همیبندی خدا را زود صیدم کن که آفتهاست در تاخیر و طالب را زیان دارد ز سروقد دلجویت مکن محروم چشمم را بدین سرچشمهاش بنشان که خوش آبی روان دارد ز خوف هجرم ایمن کن اگر امید آن داری که از چشم بداندیشان خدایت در امان دارد چه عذر بخت خود گویم که آن عیار شهرآشوب به تلخی کشت حافظ را و شکر در دهان دارد #حافظ
