ru
Feedback
لئون نیکولایویچ.

لئون نیکولایویچ.

Открыть в Telegram

غالب اوقات مغموم و متفکر بود بدون اینکه بداند چرا. @Leoniiik_bot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
208
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
چند روزه ابرا خوشگلن و نور آفتاب میاد تو خونه و من نمسیسششممس هستم.

ازت متنفرم عزیزم ولی مجبورم بخونمت ‌تا هاپ‌هاپ دبیر رو نشنوم❤️
ازت متنفرم عزیزم ولی مجبورم بخونمت ‌تا هاپ‌هاپ دبیر رو نشنوم❤️

دم کشیدن برنج هم واسه خودش بدبختی‌‌ایه ها.

4_171225653008400899.mp34.27 MB

صبح زود بیدار شدن خیلی چیز جالبیه واقعا، منتهی بستگی داره واسه چی بیدار شی. واسه یه کار واجبِ حوصله‌سربرِ خسته کننده( اصلا فکر نکنین منظورم مدرسه‌ست) انگار دارن جونمو می‌گیرن ازم. ولی حالا دو ساعته بیدار شدم، قرار نیست مدرسه برم، نشستم Elvis Presley گوش میکنم و دونه دونه کارامو با آرامش انجام میدم. این شد زندگی دیگه.

حسودی می‌کنم به اون همکلاسیام که با علاقه اومدن تو این رشته. می‌بینمشون با چه تمرکزی به درس گوش می‌دن جوری که انگار زندگیشون بهش وصله و چجوری جواب سوالا رو با اشتیاق می‌دن وقتی همون لحظه موضوع رو متوجه می‌شن و منم ته کلاس درحالی که چشمم به دبیر و چیزیه که داره رو تابلو می‌نویسه به این فکر می‌کنم که شاید اگه منم می‌رفتم رشته‌ای که دوست داشتم، می‌تونستم الان همینقدر ذوق داشته باشم واسه درس‌ها و نه ترس و استرس اینکه کاملا جدی دارم هیچی رو متوجه نمی‌شم؟

هیچوقت تا حالا انقدر دلم نخواسته بود برم خودمو تو یه غاری چیزی گم و گور کنم.

فکر می‌کنم باید ممنون باشم از هر کسی که احساسی شبیه من داشته، تونسته وصفش کنه، بنویسدش یا به تصویر بکشه. من خیلی از اوقات توی فهموندن احساساتم به آدما، کلمه‌های مناسبی پیدا نمی‌کردم. چقدر برایِ من رهایی‌بخش و نجات‌دهنده‌ست خوندنِ احساساتی مشابه احساسات خودم که تبدیل به کلمه شدن. درود بر انسان‌هایی که از درونیاتشون می‌نویسن.

حس می‌کنم از چشمام داره آتیش میزنه بیرون. لعنت به سرماخوردگی.

07. Cinnamon Girl.mp311.60 MB

+1
The First Time.m4a3.37 MB

انگار زندگی فقط یه چرخه‌ی بی‌پایانه از امیدهای کوتاه و سقوط‌های تکراری.

انگار هرچی تلاش می‌کنم فرقی نداره. هر بار که فکر می‌کنم یکم از اون حال بد فاصله گرفتم، دوباره همه‌چی از اول شروع می‌شه. هر قدمی که برمی‌دارم انگار یه دست نامرئی هل میدتم عقب تا جایی که دوباره همون حس آشنا برگرده؛ خفگی، تاریکی، پوچی.

Repost from دوات
بغض توی گلو دقیقا مثل یه جسم خارجیه. درد داره. فیزیکی درد داره!

🎬Girl, Interrupted.