ru
Feedback
مردی نشسته در ایوان؛

مردی نشسته در ایوان؛

Открыть в Telegram

@Mardineshastadarivanbot

Больше
Иран104 345Категория не указана
1 010
Подписчики
+5824 часа
+3027 дней
+76230 день
Архив постов
مارک تواین قبل از خواب برای بچه‌هایش داستان می‌گفت، داستان‌های ساده و شادی که از خودش درمی‌آورد. داستان‌هایی درباره‌ی اینکه چطور همیشه محافظشان است و آنها می‌توانند با خیال تخت در این جهان دنج و راحت به خواب بروند. اینکه وقتی بزرگ شوند، این داستان‌ها را به یاد می‌آورند و یاد پدرشان لبخندی از سر عشق بر لبشان می‌نشاند. و همین لبخند رستگاری اوست. مغز اندرو نوشته‌ی ای‌.ال.دکتروف ترجمه‌ی محمدرضا ترک‌تتاری نشر بیدگل صفحه‌ی ۱۹۴

حرف و سخنی بود در خدمتم

«How man makes himself eternal?» «انسان چگونه خود را جاودانه می‌کند؟» با گناه
شاید تمامِ کمدی الهیِ دانته پاسخی طولانی به همین پرسش باشد. دانته، جهنم و برزخ و بهشت را صرفاً به‌عنوان مکان‌هایی اخروی تصویر نمی‌کند؛ بلکه آن‌ها را به‌مثابه‌ی وضعیت‌های وجودیِ انسان نشان می‌دهد. در جهانِ او، انسان با انتخاب‌هایش، با عشقش، با گناهش، و حتی با نوعِ نگاهش به حقیقت، سرنوشتِ ابدیِ خویش را می‌سازد. جاودانگی، چیزی نیست که پس از مرگ آغاز شود؛ انسان همین حالا، در شیوه‌ی زیستنِ خود، ابدیتش را شکل می‌دهد. اما پرسشِ جهانِ امروز این است: اگر انسان روزی بتواند با تکنولوژی از رنج عبور کند، از مرگ فرار کند، حافظه‌اش را ذخیره کند، آگاهی‌اش را بازتولید کند، و حتی گناهش را بی‌هزینه تجربه کند، آیا باز هم رستگاری معنایی خواهد داشت؟ دانته باور داشت که راهِ بهشت از دلِ مواجهه با گناه می‌گذرد، نه از حذفِ آن. انسان تنها زمانی می‌تواند به سوی نور حرکت کند که تاریکیِ خود را ببیند. جهنمِ دانته، صرفاً محلِ مجازات نیست؛ جایی‌ست که انسان‌ها در گناهِ خویش منجمد شده‌اند. آنان دیگر توانِ تغییر ندارند. ابدیتِ جهنمی یعنی ناتوانی از دگرگونی. شاید خطرِ جهانِ تکنولوژیک نیز دقیقاً همین باشد: اینکه انسان بتواند بدونِ تغییرکردن، احساسِ رستگاری کند. تکنولوژی، آرام‌آرام جهانی می‌سازد که در آن، همه‌چیز قابلِ اصلاح، شبیه‌سازی و بازتولید است. رنج را می‌توان با سرگرمی پوشاند، تنهایی را با اتصال، اضطراب را با مصرف، و حتی هویت را با داده بازسازی کرد. اما دانته احتمالاً می‌پرسید: اگر انسان دیگر مجبور نباشد از جهنمِ درونِ خود عبور کند، آیا اصلاً هنوز راهی به سوی بهشت باقی می‌ماند؟ در کمدی الهی، صعود بدونِ اعتراف ممکن نیست. انسان باید از اعماقِ تاریکیِ خویش عبور کند تا ظرفیتِ دیدنِ نور را پیدا کند. اما جهانِ امروز، بیش از آن‌که انسان را به مواجهه دعوت کند، او را از مواجهه فراری می‌دهد. تکنولوژی نوعی «بهشتِ فوری» وعده می‌دهد: جهانی بدونِ سکوت، بدونِ انتظار، بدونِ فقدان. و شاید همین، تراژدیِ پنهانِ عصرِ ما باشد؛ اینکه انسان می‌خواهد به بهشت برسد، بی‌آن‌که مسیرِ برزخ را تحمل کند. دانته جاودانگی را در پیوندِ انسان با حقیقت می‌دید؛ اما جهانِ معاصر جاودانگی را بیشتر به شکلِ بقا می‌فهمد: باقی‌ماندنِ داده‌ها، تصویرها، صداها و ردپاها. ما امروز بیش از هر زمانِ دیگری «ثبت» می‌شویم، اما شاید کمتر از همیشه «حضور» داریم. گویی انسانِ مدرن می‌خواهد خود را نه از طریقِ روح، بلکه از طریقِ آرشیو جاودانه کند. و شاید پرسشِ نهایی این باشد: اگر تکنولوژی بتواند ما را از رنج، فراموشی و حتی مرگ نجات دهد، آیا می‌تواند ما را از پوچی نیز نجات دهد؟ یا آن‌گونه که دانته می‌فهمید، انسان فقط زمانی به ابدیت نزدیک می‌شود که جرئت کند از جهنمِ خویش عبور کند؟

Majid Razavi Dooset Daram.mp38.61 MB

چاووشی♥️

هیچ‌وقت برای زخم‌های زندگی‌ات پیش کسی ناله نکن، زخم به‌جز صاحبش برای کسی درد ندارد. فلسفی زیستن - جوناس سالزجیبر

تسلای این جهان این است که رنج مدام و پیوسته وجود ندارد. غمی می رود و شادی ای باز زاده می شود. اینها همه در تعادل اند. این جهان، جهان جبران هاست. ـ آلبر کامو

برخی‌اوقات این‌قدر رنج و مشکلاتی که دارند را عمیق و خاص جلوه می‌دهند که هرچه راه‌کار و راه‌حل نشان می‌دهی، بازهم از همان شاخه‌ی که به آن چسپیده‌اند کنده نمی‌شوند و به هر حالتی هزاران دلیل فانتزی در می‌آورند. ما اغلب تحت تاثیر شرایط حالت‌های بد و متفاوتِ را تجربه می‌کنیم؛ از تنهایی گرفته تا غروب‌هایی که دلتنگی روی دل مان موج می‌زند. اما برای آن‌ها نه غروب، غروب است و نه تنهایی، تنهایی.

ما در عصری زندگی می‌کنیم که هر پدیده‌ای توضیحی و هر اختلالی علایم و عواملی دارد‌. خواندن کتاب باعث می‌شود ما به مرور از همه‌ی فانتزی‌ها دست بکشیم و با منطق و استدلال حرف بزنیم.

هدفم از نوشتن متن این است که ما اغلب دوست نداریم از توهماتی که به آن چنگ زده‌ایم دست بکشیم و جلب توجه و خاص جلوه دادن در ذات ما است، مخصوصا اگر ما یک آدم عادی باشیم.

بیشتر آدم‌های معمولی، اغلب فکر می‌کنند شخصیتی منحصر به فرد و جادویی دارند. شاید وضعیت دژاوو یا آشناپنداری را تجربه یا از نظر علمی درموردش تحقیق کرده باشید یا دست‌کم توضیحی برای این وضعیت داشته باشید. اما وقتی یک آدم معمولی درمورد آن حرف می‌زند سعی می‌کند خودش را برجسته یا انتخاب شده تشریح کند، انگار موجودات فضایی یا اجنه با او دست رفاقت دراز می‌کند یا قدرت کهکشانی دارد که خودش نمی‌داند و به زودی افسار قدرتش را در دست می‌گیرد. این فقط یک مثال واضح بود ولی تصور کنید در تمام پدیده‌های روان‌شناختی چنین دلایلی دارند. چندروز قبل با یکی از دوستان صحبت می‌کردم. او می‌گفت سوال‌های زیادی دارد و برایش عجیب است که گاهی تصاویری را در خلوت می‌بیند. حتی صداهایی که گاهی با او حرف می‌زند. طوری حرف می‌زد که گویا نقطه‌ی پایان می‌گذارد و نمی‌خواهد برایش توضیحی بدهم چون دوست ندارد تصوراتش خراب شود، تصورات فانتزی‌اش. من علوم روان‌پزشکی را از وقتی یادم می‌آید دوست داشتم و کمابیش مطالعاتی در این حوزه دارم و می‌دانستم تمام ادعاهایی که می‌کند توضیح علمی دارد و خیلی هم مهم نیستند. البته یک مسئله این‌جا مهم و اساسی است و آن هم صداها و حرف‌های که می‌شنید. درمورد افسردگی و اختلال اسکزوفرنیا و علایمی که با حرف‌هایش مطابقت داشت برایش توضیح دادم ولی سعی و تلاش برای فهماندن و توضیح دادن حالت‌هایی که ادعای تجربه‌اش را می‌کرد چندان کار ساده‌ای نبود. او دوست نداشت از شاخه‌ی توهماتی که در ذهنش ساخته بود کنده شود. درمورد شکل‌هایی که ادعا می‌کرد می‌بیند توضیح دادم و می‌دانستم بیشتر سخن‌هایش الکی و من‌درآوردی است و بیشتر به دنبال این است که جلب توجه کند و از خودش یک شخصیت انتخاب شده و جادویی توصیف کند. البته بی‌شمار مسائل دیگر است که اغلب وقتی درموردش حرف می‌زنند، یک‌جورایی فیگور متفاوت‌بودن و خاص بودن می‌گیرند.

اثری از کلود مونه
اثری از کلود مونه

ما را مثل عقرب بار آورده‌اند؛ مثل عقرب! ما مردم صبح که سر از بالین ور می‌داریم تا شب که سر مرگمان را می‌گذاریم، مدام همدیگر را می‌گزیم. بخیلیم؛ بخیل! خوشمان می‌آید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم؛ خوشمان می آید که دیگران را خوار و فلج ببینیم. اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را می جود. تنگ‌نظریم ما مردم. تنگ نظر و بخیل. بخیل و بدخواه. وقتی می بینیم دیگری سر گرسنه زمین می‌گذارد، انگار خیال ما راحت تر است. وقتی می‌بینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، باز هم مایه خاطر جمعی ما هست. انگار که از سرپا بودن همدیگر بیم داریم! کلیدر محمود دولت آبادی

که اتفاق عاشقی، گناه نیست شاه‌پرکم.

سیاوش سهراب

جنگل چشمات چه سرده هر نگاه تو حدیث درده

درد آوره

پاره‌یی از مقاله‌ی محسن رنانی: چرا افغانها درک نمی‌کنند افغانستان منابع و امکانات زیست مناسب برای چنین جمعیتی ندارد؟ چرا با این حال خود را موظف به حفظ بالاترین نرخ جمعیت در جهان می‌دانند؟ و اصولا چرا ایران باید جور اشتهای سیری ناپذیر تولید انبوه آن‌ها را متحمل شود؟ چرا از غلاف لاتکس این‌همه تنفر دارند؟ ایرانیان وقتی وضعیت اقتصادی شان بد می‌شود، ازدواج نمی‌کنند. اگر هم بکنند بچه نمی‌آورند. چون نسبت به فرزندان خود احساس مسئولیت دارند. اما گرسنه‌گی، قحطی، جنگ، آواره‌گی، بلایای طبیعی و غیر طبیعی هیچ تاثیری روی فرزندآوری افغان‌ها ندارد. اگر بیش‌تر نیاورند کم‌تر نمی‌شود. چه بسا زودتر کودکان خود را به زوجیت درآورند که نان‌خورشان کم شود.

Aron Afshar Parastar.mp36.78 MB

محمد بهمن بیگی در کتابِ «بخارای من، ایل من» می‌نویسد: آن‌ها به تفنگ و دختر قد بلند بِرنو می‌گفتند. مشخص نبود زن را بیش‌تر دوس
محمد بهمن بیگی در کتابِ «بخارای من، ایل من» می‌نویسد: آن‌ها به تفنگ و دختر قد بلند بِرنو می‌گفتند. مشخص نبود زن را بیش‌تر دوست داشتند یا برنو را ولی هر مرد به‌دنبال دو برنو بود، برنویی بر دوش و برنویی بر آغوش.