گردآفریدِ شعر
Открыть в Telegram
آشفتهام، برای خودم حرف میزنم! مینا واثق هستم. http://t.me/BChatPlusBot?start=Mina
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
202
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-130 дней
Архив постов
چه کردهام، که سرم را گرفتهای تو به دامن؟
چه شد که دستِ مرا از میانِ راه گرفتی؟
قاسم صرافان
بسم الله الرحمن الرحیم
فاسْتَجَبْنَا لَهُ فَكَشَفْنَا مَا بِهِ مِن ضُرٍّ وَآتَيْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَذِكْرَىٰ لِلْعَابِدِينَ
ما دعای او را مستجاب کردیم؛ و ناراحتیهایی را که داشت برطرف ساختیم؛ و خاندانش را به او بازگرداندیم؛ و همانندشان را بر آنها افزودیم؛ تا رحمتی از سوی ما و تذکّری برای عبادتکنندگان باشد.
[سوره مبارکه انبیا آیه ۸۴]
من خواب دیدهام که کسی میآید
من خواب یک ستارهی قرمز دیدهام
و پلک چشمم هی میپرد
و کفشهایم هی جفت میشوند
و کور شوم اگر دروغ بگویم...
من خواب آن ستارهی قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیدهام
کسی میآید
کسی میآید
کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل هیچکس نیست...
#فروغ
من پریِ کوچکِ غمگینی را میشناسم
که در اعماق اقیانوسی مَسکن دارد
و دلش را در یک نی لبکِ چوبین
مینوازد آرام، آرام
پریِ کوچکِ غمگینی
که شب از یک بوسه میمیرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
#فروغ
دست از جهان بشویم عزّ و شرف نجویم
مدح و غزل نگویم مقتل کنم تقاضا
میراث مصطفی را فرزند مرتضی را
مقتول کربلا را تازه کنم تولّا
کسایی مروزی
کنایت بر فراز دار زد، جانبازی منصور
که اوج این است، این! در عشقبازی پا فشردن را
#منزوی
و اما...
گزیدم از میان مرگها، اینگونه مردن را:
تو را چون جان فشردن در بر آن گه جان سپردن را
تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست
نمی کنم اگر ای دوست! سهل و زود، رهایت
#منزوی
دوباره بیرق مجنون را دلم ز شوق میافرازد
دوباره عشق در این صحرا هوای خیمه زدن دارد...
#منزوی
Repost from چیزی به نام شعر
