ارغوانِ بی ابتهاج
Открыть в Telegram
" ارغوانم را دیدی سر راه؟ مثل من پیر شده بود؟:) 🥀 『 مرا ببخشید اگر نوشتههایم شمارا یاد کسی میاندازد』 ناشناس: @Arghavan_ebtehajbot •چنل متعلق به شخص خاصی نیست و پیامها به فرد خاصی اشاره ندارد
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
366
Подписчики
-124 часа
-267 дней
+630 дней
Архив постов
«ظاهراً ساکت نشستهام روی صندلی، کتاب میخوانم و چای مینوشم و اما از درون جنگ جهانیِ اولم، با همان آشوب و مرگ و ویرانیها.»
سرانجام بِه ادبیات روي آوردم !
ادبیات پناهگاهِ کسانيست که نميدانند سرِ پُر شورِ خود را کجا بَر زمین بُگذارَند 🤍 "
گاهی به خود میآیم و میبینم در پیچ و خم بیرحم این دنیا گمشدهام و نمیدانم چگونه میتوانم مسیرم را پیدا کنم.
هر چه پیش میروم بیشتر از قبل سردرگم میشوم.
جنگهای بیپایان با مسیری بیرحم که همچون دیوی بیشاخ و دم سعی در بلعیدنم دارد.
من میدانم پایان این مسیر جز جان باختن در اعماق سردرگمیها و تنهاییهایم چیزی نیست؛ ولیکن نمیدانم چرا باز هم میجنگم...
آنها عشق را در وجودت می کشند و سپس از تو بابت عاشق نبودنت جواب میخواهند 🫴🏼
« بررویِ فرش ِ مسجدو در فکرِ مویِ تو...
بیچاره آن ك به ما گفت التماس ِ دعا !
او چون دریا بود. عمیق، آرام و بی رحم.
تا مرا غرق خود کرد، به یاد آورد که باید پس بزند تن بی جانم را . .
