مردی نشسته در ایوان؛
Открыть в Telegram
من؛ . . . http://t.me/HidenChat_Bot?start=840793562 @Mardineshastadarivanbot
БольшеИран104 228Категория не указана
1 040
Подписчики
+624 часа
+2517 дней
+76830 день
Архив постов
1 034
یکی از دوستانم مدام از نویسندگان کُرد برایم تعریف میکند. بیشتر محور بحثش بختیار علی است؛ درمورد سبک نوشتاریاش، کتابهایی که نوشته و رمانهای معروفش؛ شهر موسیقیدانهای سپید، آخرین انار دنیا و چندتای دیگر. بعدا متوجه شدم مترجم آثار بختیار علی، مریوان حلبچهای است و بنده نیز افتخار آشنایی با ایشان دارم. با این اوصاف تصمیم بر این شد تا در دریای ادبیات کُرد هم شنا کنم.
1 034
با این شرایط، وقتش است که دست روی کلیدر بگذارم. البته اگر با انتشارات زریاب به تفاهم رسیدم.
1 034
خیالم راحت شدهاست، از کار و درآمد. درضمن وقت خیلی زیادی هم دارم و این مسئله باعث شده تا جسورانهتر به مطالعه و سینما وقت بگذارم. مدتها بود که اینطور خیالم راحت نبود و دائما استرس و اضطراب محاصرهام میکرد. ولی دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور.
1 034
رویهمرفته امشب بعد از جستجوهای پی در پی و بیپایان، آدرسی یافتم که رمان کلیدر را دارد و قرار است باهم به تفاهم برسیم. از قیمتش که نگم بهتره... ولی جای کلیدر توی قفسهی کتابهایم خالی است.
1 034
برای همین قصد دارم مدتی را فقط ادبیات فارسی بخوانم و آثار نویسندگان فارسیزبان را مطالعه کنم. البته نویسندگان عرب نیز جایگاه خوبی دارند ولی چندتا نویسنده کُرد نیز میشناسم که واقعا آثار فاخر ادبی دارند.
1 034
اخیرا کتاب ناطورِ دشت را مطالعه کردم و تقریبا در فاصلهی زمانی کوتاه، از محمود دولت آبادی نیز کتاب خواندم و متوجه شدم چه تفاوت جالبی بین متن اصلی و متن ترجمه شده وجود دارد.
1 034
شاید از دلایلی که با ادبیات فارسی بیشتر میانهی خوبی پیدا کردم این است که پای هیچ مترجمی وسط نیست و فقط واژهها و جملههای خود نویسنده را میخوانم.
1 034
Bach - Cantata No. 140 "Wachet auf, ruft uns die Stimme"
اثری مشهور از یوهان سباستین باخ
(دوره باروک)
1 034
وقتی نزار قبانی بسراید و عبدالحلیم حافظ بخواند نتیجهاش میشود قاریهالفنجان🤍
1 034
پدر که مدام سرگرم حجره و کسب و کارش بودناگاه متوجه تحولی در خانه میشد؛ بچهها به خصوص آیدا، رشد شان خیلی سریع بود. زود بزرگ میشدند. همچنان که خود او هرسال یکسال به عمرش اضافه میشد. اما آیدا سریعتر قد میکشید و زیبا میشد.
پدر آن خوی سرکش و شلوغش را در طول زمان خُرد میکرد، در برابر تمام هیجانات روحی او میایستاد، و از او دختری رام و آرام میساخت. اما به تنهایی حریف نمیشد. از مادر کمک میگرفت و از او میخواست که آیدا را در آشپزخانه تربیت کند. گفته بود اگر میخواهد به او خیاطی بیاموزد در آشپزخانه. حتی اگر میخواهد گلسازی یادش بدهد در آشپزخانه. و ایدا در آشپزخانه نم میکشید و با تنهایی وحشتبار خو میگرفت. نه همکلاسی داشت، نه برای کاری پا از خانه بیرون میگذاشت، و نه حتی کسی به خانهی آنها میآمد. رفته رفته از برادرها جدا افتاد... بعدها دختری خودخور، صبور، درهم شکسته و غمگین از خانه پدر یکراست به خانهی شوهر رفت اسمش آیدا بود.
ص۹۰
