ای کاش؛
Открыть в Telegram
گفتی ز جهان چه غصه داری آخر؟ گفتم آن غصه که در جهان نگنجد دارم https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-yAnIKsYTPb
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
223
Подписчики
+124 часа
+37 дней
+330 дней
Архив постов
222
Repost from N/a
خودتونو گول نزنید با این جمله که حق داشت یکی بهتر از من پیدا کرده بود.
آدم همیشه میتونه یکی پولدارتر، زیباتر، جذابتر و موفقتر از آدمِ کنارش پیدا کنه همیشه بهتری وجود داره.
اگه قرار باشه پول و ظاهر و موقعیت، معیار دوست داشتن باشن آدم همیشه میتونه برای رفتن پیشِ یکی بهتر به خودش حق بده.
تعهد دقیقاً از جایی معنا پیدا میکنه که میتونی انتخابهای دیگهای داشته باشی اما انتخاب نمیکنی.
222
خب سلام..
بدون شک سلام نمیتونست بهترین شروع برای یه وصیتنامه باشه؛
البته که وصیت نامه رو زنده ها مینویسن نه مرده ها.
هر چند اگر توان نوشتن هم باشه، چی قراره تقسیم بشه؟
چی داریم که به وارث برسه، اصلا کدوم وارث؟
ما برای گفتن این درد ها یک گوش شنوا نداشتیم حالا برای گردن گرفتن این غم ها به دنبال وارث هستیم؟
احساس پوچی، احساس درد، احساس ترس؛
نه از کسی یا چیزی بلکه از آینده ای که داخلش مرگ یا ادامه دادن فرقی به حالت نداره؛ زنده هم که باشی خبری از زندگی نیست.
خستهایم و بیچاره؛ دقیقا مثل خونهمون..
شاید باید سلام بفرستیم به ایران خانم؛ شاید هم به فرزند های این ایران.
شاید به قلب های تکه پاره میلیون ها نفر که هر سال بخشی از وجودشون رو توی این خاک جا میگذارن.
در حسرت یک زندگی معمولی کم کم از بین رفتن و پرپر شدن.
تک تک جشن هامون عذا شد، دست زدن هاموم جای خودشون رو به شیون دادند.
کدوم جوونی؟
وقتی بچه ها هم احساس پیری میکنن؟
وقتی نویسنده ترس از نوشتن داره چون نوشتهش رو آتش میزنن؛ وقتی خواننده ترس از خوندن داره چون زبونش رو سانسور میکنن؛ وقتی حتی آدم ها ترس از گفتن دارن چون سرکوب میشن؛ توقع دارید این ایران ویران از خانه شدن برای ما بیخانمان ها نترسه؟
شما که حتی جایی برای ادامه ندارید پس به چه امیدی زندگی میکنید؟
نکته همینجاست، ما زندگی نمیکنیم، فقط زندهایم و منتظر مرگ نشستیم.
همیشه امیدوار بودم به یه لبخند همگانی؛ اما آیا دردناک نیست
بزرگترین آرزوی یک جوون یه لبخند از ته دل باشه؟
فراموش نکنید که این سرزمین، این ایران خانم، حتی قسم هاش هم حرمت داره، یا به نون سر سفرست، یا به جون و روح عزیزیه، یا به واژه های مقدس یک عشقه و یا به خون روی زمین ریخته شده جوونامونه.
به امید لبخند این بار برای ایران خانم.
داستان زندگی میلیون ها مسافر در این ویرانه؛
صمد.
222
شب ها همیشه احساس سنگینتری دارد.
شاید چون این پتوی سیاه بر دوش تو میافتد.
و اینبار هیچکس و هیچ چیز نمیتواند تو را ببیند؛
خودت هستی و خودت، سنگین تر است اما آدمی راحت تر است؛ شاید چون آغوش شب واقعیست.
البته فقط تا زمانی که شب باشد وقتی آفتابِ طلوع بر زمین میتابد دیگر خبری از آن آغوش نیست.
222
Repost from "بانوی قرن 19ام"
پاییز🍂آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد قلب من در انتظارت خسته و غمگین شد هر بهاری آمد هم بیتو به پایانش رسید باغِ چشمم از غمِ دوریِ تو ویران شد شمعِ امیدم به پای دیدنت شبها که سوخت سوخت و خاموشی گرفت و خانهام غمزار شد گفتم این شب میرود، صبحِ وصالت میرسد صبح آمد، روزها رفتند و شب برخاست باز من تو را هر روز دیدم در خیال خویشتن جانان من آخر این دل از خیالِ دیدنت مجنون شد کاش وقتی چشم من دنبال راهت مانده بود میرسیدی پیش از این، چون عمر من سرریز شد...
- بانوی قرن19ام.
222
Repost from مُـردآبــ»
عزیزم چشمهایت را باز کن!
اینجا میدانِ جنگ نیست.
شما در قلب من سکونت دارید.
لطفاً آرام باش، جایت امن است...
-سَمی آ222
Repost from اینجادیوانهایمینویسد!
این پیام رو فور کنید، یه پروندهجنایی مختص چنلخودتون بسازم واستون.
(برای دهچنل اولی که فور کنن یه سوپرایز هم دارم.)ظرفیت: تا وقتی خط بزنم. جوین باشی خوشحالم میکنی.💙
