ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

سُرَنْجْ🍊

سُرَنْجْ🍊

Открыть в Telegram

ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=6400926137 شناس: t.me/soraanj?direct

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
213
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
+830 дней
Архив постов
Hamid Alimi-To Ey Eshgh -musicdel.ir.mp3

به نظرم آدم‌های ساکت و کم‌حرف ابرانسانن، آدم‌هایی که هیچ نیازی به شنیده شدن ندارن.

از فی‌البداهه زندگی کردن خسته شدم ولی انقد مدت‌ها همه چیز ناپایدار بوده که نمی‌تونم ترکش کنم.

از من توقع داری صبا وقتی بیدار می‌شم سرحال باشم، درحالی که دیشب تو خواب رفته بودم کارگری.

این مسئله‌ که زود به زود صبح می‌شه اصلا جالب نیست.

06-Homayoun_Shajarian_Tasnife_Khodavandane_Asrar.mp311.65 MB

همه برن، یکی جا بمونه یعنی چی؟

البته عکساش هست، هربار می‌بینم می‌گم "من و دوستم که متأسفانه اسمش رو به خاطر نمیارم."

انگار دختره یه شخصیت خیالی بود که با ما اومد بیرون و بعدش از همه جا غیب شد.

واقعا نمی‌دونم یهویی چه اتفاقی میفته که با یکی احساس صمیمیت می‌کنم. در عرض یک ساعت با دختره دوست شدم، بعد گفت تنهام منم گفتم خب من و دوستم داریم می‌ریم بیرون تو هم با ما بیا. واقعا حرکت زشتی بود چون اولین باری بود که قرار بود مهگل‌ رو ببینم. ولی خب دلم برای دختره سوخت، خیلی تنها بود. دیگه هم هیچوقت نه با دختره حرف زدم نه دیدمش، همون روز باهاش رفتیم بیرون و به تاریخ پیوست. خودمم نمی‌فهمم چی می‌شه که یهویی صمیمی می‌شم.

Repost from N/a
چه جوانانی! اسماعیل، می‌بینی؟ چه جوانانی بسیاری‌شان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشرده‌اند

سپهر خون به دلم می‌کند نمی‌داند که آبروی سفال شکسته از باده‌ست -صائب تبریزی

سپهر خون به دلم می‌کند نمی‌داند که آبروی سفال شکسته از باده‌ست -صائب

ما تاب دیدن این تصاویر رو نداریم... تو چی کشیدی ای مادر؟ تو چی کشیدی که تیکه‌های بچه‌تو با دستت خاک کردی؟ مادر ماکان چی می‌کشه که هیچی از بچه‌اش نمونده...

۶۲ قطعه از بدن‌های تکه تکه کودکان در خرابه‌های مدرسه‌ میناب پیدا شناسایی و دفن شد هیچ کدام متعلق به ماکان نبود...

Repost from N/a
من به یه سری اهدافم نرسیدم چون کم‌خونی دارم، شاید فکر می‌کنید دارم بهانه میارم اما نه. کم خونی خیلی مهمه من هربار بلند شدم برم قله های آرزوهامو فتح کنم سرم گیج رفت مجبور شدم بشینم.

Repost from سبز.
حتی نزدیک به جایی که می‌خوام نیستم، اما از جایی که همه‌چیز شروع شد خیلی دورم، و همین برای ادامه دادن کافیه.

حالا باید هی به آدم‌ها پیام بدم که آی مسلمون کتاب‌های منو بیار. ینی یک‌بار نمی‌شه کسی خودش به فکر پس دادن بیفته.

با نهایت احترامی که برای درخت‌ها قائلم، از کتاب قرض دادن متنفرم، چون آدم‌ها موقع گرفتنش وقت‌شناسن ولی موقع پس دادنش گم و گور می‌شن.

شروع شده