ru
Feedback
روح هزاران زن در یک بدن

روح هزاران زن در یک بدن

Открыть в Telegram

کشیده شده به سمت جزییات و عمق.

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
235
Подписчики
+224 часа
+47 дней
-230 дней
Архив постов
میمیرم برای این بیت:) می‌گه:« غم تو هیچ جای خراب‌تری از دل من پیدا نکرد… بعضی از غم ها میان و می‌رن، مثل یک مهمون هستن. اما غم تو انقدر عمیق شده که احساس می‌کنم بخشی از منه… قرارگاه ساخته. » چقدر عزیزه:)

آخ قلبم داره می‌گه:« منی که شکسته و بدحالم، وقتی زندگی پیدا می‌کنم که کشته غم تو بشم.» انگار می‌گه کسی که قبلا بودم فرو می‌ریزه…

توی این بیت مسئله حافظ فقط معشوقه‌اش نیست. می‌گه من از غم و جور روزگار هم خسته شدم. رنج عشق و بودن در جهان… کجا برم؟! چیکار کنم؟!چاره‌ام رو از کجا پیدا کنم؟!

اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول رسد به دولت وصل تو کار من به اصول قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا فراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول چو بر در تو من بی‌نوای بی زر و زور به هیچ باب ندارم ره خروج و دخول کجا روم چه کنم چاره از کجا جویم که گشته‌ام ز غم و جور روزگار ملول من شکسته بدحال زندگی یابم در آن زمان که به تیغ غمت شوم مقتول خرابتر ز دل من غم تو جای نیافت که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول دل از جواهر مهرت چو صیقلی دارد بود ز زنگ حوادث هر آینه مصقول چه جرم کرده‌ام ای جان و دل به حضرت تو که طاعت من بی‌دل نمی‌شود مقبول به درد عشق بساز و خموش کن حافظ رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول حافظ ۱۵ شهریور برای جانی که مدت‌هاست پذیرفته تمام راه های فرار از رنج رو از دست داده و باید با خود رنج رابطه برقرار کنه. :)

دلتنگ کوی دوست…
+1
دلتنگ کوی دوست…

سنگینی حضورم داره توی دلم چکه می‌کنه، قطره قطره سنگین تر می‌‌شه. اونقدر سنگین که سینه‌ام داره زیر آوار بودنم فرو می‌ریزه…

Hadi Pakzad - Etefaghe Khoob [www.AppAhang.com].mp314.60 MB

sticker.webp0.18 KB

امشب کنارت، من و بی تابی من آروم گرفتیم؛ چقدر بهت گوش دادم؟! نمی‌دونم.. بی نهایت نازنینی.

خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست گوشم شنید قصّهٔ ایمان و مست شد کو قِسم چشم؟ صورت ایمانم آرزوست •مولانا

بیش مرنجان مرا - فرامرز اصلانی.mp317.41 MB

شاید چند خط هایی که می‌نویسم، صِلَتِ تمام چیزایی هست که درونم موندند، پوسیدند و دیگه تاب موندن نداشتند؛ در آخر هم از میون خون و استخون، قبل از اینکه درون من بمیرن، خودشون رو به شکل کلمه نجات دادند.

یاد احساسات پرپیچ‌وتابم می‌افتم که گاهی اوقات چنان به سینه‌ام فشار میارن که انگار شکافی رو داخلش باز می‌کنن و چند خط، از میون خون و استخون، از عمیق‌ترین جای وجودم خودشون رو به سطح می‌رسونن و بیرون می‌ریزن… انگار اون‌چه طاقت نیاورده درونم زندگی کنه، خودش رو به دیوارهای درونم، به تنم، به پشت پلک‌هام می‌کوبه؛ اون‌قدر که دیگه جایی برای موندنش نمی‌مونه. و من، ناتوانم از فریاد زدنشون، فقط می‌‌شینم و تماشا می‌کنم که چطور به وسیله من راهی به کلمات پیدا می‌کنن.

این آهنگ رو درحالی که پشت چرخ خیاطیم نشسته بودم پخش کردم. زمان توی ذهنم نمی‌گذشت، دچار بودم و غرق:)

می‌گه:«به راستی صِلَت کدام قصیده‌ای، ای غزل؟!»

خاموشی‌ تو حریف کلماتت نشد. کلماتت بعد از سکوتت هم ادامه پیدا کردند؛ و صدات هنوزم اینجا شنیده می‌شه… عباس معروفی🖤
خاموشی‌ تو حریف کلماتت نشد. کلماتت بعد از سکوتت هم ادامه پیدا کردند؛ و صدات هنوزم اینجا شنیده می‌شه… عباس معروفی🖤

Repost from زیان
این پیامو فوروارد کن اگه چنل زیبایی داری ولی هنوز اونقدری که باید دیده نشدی؛ می‌خوام یه فولدر درست کنم برای چنل‌ هایی که ارزش دیده شدن دارن و معرفیشون کنم. 🕯🤎

من صدایت می‌زنم، ای آنی که چونان دامی که در پای گنجشک می‌پیچد این همه نور های خفه شده شب به پنجه هایت پیچیده‌اند. من می‌آیم، کارگری کوچکم، در مه پرنده ای را برایت می‌یابم، در برف می‌دوم و در زیر درختان متحیر زمستان صیدهای زخمی‌ات را برایت باز می‌آورم. من با تو شادم، مثل شادمانی یک تازی با کاروان های دور. •بختیار علی

دچار..mp31.76 MB

گفتم کاش مرا بالها مثل کبوتر می بود تا پرواز کرده راحتی می یافتم. هر آینه به جایی دور می رفتم و در صحرا ماوا می گزیدم. می شتافتم به سوی پناهگاهی از باد تند و طوفان شدید؛ زیرا که در زمین مشقت و شرارت دیده ام. دنیا به بطالت آبستن شده و ظلم را زاییده است. از روح تو به کجا بگریزم و از حضور تو کجا بروم. اگر بالهای باد سحر را بگیرم و در اقصای دریا ساکن شوم در آنجا نیز سنگینی دست تو بر من هست. مرا باده‌ی سرگردانی نوشانده‌ای. چه مهیب است کارهای تو. •فروغ‌فرخزاد