ru
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

Открыть в Telegram

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

Больше
Иран146 575Категория не указана
261
Подписчики
+124 часа
+87 дней
+4230 день
Архив постов

Repost from حسیبا
شیعیان لبنان، شیعیان آذربایجان، شیعیان بحرین، شیعیان هند، شیعیان عربستان و... هر نقطه از جهان که در مظلومیت و ترس و خفا زندگی می‌کنن یعنی ما به شما خیلی مدیونیم سید روح‌الله خمینی. شما به ما یاد دادید شیعه بودن به گوشه‌نشینی کنج هیئت‌ها و حسینیه‌ها نیست. شما به ما یاد دادید شیعه بودن به قرمز پوشیدن و پایکوبی ربیع نیست. شما به ما مبارزه و ایستادگی یاد دادید. از شما یاد گرفتیم چطور باید پای حق موند و نترسید و صدای مظلومان عالم بود و مقاومت کرد. الهی که همنشین امیرالمومنین باشید و دلتون راضی باشه از ما بچه‌هایِ همون سربازان تو گهواره‌ای که فرموده بودید.

چه شبی بود امشب! «افراد حاضر در موکب خبر دارن چی میگم» تا صبح قیامت بر دشمن مرتضی علی لعنت

Majid Bani Fatemeh - Sare Koohe Boland (320).mp33.31 MB

سید های بزرگوار دیگه خودتون و امیرالمومنین و خوان کَرمتون 6219 8610 7259 2784

هم_سفر.mp31.97 MB

الحمدالله! دیشب ساعت ۳ خوابیدم و نمی‌دانم چه حکمتی است؛ نه توان بیدار ماندن تا نماز صبح را دارم و نه توان زود خوابیدن و سحر بیدار شدن... در هر صورت، نماز صبحم قضا شد. ساعت ۸ کلاس داشتم. به زور نیشخون و کافئین خودم را سر پا نگه داشتم تا به کلاس برسم. کلاس پرباری بود، اما پس از سه ساعت کلاسِ یکنواخت، خستگی بر من غلبه کرده بود. چند دقیقه‌ای روی نیمکتی کنار ساختمان مرکزی دانشگاه نشستم. در مرز میان خواب و بیداری، صدایی نسبتاً خشن گفت: «ببخشید، شما می‌دانید اینجا چه ساختمانی است؟» مردی میانسال بود؛ گندم‌گون، با چشمان سبز روشن، ریش تیغ‌زده، یقه‌ای باز که زیر آن زیرپیراهنی آبی کاربنی تا گردن بالا آمده بود، و سبیلی بلند و مشکی که تمام لب‌هایش را پوشانده بود. گفتم: «اینجا ساختمان مرکزی دانشگاه علوم پزشکی شیراز است.» پرسید: «چقدر کارمند دارد؟ ده اتوبوس کارمند داشت!» برای او توضیح دادم که اینجا ساختمان مرکزی دانشگاه است؛ مجموعه‌ای که از بیمارستان‌های استان فارس تا دانشکده‌های مختلف علوم پزشکی را مدیریت می‌کند. حدود ۱۸۰۰ کارمند دارد و حتی خانه‌های بهداشت کوچک‌ترین روستاهای استان نیز با اینجا در ارتباط و هماهنگ هستند. گفت: «الحمدلله، الحمدلله، الحمدلله که اینجا را در جنگ نزده‌اند.» ماتم برده بود. نمی‌دانست که من خودم به خون بسیاری از مسئولان این ساختمان تشنه‌ام... و مزاح شبانه‌مان این است که از ۴۰۰ کیلو اورانیوم ۲۰۰ کیلو طبقه ۷ ساختمان است ۲۰۰ کیلو زیرزمین... مرد برای درمان از بوشهر به شیراز آمده بود و روایت‌هایی از روزهای جنگ در بوشهر داشت. می‌گفت: «شب‌ها به صدای بمب و موشک عادت کرده بودیم؛ اگر نمی‌زدند، خوابمان نمی‌برد...» از جنگ دلگیر بود، اما با شوق و وجد از حملات موشکی ایران به کشورهای عربی تعریف می‌کرد. جالب آنجا بود که می‌گفت: «ترامپ هم گفته مردم ایران دیگر خودشان مشتاق‌اند که بزنیم!» بنده‌خدا این حرف ترامپ را که حرام‌لقمه‌های سلطنت‌طلب جا انداخته‌اند مردم ایران خواهان جنگ‌اند با شوخی و مزاح اشتباه گرفته بود و می‌گفت: «ترامپ هم فهمیده ما به صدای موشک و بمب عادت کرده‌ایم...»

عیدتون مبارک :)🥳

Repost from می‌حآء
عشقم اگر علی‌ست، سردارم آرزوست من سرگذشت میثم تمارم آرزوست خرمافروختن میانه‌ی بازارم آرزوست رسواشدن میانه‌ی بازارم آرزوست

تهمتی شیرین تر از بوسیدن روی تو نیست آبروی ما بریزد کاش با این ننگها..‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌

ما چیز زیادی نمی‌خواستیم، فقط می‌خواستیم دستی رد اشک‌هایمان را پاک کند، پلک‌هایمان را ببوسد و بگوید:‏ "دنیا نمی‌ارزد به رنج پلک‌هایت‌ جانِ من ..." .

بنده‌ی محض خدا حتی اگر جای مهمی مثل شورای نگهبان دو بار حقت را خورد، باز تو حق نداری گیر و گور جبهه‌ی انقلاب را پای رهبر انقلاب بنویسی. این بزرگترین درسی است که آدمی می‌تواند از شهادت دکتر علی لاریجانی بگیرد. برای علی لاریجانی «خامنه‌ای» فقط یک لفظ نبود. شهید لاریجانی با اینکه اهل فکر و فلسفه و اجتهاد بود و رجلیت هم داشت ولی حرف خامنه‌ای برایش فصل‌الخطاب بود. لاریجانی باور داشت که دست خدا همراه حضرت سیدعلی است. ولایت برای علی لاریجانی لقلقه‌ی زبان نبود. از بعد شهادت حضرت آقا لاریجانی دیگر آرام و قرار نداشت. رجزهایی که برای ترامپ می‌خواند، مؤید غیرت و تعصب علی لاریجانی به سیدعلی خامنه‌ای است. لاریجانی برای من مظهر وفاداری به نهضت و نظام است. همه‌ی ما لابد در مواردی حق‌مان خورده شده و گله‌هایی داریم ولی لاریجانی نشان داد که ما حق نداریم به خاطر چند دستمال قیصریه را به آتش بکشیم. اینجا فرق علی لاریجانی با بسیاری از اهالی سیاست روشن می‌شود. لاریجانی مثل رفسنجانی نبود، مثل احمدی‌نژاد نبود، مثل رئیسی نبود و مثل قالیباف هم نبود. لاریجانی خود خود خود خودش بود. از سویی به جد و جهد معتقد بود که مملکت را نمی‌توان پادگانی اداره کرد و از سوی دیگر حواسش بود که نباید عیب و علت‌های جبهه‌ی انقلاب را از چشم رهبر انقلاب ببیند. لاریجانی از رفسنجانی ولایی‌تر و از احمدی‌نژاد آدم‌تر و از رئیسی ملاتر و از قالیباف سیاسی‌تر بود.‌ هیچ کدام از احزاب کشور از جمله احزاب اصلاح‌طلب قدر و قیمت علی لاریجانی را ندانستند.‌ لاریجانی علاوه بر آنکه خوب و سنجیده حرف می‌زد، مدیر مدبری هم بود. عصر ریاست او بر سازمان صدا و سیما درخشان‌ترین دوره‌ی جام جم است. جایی که لاریجانی بی‌آنکه از نظر خامنه‌ای عدول کند توانست بهترین بازی را از سلبریتی‌ها بگیرد. در آن عصر همه چیز سر جای خودش قرار داشت. تلویزیون متوجه فرق رسانه با منبر بود و خب علی لاریجانی زبان اصحاب هنر را بلد بود، هم‌چنان که به زبان دیپلماسی آشنا بود، هم‌چنان که بلد بود چگونه و با چه کم و کیفی توی دهن ترامپ بزند. به زعم من شهادت دکتر علی لاریجانی غم شهادت حضرت آقا را کامل کرد. ما حالا به این باور قلبی رسیده‌ایم که حقیقتاً جز خدا کسی را نداریم و این خوب است. بندگی خدا جز با بریدن رشته‌ی امیدهای واهی حاصل نمی‌شود. اینکه بپذیریم همه‌ی امید ما باید به خدا باشد. درس دیگر لاریجانی به ما. #حسین_قدیانی

بر اساس اصل مردم سالاری دینی رویه کانال به منوال سابق طی خواهد شد :)🥳

من اگر دل بدهم ، دل نشکستن بلدی؟ تا ابد مال تو باشم تو نرفتن بلدی؟ ﺑﻠﺪی ﺗﻜﻴﻪ ﻛﻨﻢ ﺟﺎ ﻧﺰﻧﻰ رد ﻧﺸﻮی؟ ﻣﻦ اﮔﺮ ﺷﻜﻮه ﻛﻨﻢ دﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﻠﺪی؟ ﺑﻠﺪی دل ﺑﺒﺮی ﻋﺸﻮه ﻛﻨﻰ ﻧﺎز ﻛﻨﻰ ﻏﻴﺮ از اﻳﻦ ﻫﺎ ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﻧﺎز ﻛﺸﻴﺪن ﺑﻠﺪی؟ ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺷﺎﻋﺮ ﭼﺸﻤﺖ ﺑﺸﻮم ﭘﺮﺳﻴﺪی ﺑﻴﺘﻰ از ﻋﺸﻖ ﺑﮕﻮ ﺷﻌﺮ ﺳﺮودن ﺑﻠﺪی ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺳﻮژه ی ﻧﻘﺎﺷﻰ اﻣﺮوز دﻟﻢ ﺑﻨﺸﻴﻦ ﭘﻠﮏ ﻧﺰن ﺧﻮب ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﻠﺪی دو ﺳﻪ ﺧﻄ ﻋﺸﻖ ﺑﺮای دل ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻨﻮﻳﺲ ﻫﻤﻬﻰ دار و ﻧﺪارم ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺑﻠﺪی؟ #حسین_منزوی

Repost from تفرید.
فقه و اصول و قاعدۀ مذهبم علی"ع‌ست نوشیده‌ام مِی از خُم چشم ابوتراب"ع !

Repost from تفرید.
؛
؛

چه شد که بین زمین و زمان گمت کردم اگرچه داشتمت ناگهان گمت کردم؟ هنوز قصه ما را شروع نکرده خدا چه شد که اول این داستان گمت کردم؟ بدون ابرترین روز سال بود ولی میان روشنی آسمان گمت کردم اگرچه مردمک چشم من سرایت بود میان خانه نامردمان گمت کردم برای قایق من بی تو بازگشتی نیست کرانه ای که در این بیکران گمت کردم #مجید‌_آژ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌

جدا از شوخی این چند روزه تهدید های ما شبیه به دوران صبر استراتژیک شده بود که فقط رجز می‌خواندیم بدون اقدام عملی بعد از بیانیه کارتز و نتانیاهو در مورد حمله به بیروت ایران هشدار جدی داد که در چند جبهه پاسخ خواهد داد، دیشب لانچرها آماده پرتاب موشک بود که ترامپ پوزبند سگش را زد، و سپاه یک هشدار جدی هم داد درصورت هرگونه نقض آتش‌بس جنگ را درچند جبهه شروع خواهد کرد که امشب دیدید چه اتفاقی افتاد آمریکا امشب قصد قلق گیری داشت که ببیند ایران چقدر در پاسخگویی جدی است امیدوارم کیفیت حملات آنقدر بالا بوده باشد که دهن دشمن را برای مدتی گِل بگیرد تا مذاکرات عباس و باقر به هم نخورد.

اربیل، بحرین، کویت، همزمان چه پخت پزی کردن رفقای لانچرچی آتش بس که نقض نشد مذاکره مون خراب نمیشه حداقل ما چند تا موشک توی آسمون شیراز دیدیم :))

photo content