مامانِ کنکوری📚🩵
Открыть в Telegram
🥰یه فارغالتحصیل کارشناسی مشاوره🎓 که مامان🤭 یه نی نی کوشولوعه👶 داوطلب😎 کنکور ارشد هم هست👩🏫💗 https://t.me/HarfChatBot?start=5060907b8ac8 ناشناس من👆
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
619
Подписчики
-324 часа
+167 дней
+6430 дней
Архив постов
بنظرم تا وقتی که بچت دوسالش نمیشد نباید از خودت جداش کنی چون اتچمنت قوی شکل نمیگیره و دلبستگی دو سوگرا میشه اینستا رو بریز دور من مادرم نیاز دارم تو الان یک مادری مادر درک میکنی این کلمه رو؟
البته من اصلا با روش های تربیتی دیگران کار ندارم. گاهی یه تذکرهایی به خواهرم میدادم برای رفتارهای خواهرزاده ام
اونم ترک کردم (قبل از حنیف)
ولی خب همه بار اولشونه والدگری میکنن و اشتباه داشتن طبیعیه
من نمیگم من خیلی خوبم و این روشی که دارم کاملا درسته!
ولی خب عزیزم این روش منه
چرا سعی میکنمی با احساس ناکافی دادن بگی حرف خودت درسته!
بحثم اینه واقعا
https://t.me/withmom03/4649
و بعد هم وابستگی مریض گونه میگیرن و اون بچه رو نمیذارن جایی بره
کسایی که پر شرایط عادی زندگی اینو انتخاب میکنن خودشون واقعا عجیبن ...
حالا برای بعضی ها پیش میاد واقعا و زندگی سختی دارن
اما یه عده انتخاب میکنن بهدمعنی واقعی این سبک رو
طرز تفکر ها خیلی متفاوته فاطمه جان ..
از طرفی هم یاد نگرفتیم که دیگران رو قضاوت نکنیم یا فکر نکنیم خودمون کار درستیم
هر کدوم از ما ده خوبی داریم و دو بدی (الان حتی کاری به این ندارم که کارت بد نیست) بتدغدرمقابل هم که قرار میگیریم، چشممون خوبیِ خودمون رو میبینه و بدی شخص مقابل و شروع میکنیم به نظر دادن ..
از طرفی
من به دوستیم که یه پسر کوچولوی پنج ساله داره و بسیار هم نگرانه مثل هر مادر اولی دیگه ای و هر مادری اصلا ...
بهش میگم که ببین، تا تو خودت رو دوست نداشته باشی، هرکاری هم بکنی نمیتونی دوست داشتن حقیقی رو به بچه ات یاد بدی
از طرفی انقدر نگران نباش که وای توی باشگاه چی میشه بچه ام، بهمام جا چی میشه
باید بهش یاد بدی اتفاقا که شخصیت مستقلی هم داشته باشه
از طرفی استقلال رو در کندن و رفتن از خانواده ندونه و خانواده رو مامور های زندان
درنهایت میخوام بگم ...
هیچکس جای کس دیگری زندگی نمیکنه، به دل نگیر ازشون پس
آدما این روزا بیشتر از هر وقتی نابلد شدن توی حرف زدن و رفتار کردن
امیدوارم به بهترین شکل از پس هر بخشی بربیای مامان حنیف
دقیقا همینطوره!
دیدین این مادرهایی که نمیتونن از بچه هامون جدا بشن؟
نمیتونن به بچه ها یه ساعت جایی برن؟
وقتی ازدواج میکنن مدام اصرار ارن که همچنان با بچه هاشونن باشن، به نظرم تنها دلیلش این میتونه باشه که اون مادر اون پدر هیچ چیزی جز بچه رو تو زندگیش ندیده!
تمام وقت و انرژی رو برای بچه گذاشته
و اصطلاحا بعد از بالغ شدن بچه دیگه چیزی نداره و این هم به اون بچه آسیب میزنه هم به والدین
https://t.me/withmom03/4643
آفرین عزیزم
من خیلی تحسینت میکنم
به نظرم چه توی رابطه چه وقتی مادر میشی باید حواست به "خود"ت باشه چرا؟جدا از اینکه ماهم آدمیم وقتی خودت رو کامل وقف چیزی کنی آخرش به خاطر از دست رفتن خودت خشمتو مستقیم یا غیر مستقیم سر اون بچه یا پارتنرت خالی میکنی و برعکس مسئولیت هات رو بد انجام میدی
تحسینت میکنم عزیزم
کلیشه های مادرانگی رو بشکنیم!
احساسم بهم میگه اینطوری میتونیم مادران بهتری باشم و بچه های بهتری تربیت کنیم.
من یک زنم!
علاوه بر مادرانگی به زن بودنم نیاز دارم، به آدم بودن و کارای زندگی رو انجام دادن!
نمیگم هیییچ وقت وقتی حنیف خوابه کار خونه نکردم یا نمیکنم.
ولی اینو آداب مادرانگی های خودم نکردم که وقتی نیم ساعت میخوابه و آرومه پاشم به این کارا برسم!
من فقط برای خودم وقت میذارم.
بر خلاف خیلی از خانوم ها
وقتی بچم خوابه،پا نمیشم خونه رو مرتب کنم، پا نمیشم جارو بکشم و ظرف بشورم.
دوش میگیرم
روتین پوستیمو انجام میدم.
موهامو درست میکنم
گاهی آرایش میکنم
برای خودم نوشیدنی درست میکنم
میشنم کتاب میخونم
فیلم میبینم
برای خودم خوراکی میارم.
چجوری دلم میاد؟
مگه چیکار میکنم؟
گشنه اش میذارم؟
کتکش میزنم؟
مراقبش نیستم؟
چیکار میکنم که لایق این سوالم!
بعد یک زن!
یک انسان از جنس خودم!
یکی که همه این روزهای من رو پشت سر گذاشته، برمیگرده به من میگه واااای چجوری دلت میاد؟
همسرم یاد گرفت جاشو عوض کنه، یاد گرفت وقتی گریه میکنه چجوری ارومش کنه، یاد گرفت وقتی بهونه میگیره چجوری سرشو گرم کنه.
بدون فکر کردن به اینکه همسرم خسته از سرکار اومده و میخواد استراحت کنه به خودم برسم.
چون اینکار هر روز نیست.
نهایتا ده روزی یکباره!
ولی بعد دو سه بار به خودم اومدم و اینجوری بودم که خب منم آدمم!
منم دلم میخواد فارغ از مسئولیت هام یک ساعت تنها باشم.
اوایلش احساس عجیبی داشتم، مدام با خودم میگفتم،نکنه گریه کنه، نکنه جاشو کثیف کنه، نکنه نکنه نکنه!
ساده بگم، تفریح تنهاییم کوفتم میشد!
تو این ۵ ماهی که حنیف به دنیا اومده، خیلی پیش اومده، دم غروب که همسرم رسیده خونه، حنیف رو سپردم بهش و تنهایی رفتم بیرون!
