Devil's laugh(caprice no.13)
Открыть в Telegram
چقدر آرشه به نرمی میلغزید، و هر نغمه سرود عشق بود اما امروز قلبم چنین سنگین است، و دستانم چنین خسته. https://t.me/Devils_Mewsic
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
281
Подписчики
+124 часа
+47 дней
+2530 дней
Архив постов
اثر Gesänge der Frühe, Op. 133 آخرین اثر مهم پیانویی شومان و یکی از معدود نمونههای موسیقی متأخر اوست که تقریباً بهطور کامل از درام رمانتیک فاصله میگیرد. در این اثر دیگر خبری از شخصیتهای فلورستان و اوزبیوس، تضادهای شدید خلقی، و فورانهای عاطفی آثار میانی شومان نیست. زبان موسیقایی بهشدت فشرده، درونگرا و انتزاعی شده است. مهمترین ویژگی اثر، تضعیف مفهوم «جهت» در موسیقی است. بسیاری از جملهها به جای آنکه به سوی یک کادانس یا نقطهٔ اوج حرکت کنند، در نوعی تعلیق هارمونیک باقی میمانند. شومان در اینجا بیش از آنکه به روایت موسیقایی علاقه داشته باشد، به ایجاد یک وضعیت ذهنی علاقهمند است. این مسئله باعث شده برخی پژوهشگران آن را از پیشگامان نوعی تفکر موسیقایی بدانند که بعدها در آثار متأخر آهنگسازانی چون Johannes Brahms و حتی تا حدی Claude Debussy ادامه پیدا کرد. از نظر بافت موسیقایی، اثر بهطور غیرمعمولی پلیفونیک است. در بسیاری از صفحات، شومان به نوشتاری نزدیک میشود که بیشتر یادآور مطالعهٔ کنترپوان است تا پیانوی رمانتیک متعارف. علاقهٔ او به آثار متأخر Johann Sebastian Bach در این دوره کاملاً مشهود است. نکتهٔ مهم دیگر اقتصاد بیانی اثر است. شومان با حداقل مواد موسیقایی، بیشترین تمرکز را بر رنگ هارمونیک و ارتباط خطوط صوتی قرار میدهد. در مقایسه با آثاری مانند Kreisleriana یا Carnaval، اینجا تقریباً هیچ عنصر نمایشی وجود ندارد. به همین دلیل Gesänge der Frühe در قرن بیستم مورد توجه آهنگسازان و موسیقیشناسان قرار گرفت. کسانی مانند Theodor W. Adorno آن را نه صرفاً یک اثر متأخر، بلکه نمونهای از «سبک متأخر» میدانستند؛ مرحلهای که در آن آهنگساز دیگر در پی جلب مخاطب یا حل مسائل فرمی نیست و زبان شخصی خود را تا حد نهایی خلوص پیش میبرد. اگر بخواهیم جایگاهش را در یک جمله مشخص کنیم: این اثر نه مهمترین شاهکار شومان است و نه مشهورترین اثر او؛ اما احتمالاً شخصیترین، انتزاعیترین و از نظر تاریخی پیشروترین اثر پیانویی سالهای پایانی زندگی اوست.
روز بپایان میرسید، و تاریکی فضا اندک اندک خاک نشینان را از خستگی میرهانید؛ و من یکه و تنها خود را آماده آن میکردم که هم با درازای راه بستیزم و هم با حس ترحم؛ و اینک خاطره خطا ناپذیر زبان بوصف آنچه درین راه دیدم خواهد گشود.
ای فرشتگان الهام بخش، ای نبوغ بلند پایه، اکنون بکمک من آئید؛ و تو، ای خاطره که آنچه را که دیدم بر صفحه کاغذ آوردهای، وقت است که هنرنمائی کنی...
[ کمدی الهی - دوزخ دانته - سرود دوم ]
https://t.me/Devils_Mewsic/6597?single
به استثنای این ضبط،
شاید زیباترین اوهماریایی که نواخته شده...
https://t.me/Devils_Mewsic/6723?single
ضبطی مربوط به اکتبر ۱۹۱۹،
زمانی که هایفتز تنها هجده سال داشت...
همراه او ساموئل چوتزینوف پارت پیانو را مینوازد.
https://t.me/Devils_laugh/7739
تنظیمی از لئوپولد آئور، استاد افسانهای ویولن و معلم هایفتز، میلشتاین و بسیاری...
در این تنظیم، آئور تلاش نکرده Widmung را به یک قطعهٔ نمایشی برای ویولن تبدیل کند. بلکه کوشیده خط آوازی شومان را تا حد ممکن دستنخورده به ویولن بسپارد...
#Partitur
https://t.me/Devils_laugh
Myrthen, Op. 25 - Widmung
Du meine Seele, du mein Herz,
Du meine Wonn', o du mein Schmerz,
Du meine Welt, in der ich lebe,
Mein Himmel du, darein ich schwebe,
O du mein Grab, in das hinab
Ich ewig meinen Kummer gab!
Du bist die Ruh, du bist der Frieden,
Du bist vom Himmel mir beschieden.
Daß du mich liebst, macht mich mir wert,
Dein Blick hat mich vor mir verklärt,
Du hebst mich liebend über mich,
Mein guter Geist, mein bess'res Ich!
تو جانِ منی، تو قلبِ منی؛
تو شادیِ منی، آه، و نیز رنجِ من.
تو جهانی هستی که در آن زندگی میکنم،
تو آسمانِ منی که در آن به پرواز درمیآیم.
آه، تو گورِ منی، آن ژرفایی که
تمام اندوه خود را برای همیشه در آن سپردهام.
تو آرامش منی، تو صلحِ منی؛
موهبتی هستی که آسمان به من بخشیده است.
اینکه دوستم داری، به من ارزش میبخشد؛
نگاهت مرا در چشمِ خودم دگرگون و متعالی کرده است.
با عشقت مرا از خویشتنِ خویش فراتر میبری؛
ای روحِ نیکِ من، ای خویشتنِ برترِ من.
- Friedrich Rückert -
https://t.me/Devils_Mewsic/6699?single
قطعهٔ Widmung نخستین قطعه از مجموعهٔ Myrthen است؛ هدیهای که روبرت شومان در سال ۱۸۴۰، پس از سالها جدایی اجباری، کشمکش حقوقی و مخالفت سرسختانهٔ پدر کلارا ویک، در آستانهٔ ازدواج به او تقدیم کرد. این موسیقی تنها یک ترانهٔ عاشقانه نیست؛ حاصل سالهایی است که عشق شومان و کلارا زیر فشار ممنوعیت، فاصله و ناامیدی دوام آورد. زمانی که سرانجام اجازهٔ ازدواج صادر شد، شومان مجموعهای از آوازها را در سکوت نوشت و شب پیش از مراسم، به عنوان هدیهٔ عروسی به کلارا سپرد. Widmung نخستین صفحهٔ آن هدیه بود. شعر از فریدریش روکرت است و با جملهای آغاز میشود که تقریباً تمام محتوای اثر را در خود دارد: «تو جان منی، تو قلب منی.» در Widmung، عشق نه به صورت شور گذرا، بلکه به شکل نیرویی نجاتبخش و سرنوشتساز تصویر میشود؛ گویی پس از سالها نبرد، دو انسان سرانجام به یکدیگر رسیدهاند. شاید به همین دلیل باشد که این قطعه، بیش از هر اثر دیگری، تصویری مستقیم و بیواسطه از عشق شومان به کلارا را در خود حفظ کرده است.https://t.me/Devils_laugh/7745
“Die Musik ist die höhere Offenbarung als alle Weisheit und Philosophie.”
- R. Schumann
https://t.me/Devils_Mewsic/6680?single
1:03
زین پس چه خواهد شد؟ آسمان آبیتر، سرو آزادتر، ماه تابانتر و گربه ها زیباتر... درختان سبزتر، رودها پرخروشتر، روزها و سالهایم مستتر، و سنگینی رقتبار زمان بر شانههایم سبکتر... روز ها خواهند گذشت و من، در امتداد روشن روزها، بیشتر و بیشتر خواهم فهمید که چرا دانته پس از آن همه دوزخ و برزخ، در پایان سفر به چهرهای نگاه میکرد که از خود بهشت روشنتر بود؛ آری، بئاتریس...
Walter_Gieseking_Schumann_Waldszenen,_Op_82_No_7,_Vogel_al.flac10.75 MB
