es
Feedback
گردآفریدِ‌‌ شعر

گردآفریدِ‌‌ شعر

Ir al canal en Telegram

آشفته‌ام، برای خودم حرف می‌زنم! مینا واثق هستم. http://t.me/BChatPlusBot?start=Mina

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
202
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
-130 días
Archivo de publicaciones
در آثار بزرگ هنری، شهود از آفرینندهٔ آن و شاعر و هنرمند یا نویسنده جدا می‌شود و ما به قلمرویی قدم می‌گذاریم که در آن جا فریبکاری بیان‌کننده پایان می‌یابد. به راستی که هیچ اثر هنری بزرگی نمی‌تواند بازتابندهٔ واقعیتی بیگانه با باطن مؤلف آن باشد. در حقیقت، اثر هنری به هیچ‌وجه نمی‌خواهد چیزی دربارهٔ مؤلفش بگوید. اثر هنری حقیقتی فی‌نفسه است و ثابت و مرئی و پایدار... [ویلهلم دیلتای – نظریه پرداز هرمنوتیک]

چه کرده‌ام، که سرم را گرفته‌ای تو به دامن؟ چه شد که دستِ مرا از میانِ راه گرفتی؟ قاسم صرافان
چه کرده‌ام، که سرم را گرفته‌ای تو به دامن؟ چه شد که دستِ مرا از میانِ راه گرفتی؟ قاسم صرافان

بسم الله الرحمن الرحیم فاسْتَجَبْنَا لَهُ فَكَشَفْنَا مَا بِهِ مِن ضُرٍّ وَآتَيْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً
بسم الله الرحمن الرحیم فاسْتَجَبْنَا لَهُ فَكَشَفْنَا مَا بِهِ مِن ضُرٍّ وَآتَيْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَذِكْرَىٰ لِلْعَابِدِينَ ما دعای او را مستجاب کردیم؛ و ناراحتیهایی را که داشت برطرف ساختیم؛ و خاندانش را به او بازگرداندیم؛ و همانندشان را بر آنها افزودیم؛ تا رحمتی از سوی ما و تذکّری برای عبادت‌کنندگان باشد. [سوره مبارکه انبیا آیه ۸۴]

من خواب دیده‌ام که کسی می‌آید من خواب یک ستاره‌ی قرمز دیده‌ام و پلک چشمم هی می‌پرد و کفش‌هایم هی جفت میشوند و کور شوم اگر درو
من خواب دیده‌ام که کسی می‌آید من خواب یک ستاره‌ی قرمز دیده‌ام و پلک چشمم هی می‌پرد و کفش‌هایم هی جفت میشوند و کور شوم اگر دروغ بگویم... من خواب آن ستاره‌ی قرمز را وقتی که خواب نبودم دیده‌ام کسی می‌آید کسی می‌آید کسی دیگر کسی بهتر کسی که مثل هیچکس نیست... #فروغ

من پریِ کوچکِ غمگینی را می‌شناسم که در اعماق اقیانوسی مَسکن دارد و دلش را در یک نی لبکِ چوبین می‌نوازد آرام، آرام پریِ کوچکِ
من پریِ کوچکِ غمگینی را می‌شناسم که در اعماق اقیانوسی مَسکن دارد و دلش را در یک نی لبکِ چوبین می‌نوازد آرام، آرام پریِ کوچکِ غمگینی که شب از یک بوسه می‌میرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد #فروغ

همین حسین، حسین هم از سرم زیاده...

–محرم با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم که شهیدانِ که‌اند این همه خونین‌کفنان #حافظ

سر کین داری ای چرخ...!

دست از جهان بشویم عزّ و شرف نجویم مدح و غزل نگویم مقتل کنم تقاضا میراث مصطفی را فرزند مرتضی را مقتول کربلا را تازه کنم تولّا کسایی مروزی

کنایت بر فراز دار زد، جان‌بازی منصور که اوج این است، این! در عشق‌بازی پا فشردن را #منزوی

چه جای شکوه از اندوه؟ وقتی دوست‌تر دارم من از هر شادی دیگر، غم عشق تو خوردن را

خوشا از عشق مردن در کنارت، ای که طعم تو حلاوت می‌دهد حتی شرنگ تلخ مردن را...

و اما... گزیدم از میان مرگ‌ها، این‌گونه مردن را: تو را چون جان فشردن در بر آن گه جان سپردن را

"دلم گرفته برایت" زبان ساده ی عشق است سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت!! #منزوی

تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست نمی کنم اگر ای دوست! سهل و زود، رهایت #منزوی

دوباره بیرق مجنون را دلم ز شوق می‌افرازد دوباره عشق در این صحرا هوای خیمه زدن دارد... #منزوی

تو رفته ای از آن طرف میز و من هنوز هم گوش می دهم به تو، هم حرف می زنم.. #مینا_واثق_عباسی

شرمنده‌ام اگر که ز غم حرف می‌زنم آشفته‌ام برای خودم حرف می‌زنم #مینا_واثق

عجب ماه بلندی تو...♥️🌙