امیر نوشت :)
رفتن به کانال در Telegram
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
نمایش بیشترإيران141 477دسته بندی مشخص نشده است
269
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
268
من خود دلم از مهر تو لرزید،وگرنه
تیرم به خطا میرود اما به هدر نه!
دلخون شدهی وصلم و لب های تو سرخ است
سرخ است ولی سرختر از خون جگر،نه
با هر که توانست کنار آمده دنیا
با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!
بد خلقم و بد عهد،زبانبازم و مغرور
پشت سر من حرف زیاد است،مگرنه؟
یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد
یکبار دگر،بار دگر،بار دگر...نه!
#فاضل_نظری
268
دلتنگم و دلتنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
عاشق نشدی لنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
کو قطره ی اشکی که به پای تو بریزم که بمانی
بی اسلحه در جنگ نبودی که بدانی چه کشیدم...
تو آن بت مغرور پیمبرشکنی ، داغ ندیدی
دل بسته به یک سنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
#سیدتقی_سیدی
268
بیتو دلم از سردیِ ایام میسوزد
در چشمهایم باغی از بادام میسوزد
آتش گرفته چشمهای روشنم بیتو
با شعلههای آبیِ آرام میسوزد
از بس حواس خانه پرت خاطرات توست
هی چایمان یخ میزند، هی شام میسوزد
دیوان سعدی بغض دارد شعر حافظ درد
تنها نشسته مولوی، خیام میسوزد
لبريزم از حس غزل اما گلوی من
از بغضهای خستهی ناکام میسوزد
دست دلم دادم تمام واژههایم را
بیتو ولی انگیزه و الهام میسوزد
#بیتا_امیری
268
یک دانشجو بینالملل داریم اسمش زیده از اهالی کشمیر
بعد امروز محسن کف بیمارستان داد میزد زیدی بیا اینور🤦♂
هیچی دیگه از بس خنده کردیم با کاردک باید جمعمون میکردن
268
در تعادل!
دیشب، بعد از یادداشتی که نوشتم، دوست عزیزی به نکته ظریفی اشاره کرد که شاید ما برای به تعادل رسیدن باید زندگی کنیم، نه تکامل رسیدن...
راستش، این جمله را ۵۰ ۵۰ قبول دارم؛ قسمت اول و دوم را با هم قبول دارم؛ یعنی انسان در عین اینکه باید تعادل داشته باشد، باید تکامل هم داشته باشد. اصلاً فلسفه آفرینش هستی برای کمال انسانی است...
با این حال، فکر کردن به چیستی تعادل و تکامل مرا سر ذوق میآورد؛ و بیایید به تعادل یکم سادهتر فکر کنیم...
متأسفانه، از دیرباز انسان برای خودش با علاقهمندیها حباب میسازد؛ قبلاً کتاب بود، الان اینستاگرام برای ما حباب میسازد.
و این حباب، در نهایت، زندگی یا به کفر میرسد یا به زهد.
تعادل را باید جدی گرفت. مثال بامزهاش از مدل آدمهایی که دوست دارم، این است که غرق چیزی نباشد که او را اسیر عبیر کند.
راستش، من یک فیلم خوب یا یک رمان خوب را در اوقات فراغتم به مفاتیح الجنان ترجیح میدهم؛ یا سینما رفتن در روزهای معمولی سال یا کافه رفتن را به هر شب هیئت هفتگی رفتن، و روضه امام حسین در محرم، آن هم تا پاسی از شب، را به هر چیزی در دنیا...
احتمالاً به این میگویند تعادل.
مثال بامزهاش از علما میشود کتاب شعر عاشقانه امام خمینی، یا رمانخوانی و شعرخوانی رهبر شهید.
حضرت آقا ویکتور هوگو را بهتر از فرانسویها میشناخت و، باور کنید، رومنس ویکتور هوگو را بیشتر از خودش.
اینکه فرد عالمی با آن عظمت، در دوره جوانی، ۱۵۰۰ رمان خارجی خوانده بود، همزمان جلسات درس و بحث تاریخ عاشورا با شریعتی و شهید مطهری داشت؛ یعنی در تعادل زندگی...
268
سرزمین مادری، رؤیای اجدادی کجاست؟
مردم این شهر می پرسند آبادی کجاست؟
ما به گرد خویش می گردیم آه ای ساربان!
آرمان شهری که قولش را به ما دادی کجاست؟
ای رسولِ عقل! ما را بگذران از نیلِ شک
گر تو موسی نیستی موسای این وادی کجاست؟
خندههای عیش ما جز "خودفراموشی" نبود
این هم از "مستی" که فرمودی! بگو شادی کجاست؟
باد در فکر رهایی روی آرامش ندید
راه بیرون رفتن از زندان آزادی کجاست؟
#فاضل_نظری
268
Repost from Trend Music
اونجا که شاملو میگه:
"برای تو، برای چشمهایت، برای من، برای دردهایم، برای ما، برای این همه تنهایی، ای کاش خدا کاری کند"
268
فکت محبوب:
زیباترین خصلت یک انسان که لبخند را روی لبان ما مینشیند ادب و احترام فرد است...
268
Repost from ویــــژ
ضد سیستم
حوالی پانزدهسالگی، شاید هم کمتر، اتفاق تلخی افتاد که مجبور شدیم بهسرعت راهی شیراز شویم. بابام پایش را تا ته روی گاز گذاشت و از ۸ صبح افتادیم توی جاده. خواهر کوچکترم آنموقع یازده سال داشت؛ کارمان بدجور گیر کرده بود و تا حوالی ساعت چهار بعد از ظهر، چیزی نخورده بود. نحیف و بیحال شده بود. بابا نگاهی به جیبش انداخت و خشکش زد: کارت بانکی و کیف پولش را در شهرستان جا گذاشته بود.
با چهرهای ناراحت ، وارد یک سوپرمارکت شد. به صاحب مغازه گفت: «در ازای دوتا کیک، کارت ملیمو پیشت بذارم، بعد یکیدو روز برمیگردم پولشو میارم.» اما آن مرد با تلخی و سردی ، چهره دَرهَم گفت: «نه!»
خیلی توی ذوقم خورد. پدرم که همیشه توی شهر آدم شناختهشدهای بود، آن روز برای اولینبار دیدم چطور جلوی چشم بچههایش سرخورده شد.
غرض از تعریف این خاطره چیست؟
واقعیت این است که هیچکس نمیتواند بگوید کار آن مغازهدار غیرقانونی یا حتی غیراخلاقی بوده. اما چیزی در عمق ماجرا هست که آزار میدهد: فقدان اعتماد و هم نوع دوستی در لحظهای که میتوانست شکل بگیرد.
از وقتی به شهر بزرگتری آمدهام، این صحنه را زیاد دیدهام. مردم بیاعتمادتر، سردتر، و نامهربانتر شدهاند. به قول آخوند محلمان، «زندگی غربی شده». گاهی از دوستانم که به اروپا رفتهاند میپرسم: میگویند آنجا حتی پول دُنگ نان، پنیر و خیار مهمانی را هم فاکتور میکنند!
« نظریه هابز در مورد انسان را حتماً بخوانید »
زندگی مدرن به ما یاد داده که اول خودمان، دوم خودمان، سوم هم خودمان. موفق کسی است که بیشتر بخورد، بیشتر داشته باشد. این الگو را در جوامع غربی بهوضوح میبینیم؛ اما آنچه نادیده گرفته میشود این است که نیمی از آن رفاه بر دوش قربانیانی است که زیر چرخدندههای این نظام له میشوند. کافیست بدانید نزدیک به ۴۰ میلیون نفر در آمریکا کوپن غذا دریافت میکنند.
در این نظام، عدهای باید له شوند تا بقیه «زندگی کنند». به تعبیر فلاسفه، این هزینهی مدرنیته است. همین جاست که امثال مارکس سر برآوردند؛ کسانی که دیدند این مسیر ناعادلانه است.
نویسندهی این متن، هیچ علاقهای به چپ و کمونیسم ندارد، اما نمیتوان انکار کرد که مارکس و دیگر چپها دستکم فهم درستی از زشتیِ سرمایهداریِ افسارگسیخته داشتند.
چپهایی مثل جلال آل احمد، شاملو، گلسرخی و... در ایران هم همین نگاه را داشتند؛ میدانستند مسیر سرمایهداری غلط است، اما راهحل جایگزینشان هم پر از ایراد بود. چیزی به اسم برابری ساختند که در آن، برخی از بقیه «برابرتر» شدند؛ آن هم با زور!
میخواستند جهان نابرابر را برابر کنند، اما آفرینش نابرابر، در برابر این اجبار مقاومت میکرد؛ نتیجهاش هم شد بنبست و سلب آزادی گسترده.
از آنسو، راست افراطی هم وضع بهتری ندارد. دنیا خسته است؛ نه چپ راهی دارد، نه راست!
اما اگر دلتان بخواهد روزنهای از امید ببینید، کافیست یکبار اربعین رفته باشید.
آیا کسی به زور غذایش را شریک میشود؟ آیا کسی را اجبار میکنند زیر گرمای چند ده درجه راه برود؟ نه!
مردم، آزادند که چطور مسیر را طی کنند: پیاده، سواره، با هواپیما یا هر طور که راحتترند. کجا بخوابند یا هر چیز دیگری!
ولی مهربانی و ایثار در اعلا ترین درجه خود است!
با عشق میآیند. با لبخند به هم غذا میدهند. کسی منت نمیگذارد. کسی از دیگری انتظار ندارد.
فشار حکومتی هم نیست، دیکتاتوری هم نیست؛ فقط مهربانی و بخشندگی واقعی.
چشمهای کوچک، اما زلال از تمدن نوین اسلامی.
یادم هست سانسور خبری بر اربعین همیشه زیاد بوده است که مبادا چشم خودبین راست افراطی که همیشه گفته است فقط خود این چنین همنوع دوستی ببیند!
یا حتی یادم است وقتی رضازاده بعد از شکست رکود المپیک گفت: «یا ابالفضل!» آن جمله از تلویزیون اروپا سانسور شد.
اربعین حسینی ، در چنین جهانی، یک روح تازه است؛ در جهانی که از چپ و راست خسته شده .
و بدون شک ، در جنگ جهانی ارزشها ما سربلند میشویم، چرا که :
إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ
وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا
پ.ن: لطفا بابت تمثیل های ساده از چپ و راست ، نویسنده را ببخشید. بدون شک نقد هر تفکری جای بحث بسیار دارد که در این مقال نمیگنجید 🙏
✍امیرحسین فردین پور
با ویژ بمانید!
@viiijh
268
Repost from N/a
اینجا عراقه
همسایه دیوار به دیوار ایران
خیلی چیزاش شبیه ایرانه؛ از آب و هوا و منابع نفت و گاز و درصد شیعه و سنیش بگیر تا قیافه و مهماننوازی مردمش.
اینجا هیچی فیلتر نیست؛ از وقتی از مرز رد میشی اینستاگرام و تلگرام و یوتویوب و خلاصه همهی اینترنت جهانی راحت بالا میان.
ولی خب برق شهری فقط دوساعت از روز وصله و خونهها مجبورن موتور برق داشته باشن و خیلی از موتورهای برق نمیتونن وایفای رو راه بندازن.
اینجا چیزی با عنوان حجاب اجباری وجود نداره و اگر تو خیابونای بغداد یا اربیل قدم بزنی، میتونی خانوم های بدون روسری رو هم ببینی.
اما انقدر کیفیت آب این کشور پایینه به پوست صدمه میزنه.
اینجا حکومت دینی نداره. اکثریت مردم مسلمونن. دینشون رو هم دارن ولی کسی اسلام رو وارد حکومت نکرده.
اما خب عوضش هیچ تشکل دانشگاهی حق نداره فعالیت عقیدتی- سیاسی کنه.
کسی هم بودجهای به این نوع فعالیتها که فکر مردم رو رشد میده اختصاص نمیده.
اینجا رابطهش با دنیا خوبه. نه تحریمی وجود داره نه برنامه هستهای و موشکیای.
بانک جهانی باهاش تبادل داره و واردات ماشین آزاده.
خیابوناش پر شده از ماشینهای خفن آمریکایی که خب البته بهخاطر نداشتن زیرساخت وخاکی بودن اکثر راهها، تو مدت کم فرسوده و خراب میشن.
ایرانی که سکولاریسم رویاش رو میبینه، قرار نیست تبدیل به سوئییس یا آلمان بشه. توی بهترین حالت مدینهی فاضلهی دغدغههای این آدما رو میشه توی عراق دید.
به گواه تاریخ کشوری که آمریکا همه کارهش بشه قرار نیست اون کشور رو آباد کنه
همونطور که گفتن:« مواظب آرزوهات باش..»
