مامانِ کنکوری📚🩵
الذهاب إلى القناة على Telegram
🥰یه فارغالتحصیل کارشناسی مشاوره🎓 که مامان🤭 یه نی نی کوشولوعه👶 داوطلب😎 کنکور ارشد هم هست👩🏫💗 https://t.me/HarfChatBot?start=5060907b8ac8 ناشناس من👆
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
622
المشتركون
+224 ساعات
+247 أيام
+6930 أيام
أرشيف المشاركات
دقیقا همینطوره!
دیدین این مادرهایی که نمیتونن از بچه هامون جدا بشن؟
نمیتونن به بچه ها یه ساعت جایی برن؟
وقتی ازدواج میکنن مدام اصرار ارن که همچنان با بچه هاشونن باشن، به نظرم تنها دلیلش این میتونه باشه که اون مادر اون پدر هیچ چیزی جز بچه رو تو زندگیش ندیده!
تمام وقت و انرژی رو برای بچه گذاشته
و اصطلاحا بعد از بالغ شدن بچه دیگه چیزی نداره و این هم به اون بچه آسیب میزنه هم به والدین
https://t.me/withmom03/4643
آفرین عزیزم
من خیلی تحسینت میکنم
به نظرم چه توی رابطه چه وقتی مادر میشی باید حواست به "خود"ت باشه چرا؟جدا از اینکه ماهم آدمیم وقتی خودت رو کامل وقف چیزی کنی آخرش به خاطر از دست رفتن خودت خشمتو مستقیم یا غیر مستقیم سر اون بچه یا پارتنرت خالی میکنی و برعکس مسئولیت هات رو بد انجام میدی
تحسینت میکنم عزیزم
کلیشه های مادرانگی رو بشکنیم!
احساسم بهم میگه اینطوری میتونیم مادران بهتری باشم و بچه های بهتری تربیت کنیم.
من یک زنم!
علاوه بر مادرانگی به زن بودنم نیاز دارم، به آدم بودن و کارای زندگی رو انجام دادن!
نمیگم هیییچ وقت وقتی حنیف خوابه کار خونه نکردم یا نمیکنم.
ولی اینو آداب مادرانگی های خودم نکردم که وقتی نیم ساعت میخوابه و آرومه پاشم به این کارا برسم!
من فقط برای خودم وقت میذارم.
بر خلاف خیلی از خانوم ها
وقتی بچم خوابه،پا نمیشم خونه رو مرتب کنم، پا نمیشم جارو بکشم و ظرف بشورم.
دوش میگیرم
روتین پوستیمو انجام میدم.
موهامو درست میکنم
گاهی آرایش میکنم
برای خودم نوشیدنی درست میکنم
میشنم کتاب میخونم
فیلم میبینم
برای خودم خوراکی میارم.
چجوری دلم میاد؟
مگه چیکار میکنم؟
گشنه اش میذارم؟
کتکش میزنم؟
مراقبش نیستم؟
چیکار میکنم که لایق این سوالم!
بعد یک زن!
یک انسان از جنس خودم!
یکی که همه این روزهای من رو پشت سر گذاشته، برمیگرده به من میگه واااای چجوری دلت میاد؟
همسرم یاد گرفت جاشو عوض کنه، یاد گرفت وقتی گریه میکنه چجوری ارومش کنه، یاد گرفت وقتی بهونه میگیره چجوری سرشو گرم کنه.
بدون فکر کردن به اینکه همسرم خسته از سرکار اومده و میخواد استراحت کنه به خودم برسم.
چون اینکار هر روز نیست.
نهایتا ده روزی یکباره!
ولی بعد دو سه بار به خودم اومدم و اینجوری بودم که خب منم آدمم!
منم دلم میخواد فارغ از مسئولیت هام یک ساعت تنها باشم.
اوایلش احساس عجیبی داشتم، مدام با خودم میگفتم،نکنه گریه کنه، نکنه جاشو کثیف کنه، نکنه نکنه نکنه!
ساده بگم، تفریح تنهاییم کوفتم میشد!
تو این ۵ ماهی که حنیف به دنیا اومده، خیلی پیش اومده، دم غروب که همسرم رسیده خونه، حنیف رو سپردم بهش و تنهایی رفتم بیرون!
اونم اینکه، بله من مادرم!
از مرداد ماه سال پیش که فهمیدم خدا نور جدیدی رو به زندگیمون هدیه داده فرایند مادر شدنم شروع شده و تا روزی که چشم از این دنیا ببندم با من خواهد بود.
یه چیزی تو دلم مونده، هی خواستم مطرحش کنم ولی یا وقت نشده یا حالشو نداشتم رو میخوام بگم!
من با یدونه تخم مرغ درست میکنم.
باقی موارد رو حقیقتا چشمی میریزم
ولی اول تخم مرغ رو خوب میزنی.
بعد یکم شیر اضافه میکنی.
آرد رو هم الک میکنی روش + بیکینگ پودر
غلظت یه چیزی تو مایه های غلظت مواد کیک باید باشه. حتی میتونه یکم شل تر هم باشه.
بعد تو ماهیتابه با روغن کم سرخ میکنی.
خوب که همشون سرخ شد، عین کوکو! شیره انگور رو میریزیم روش. مدام برمیگردونیم که هر دو طرف آغشته به شیره انگور بشه و حذبش کنه.
خیلی سالم و خیلی خوشمزه اس.
ما بهش میگیم گِیگاناخ😝
