ru
Feedback
«پایا، Paya»

«پایا، Paya»

Открыть в Telegram

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
331
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
+1230 день
Архив постов
رزما باید خوشحال باشی همه پشت تو هستن ما خارشان را هم قبول داریم. بیا گم نشو

این آیه، بخش پایانیِ سورهٔ الکهف القرآن الكريم است: فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا ي
این آیه، بخش پایانیِ سورهٔ الکهف القرآن الكريم است:
فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا
ترجمه:
«پس هر کس امید دیدار پروردگارش را دارد، باید کار شایسته انجام دهد و هیچ‌کس را در عبادتِ پروردگارش شریک نسازد.»
تفسیر نزد اهل سنت مفسران اهل سنت مانند ابن كثير، الطبري و القرطبي این آیه را دربارهٔ اخلاص در عبادت دانسته‌اند؛ یعنی انسان فقط برای خدا عمل کند، نه برای ریا، شهرت یا جلب توجه مردم.

شیخ عبد الباسط را دوست دارم. حالا مذهبی نگویید ما را من خیلی از دین و اینها دور هستم حتی نمازهایم را بیشتر اوقات قضا می کنم یک قسمی از دست افسرده گی از همه چی دور شده‌ام، اما بعد از این می خواهم از طریق مطالعات خود را برسانم دوباره یک زندگی منظمی داشته باشم. همانطور که استاد آفریقایی من می گویید:
دین الاسلام لیس صعباً ابدا ترجمه: دین اسلام هیچگاه سخت نیست

✶سورة الكهف كاملة | من أروع ما جود الشيخ عبد الباسط عبد الصمد Surah Al Kahf 🍭 Download by RegaYouTube

برای علی سینا ادیب که پرسیده چقدر کلمه شده داستان «نغمه‌ی پندار» این عکس ها را که هوش مصنوعی ساخته می گذارم در اینجا و برایش
+2
برای علی سینا ادیب که پرسیده چقدر کلمه شده داستان «نغمه‌ی پندار» این عکس ها را که هوش مصنوعی ساخته می گذارم در اینجا و برایش بگویید داستان همچین فضایی دارد 🫠

مادرم می گوید: چرا عکس اونو آقای کَل را تبرک کرده گذاشتی

photo content

نغمه‌ی پندار 🫠
نغمه‌ی پندار 🫠

باور کنید دوستان اینقدر به نوشتن تنبل شده بودم؛ اما از روزی که کانال زدم صرف و صرف می نویسم و این نوشتن و آموختن مرا بی قرار می سازد🥹

همیشه برای من می نویسد و همیشه من بی هیچ کلامی می گذرم 🫠

گاهی کسانی که دوست‌شان داریم گمان می‌کنند غیبت، یک انتخاب است؛ و کم‌توجهی، یک تصمیم؛ و سکوت، نشانه‌ی سرد شدن احساس… در حالی که حقیقت، ساده‌تر و تلخ‌تر از این‌هاست: گاهی آن‌قدر فرسوده می‌شویم که دیگر توانِ آن را نداریم که همان‌گونه باشیم که می‌خواهیم؛ نه فقط آن‌گونه که دوست داریم. من دور نیستم چون نزدیکی را نمی‌خواهم، و کوتاهی نکرده‌ام چون بی‌تفاوت شده‌ام… بلکه چون روزها دستم را گرفتند، انگار راهی را می‌شناختند که من صاحبش نبودم، و مرا در شلوغی‌ای انداختند که حتی از نیتِ آرام کردن هم وقت می‌دزدد. اما می‌خواهم فقط یک چیز فهمیده شود: من هیچ‌کس را از قلبم بیرون نکرده‌ام. یک نفر هنوز همان‌گونه در درونم زندگی می‌کند… جایش عوض نشده، و این همه آشفتگی نتوانسته او را کنار بزند؛ فقط من در رسیدن به او دیر کرده‌ام. و می‌دانم که آرامش، فقط کلماتی نیست که گفته شوند، بلکه حضوری‌ست که باید زندگی شود… و می‌دانم که عذرخواهی، زمان را به عقب برنمی‌گرداند، اما درِ بازگشت را باز می‌کند. پس اگر هنوز منتظر گرمایی از من مانده‌ای که دیر رسیده… من در راهم. نه برای جبران یک اشتباه گذرا، بلکه چون دارم به جای طبیعیِ خودم برمی‌گردم: جایی که تو هستی. #محمدـیحییـفاید محمد یحیی فاید

photo content

امشب در دامنه های شادیان آب و هوایی دل انگیزی است، مخصوصا کنار برادر کوچک و خواهرت بخوابی و نسیم باد موهایت را نوازش بدهد و ت
امشب در دامنه های شادیان آب و هوایی دل انگیزی است، مخصوصا کنار برادر کوچک و خواهرت بخوابی و نسیم باد موهایت را نوازش بدهد و تو آواز رقصیدن و دلبری برگ ها را بشنوی.❤️🥀

photo content
+2

عکس های از روضه شریف یا مسجد آبی از دوربین مکسیم| Maxim دوست عزیزم🌱🌿
+9
عکس های از روضه شریف یا مسجد آبی از دوربین مکسیم| Maxim دوست عزیزم🌱🌿

شعر از بابای ما تقدیم تان 🫠🫠🥀

✴️#سید_سکندر_حسینی_بامداد 🍀از دفتر چارباغ گل‌سرخ ساختم دور خودم دیوار چین کوچکی عشق دامن‌گیر من شد در سنین کوچکی بازهم در بین آغوش تو کشور ساختم در میان بازوانت سرزمین کوچکی می‌شود از زیر پاهای تو جاری چشمه‌سار پشت هرگام تو می‌پیچد طنین کوچکی روسری‌ات پرچم جنگ است در دستان باد حلقه‌ی گیسوی تو حبل‌المتین کوچکی پادشاهم تخت و بختم را گرفته روزگار مانده در یک گوشه‌ی تاجم نگین کوچکی پیش پایت ریختم دار و ندارم را ولی می‌نشیند بر لب‌تو آفرین کوچکی بر سر زخمم نمکدانی شکست و ناگهان اژدهایی شد برون از آستین کوچکی از شکوه نوبهار بلخ و نوروز کهن مانده روی سفره‌ی ما هفت‌سین کوچکی #کانال_سید_سکندر_حسینی_بامداد 👇 https://telegram.me/sekandarhosaini

شرح مثنوی, دفتر نخست -جلسه پنجم دکترعبدالکریم سروش 🍭 Download by RegaYouTube

شرح مثنوی, دفتر نخست -جلسه پنجم دکترعبدالکریم سروش 🍭 Download by RegaYouTube

در جامع بَعْلَبَکَّ وقتی کلمه‌ای همی‌گفتم به طریقِ وعظ با جماعتی افسرده، دل مرده، ره از عالمِ صورت به عالمِ معنی نبرده. دیدم که نفسم در نمی‌گیرد و آتشم در هیزمِ تر اثر نمی‌کند. دریغ آمدم تربیتِ سُتوران و آینه‌داری در محلّتِ کوران. ولیکن دَرِ معنی باز بود و سلسلهٔ سخن دراز. در معانیِ این آیت که: «و نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ». سخن به جایی رسانیده که گفتم: دوست نزدیکتر از من به من است وینت مشکل که من از وی دورم چه کنم با که توان گفت؟: که او در کنارِ من و من مهجورم من از شرابِ این سخن مست و فُضالهٔ قَدَح در دست، که رونده‌ای بر کنارِ مجلس گذر کرد و دورِ آخر در او اثر کرد و نعره‌ای زد که دیگران به موافقتِ او در خروش آمدند و خامانِ مجلس به جوش. گفتم: ای سُبْحانَ اللهِ! دورانِ باخبر در حضور و نزدیکانِ بی‌بَصَر دور! فهمِ سخن چون نکند مُستمِع قوّتِ طبع از متکلّم مجوی فُسْحَتِ میدانِ ارادت بیار تا بزند مردِ سخنگوی، گوی
 #سعدی #گلستانـسعدی #بابـدومـدرـاخلاقـدرویشان