امیر نوشت :)
Открыть в Telegram
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
БольшеИран141 499Категория не указана
270
Подписчики
-124 часа
-27 дней
+230 дней
Архив постов
270
جمهوری اسلامی دچار شاه سلطان حسینها بشود، دچار مسئولانی بشود که مقابل دشمن دچار رعب و خوف هستند و جرأت و جسارت ندارند، در خود و در مردم خودشان احساس توانائی و قدرت نمیکنند، کار جمهوری اسلامی تمام خواهد بود.
مثال بارز دستگاه تصمیمگیری کاکولدیسم دولت و مجلس فعلی جمهوری اسلامی
270
من خود دلم از مهر تو لرزید،وگرنه
تیرم به خطا میرود اما به هدر نه!
دلخون شدهی وصلم و لب های تو سرخ است
سرخ است ولی سرختر از خون جگر،نه
با هر که توانست کنار آمده دنیا
با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!
بد خلقم و بد عهد،زبانبازم و مغرور
پشت سر من حرف زیاد است،مگرنه؟
یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد
یکبار دگر،بار دگر،بار دگر...نه!
#فاضل_نظری
270
دلتنگم و دلتنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
عاشق نشدی لنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
کو قطره ی اشکی که به پای تو بریزم که بمانی
بی اسلحه در جنگ نبودی که بدانی چه کشیدم...
تو آن بت مغرور پیمبرشکنی ، داغ ندیدی
دل بسته به یک سنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
#سیدتقی_سیدی
270
بیتو دلم از سردیِ ایام میسوزد
در چشمهایم باغی از بادام میسوزد
آتش گرفته چشمهای روشنم بیتو
با شعلههای آبیِ آرام میسوزد
از بس حواس خانه پرت خاطرات توست
هی چایمان یخ میزند، هی شام میسوزد
دیوان سعدی بغض دارد شعر حافظ درد
تنها نشسته مولوی، خیام میسوزد
لبريزم از حس غزل اما گلوی من
از بغضهای خستهی ناکام میسوزد
دست دلم دادم تمام واژههایم را
بیتو ولی انگیزه و الهام میسوزد
#بیتا_امیری
270
یک دانشجو بینالملل داریم اسمش زیده از اهالی کشمیر
بعد امروز محسن کف بیمارستان داد میزد زیدی بیا اینور🤦♂
هیچی دیگه از بس خنده کردیم با کاردک باید جمعمون میکردن
270
در تعادل!
دیشب، بعد از یادداشتی که نوشتم، دوست عزیزی به نکته ظریفی اشاره کرد که شاید ما برای به تعادل رسیدن باید زندگی کنیم، نه تکامل رسیدن...
راستش، این جمله را ۵۰ ۵۰ قبول دارم؛ قسمت اول و دوم را با هم قبول دارم؛ یعنی انسان در عین اینکه باید تعادل داشته باشد، باید تکامل هم داشته باشد. اصلاً فلسفه آفرینش هستی برای کمال انسانی است...
با این حال، فکر کردن به چیستی تعادل و تکامل مرا سر ذوق میآورد؛ و بیایید به تعادل یکم سادهتر فکر کنیم...
متأسفانه، از دیرباز انسان برای خودش با علاقهمندیها حباب میسازد؛ قبلاً کتاب بود، الان اینستاگرام برای ما حباب میسازد.
و این حباب، در نهایت، زندگی یا به کفر میرسد یا به زهد.
تعادل را باید جدی گرفت. مثال بامزهاش از مدل آدمهایی که دوست دارم، این است که غرق چیزی نباشد که او را اسیر عبیر کند.
راستش، من یک فیلم خوب یا یک رمان خوب را در اوقات فراغتم به مفاتیح الجنان ترجیح میدهم؛ یا سینما رفتن در روزهای معمولی سال یا کافه رفتن را به هر شب هیئت هفتگی رفتن، و روضه امام حسین در محرم، آن هم تا پاسی از شب، را به هر چیزی در دنیا...
احتمالاً به این میگویند تعادل.
مثال بامزهاش از علما میشود کتاب شعر عاشقانه امام خمینی، یا رمانخوانی و شعرخوانی رهبر شهید.
حضرت آقا ویکتور هوگو را بهتر از فرانسویها میشناخت و، باور کنید، رومنس ویکتور هوگو را بیشتر از خودش.
اینکه فرد عالمی با آن عظمت، در دوره جوانی، ۱۵۰۰ رمان خارجی خوانده بود، همزمان جلسات درس و بحث تاریخ عاشورا با شریعتی و شهید مطهری داشت؛ یعنی در تعادل زندگی...
270
سرزمین مادری، رؤیای اجدادی کجاست؟
مردم این شهر می پرسند آبادی کجاست؟
ما به گرد خویش می گردیم آه ای ساربان!
آرمان شهری که قولش را به ما دادی کجاست؟
ای رسولِ عقل! ما را بگذران از نیلِ شک
گر تو موسی نیستی موسای این وادی کجاست؟
خندههای عیش ما جز "خودفراموشی" نبود
این هم از "مستی" که فرمودی! بگو شادی کجاست؟
باد در فکر رهایی روی آرامش ندید
راه بیرون رفتن از زندان آزادی کجاست؟
#فاضل_نظری
270
Repost from Trend Music
اونجا که شاملو میگه:
"برای تو، برای چشمهایت، برای من، برای دردهایم، برای ما، برای این همه تنهایی، ای کاش خدا کاری کند"
270
فکت محبوب:
زیباترین خصلت یک انسان که لبخند را روی لبان ما مینشیند ادب و احترام فرد است...
270
Repost from ویــــژ
ضد سیستم
حوالی پانزدهسالگی، شاید هم کمتر، اتفاق تلخی افتاد که مجبور شدیم بهسرعت راهی شیراز شویم. بابام پایش را تا ته روی گاز گذاشت و از ۸ صبح افتادیم توی جاده. خواهر کوچکترم آنموقع یازده سال داشت؛ کارمان بدجور گیر کرده بود و تا حوالی ساعت چهار بعد از ظهر، چیزی نخورده بود. نحیف و بیحال شده بود. بابا نگاهی به جیبش انداخت و خشکش زد: کارت بانکی و کیف پولش را در شهرستان جا گذاشته بود.
با چهرهای ناراحت ، وارد یک سوپرمارکت شد. به صاحب مغازه گفت: «در ازای دوتا کیک، کارت ملیمو پیشت بذارم، بعد یکیدو روز برمیگردم پولشو میارم.» اما آن مرد با تلخی و سردی ، چهره دَرهَم گفت: «نه!»
خیلی توی ذوقم خورد. پدرم که همیشه توی شهر آدم شناختهشدهای بود، آن روز برای اولینبار دیدم چطور جلوی چشم بچههایش سرخورده شد.
غرض از تعریف این خاطره چیست؟
واقعیت این است که هیچکس نمیتواند بگوید کار آن مغازهدار غیرقانونی یا حتی غیراخلاقی بوده. اما چیزی در عمق ماجرا هست که آزار میدهد: فقدان اعتماد و هم نوع دوستی در لحظهای که میتوانست شکل بگیرد.
از وقتی به شهر بزرگتری آمدهام، این صحنه را زیاد دیدهام. مردم بیاعتمادتر، سردتر، و نامهربانتر شدهاند. به قول آخوند محلمان، «زندگی غربی شده». گاهی از دوستانم که به اروپا رفتهاند میپرسم: میگویند آنجا حتی پول دُنگ نان، پنیر و خیار مهمانی را هم فاکتور میکنند!
« نظریه هابز در مورد انسان را حتماً بخوانید »
زندگی مدرن به ما یاد داده که اول خودمان، دوم خودمان، سوم هم خودمان. موفق کسی است که بیشتر بخورد، بیشتر داشته باشد. این الگو را در جوامع غربی بهوضوح میبینیم؛ اما آنچه نادیده گرفته میشود این است که نیمی از آن رفاه بر دوش قربانیانی است که زیر چرخدندههای این نظام له میشوند. کافیست بدانید نزدیک به ۴۰ میلیون نفر در آمریکا کوپن غذا دریافت میکنند.
در این نظام، عدهای باید له شوند تا بقیه «زندگی کنند». به تعبیر فلاسفه، این هزینهی مدرنیته است. همین جاست که امثال مارکس سر برآوردند؛ کسانی که دیدند این مسیر ناعادلانه است.
نویسندهی این متن، هیچ علاقهای به چپ و کمونیسم ندارد، اما نمیتوان انکار کرد که مارکس و دیگر چپها دستکم فهم درستی از زشتیِ سرمایهداریِ افسارگسیخته داشتند.
چپهایی مثل جلال آل احمد، شاملو، گلسرخی و... در ایران هم همین نگاه را داشتند؛ میدانستند مسیر سرمایهداری غلط است، اما راهحل جایگزینشان هم پر از ایراد بود. چیزی به اسم برابری ساختند که در آن، برخی از بقیه «برابرتر» شدند؛ آن هم با زور!
میخواستند جهان نابرابر را برابر کنند، اما آفرینش نابرابر، در برابر این اجبار مقاومت میکرد؛ نتیجهاش هم شد بنبست و سلب آزادی گسترده.
از آنسو، راست افراطی هم وضع بهتری ندارد. دنیا خسته است؛ نه چپ راهی دارد، نه راست!
اما اگر دلتان بخواهد روزنهای از امید ببینید، کافیست یکبار اربعین رفته باشید.
آیا کسی به زور غذایش را شریک میشود؟ آیا کسی را اجبار میکنند زیر گرمای چند ده درجه راه برود؟ نه!
مردم، آزادند که چطور مسیر را طی کنند: پیاده، سواره، با هواپیما یا هر طور که راحتترند. کجا بخوابند یا هر چیز دیگری!
ولی مهربانی و ایثار در اعلا ترین درجه خود است!
با عشق میآیند. با لبخند به هم غذا میدهند. کسی منت نمیگذارد. کسی از دیگری انتظار ندارد.
فشار حکومتی هم نیست، دیکتاتوری هم نیست؛ فقط مهربانی و بخشندگی واقعی.
چشمهای کوچک، اما زلال از تمدن نوین اسلامی.
یادم هست سانسور خبری بر اربعین همیشه زیاد بوده است که مبادا چشم خودبین راست افراطی که همیشه گفته است فقط خود این چنین همنوع دوستی ببیند!
یا حتی یادم است وقتی رضازاده بعد از شکست رکود المپیک گفت: «یا ابالفضل!» آن جمله از تلویزیون اروپا سانسور شد.
اربعین حسینی ، در چنین جهانی، یک روح تازه است؛ در جهانی که از چپ و راست خسته شده .
و بدون شک ، در جنگ جهانی ارزشها ما سربلند میشویم، چرا که :
إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ
وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا
پ.ن: لطفا بابت تمثیل های ساده از چپ و راست ، نویسنده را ببخشید. بدون شک نقد هر تفکری جای بحث بسیار دارد که در این مقال نمیگنجید 🙏
✍امیرحسین فردین پور
با ویژ بمانید!
@viiijh
