ru
Feedback
یوسفعلی میرشکاک

یوسفعلی میرشکاک

Открыть в Telegram

•اول و آخر یار• |بازنشر سروده‌ها، نوشتارها و گفتارها|

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
240
Подписчики
+124 часа
+37 дней
+930 дней
Архив постов
بخش دوم گفتگوی محمدحسین پویانفر با استاد میرشکاک در قسمت هشتم از فصل پنجم برنامه‌ی مهلا
محرم‌الحرام ۱۴۴۶ 🆔 @mirshekak

بخش اول گفتگوی محمدحسین پویانفر با استاد میرشکاک در قسمت هفتم از فصل پنجم برنامه‌ی مهلا
محرم‌الحرام ۱۴۴۶ 🆔 @mirshekak

زبان فارسی عرب‌زده 🆔 @mirshekak

هرجا که بینادلی نبود و کوردلی حاکم شد، تا همین تاریخ معاصر و روزگار محمدعلی میرزا، بساط بر همین منوال بوده؛ یعنی افراسیاب‌محوری همه‌جا جاری بوده است. اگر گاهی اهل عدالت دیده می‌شدند، این امر به منش شخصی آنان بازمی‌گشت، نه اینکه سازوکاری پشت آن باشد. این مصیبت کل مشرق زمین است. ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ 🆔 @mirshekak

چِرا خیره بایَد که ما را کُشَند؟ چو کُشتَند بَر رویِ هامون کِشَند؟
🆔 @mirshekak

آزادی بدون آزادگی؟ 🆔 @mirshekak

تفاوت اسطوره با واقعیت این است که اسطوره همواره به عالم غیب تحمیل می‌شود و انسان به چندوچون آن دسترسی ندارد. ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ 🆔 @mirshekak

رجعت پهلوانان شاهنامه در آخرالزمان وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا 🆔 @mirshekak

جنگ و صلح تولستوی نسبت به شاهنامه خیلی پیش‌پاافتاده است.
🆔️ @mirshekak

ویژگی فرهنگ و تمدن ایرانی 🆔 @mirshekak

لزوم وجود شر 🆔 @mirshekak

آیین بزرگداشت استادِ شاهنامه‌خوان ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ 🆔 @mirshekak

هو ماه صد آیینه دارد نیمه‌شب‌ها در غدیر روزها می‌گسترد خورشید،‌ خود را در غدیر سدرها این‌سوتر از اندوه کوه افتاده‌اند هم‌عنان با ابرها، ‌افتاده آن‌سوتر غدیر نخل‌ها افتان و خیزان، اشتران خسته‌اند سر در اوهام گریز از تشنگی، در سر غدیر بادها از سایه‌ی شاهین سبک‌رفتارتر بام سنگین بر فراز بال، ‌زیر پر، غدیر عزم ابراهیم در تبعید جان و تن،‌ سپهر در وداع یار و همسر، گریه‌ی هاجر،‌ غدیر باد، اسماعیل‌وار از تشنگی در پیچ و تاب هاجرآسا، دامن از اشکِ مصیبت‌ تر، غدیر با جلال صخره‌ها،‌ چون هیأت هاشم جمیل در میان بارگاه حشمت قیصر، غدیر پیش چشم آسمان،‌ پیشانی باز علی آفتاب روی زهرا در پس معجر،‌ غدیر دیده باشی ژرف اگر، ‌گویی به جای مصطفی خفته همچون مرتضی آسوده در بستر غدیر پشته‌های ماسه همچون کشته‌های روز بدر همچو تیغ ذوالفقار اندر کف حیدر، غدیر دیده چون جونیّه و اسماء محجوب از حبیب خویش را، افتاده دور از زینت و زیور غدیر با سکون و صبر سلمان، هم‌سفر آیینه‌وار با ابی‌ذر،‌ در شب آشوب هم‌سنگر غدیر در میان نخل‌ها، فوج کمان‌داران شام سهمگین مانند چشم مالک اشتر غدیر در هجوم سنگ‌های سرگران، اندوهگین مانده همچون مسلم اندر کوفه بی‌یاور غدیر ابر چون سالار دین کافتاده بر نعش پسر چون لوای اکبر اندر باد بازیگر، غدیر کیست؟ خضر راه دریاها،‌ امام آب‌ها چیست؟ روشن آبگیری برتر از کوثر غدیر از شعاع فیض قدسش خاک عالم گل شده در فروغش دیده جبریل امین شهپر، غدیر نوح را در اضطراب از دست طوفان یافته کرده گرداب گران را حلقه‌ی لنگر غدیر دیده ابراهیم را در حلقه‌ای از ارغوان ارغوان را برده زیر چتر نیلوفر غدیر دست موسی شد،‌ برآمد ز آستین آیینه‌وار پای عیسی شد، فکند از فرق مهر، افسر غدیر دست حق شد در شب معراج و پای مرتضی روز فتح مکه، روی دوش پیغمبر غدیر آه ای تاریخ تنهایی بگو! آیا نبود هیچ دستی کآورد بیرونت از شش‌در، غدیر؟ تا نبینم چون حسین افتادنت را نو به نو غرق خون هر سال در میدان، تن بی‌سر، غدیر گر نه همچون من به میدان مصیبت مانده‌ای پس چرا بیرون نمی‌آری سر از چنبر، غدیر؟ روز فریاد «بقیت وحدی» آیا مانده بود جز علی با مصطفی همراه ز آن لشکر، غدیر؟ روز خندق پیل‌پیکر عمرو کافر را که داد از دم تیغ پری‌کردار خود کیفر، غدیر؟ مرحب گردن‌فراز ظلمت‌آیین را که کشت؟ دست و بازویی که در برکند از خیبر، غدیر روز نفرین روبرو با اهل نجران مصطفی برد کس با خویش، غیر از چار تن دیگر، غدیر؟ در هیاهوی هوازن ز آن هزیمت‌پیشگان جز رسول آیا کسی هم مانده با حیدر، غدیر؟ دیده‌ای در شأن اصحاب پیمبر جز علی «سابقون‌ السابقون» در مصحف داور، غدیر؟ هیچ‌کس نشنید گیرم، خود تو نشنیدی مگر «وال من والاه» گفت آن روز پیغمبر، غدیر؟ پس چرا صد چشمه‌ی آتش‌فشان پنهان شدی چون دل من زیر چتر سرد خاکستر، غدیر؟ تا تمام دشت از پیغام دریا پر شود می‌رود از واحه‌ای تا واحه‌ی دیگر، غدیر همچو من یک جاده غربت، یک بیابان بی‌کسی... 🆔️ @mirshekak

در تسلیت به مهندس مجید زهتاب همراه با من در شب سارای ابراهیم در شهر می‌پیچد صدای پای ابراهیم گشتم سپاهان را نخستین بار با مردی بشکوه‌تر از کوه با سودای ابراهیم مردی که می‌تابد زهِ صبح قیامت را جانش سراسر شام پر غوغای ابراهیم مردی که بر دوش فلک‌فرسای خود برده‌است تابوت اسماعیل خود را جای ابراهیم آری بهاری جاودان در صبح بی‌پایان با یاد داغ آسمان‌فرسای ابراهیم چون ابر اندوه خدایان گریه‌ای دارد بر پهن‌دشت سینه‌ی سینای ابراهیم بر بام تنهایی کسی فریاد برمی‌داشت بشنو فغان هاجر سارای ابراهیم آن شب که می‌رفتیم با هم نرم و آهسته با سایه‌ای از دوستان همپای ابراهیم مشغول خوردن دیگران، اما من درویش آیینه‌ی حیرانی سیمای ابراهیم هر کس به چیزی دلخوش از میزی که... خاموشی گاهی فراموشی‌ست در آوای ابراهیم گاهی صدای گریه‌ی مردی‌ست بی‌همدرد گاهی نفیر ناله‌ای از نای ابراهیم گاهی نمی‌گویند و می‌بینی که می‌گویند با چشم: "ای بیچاره! ای... ای وای ابراهیم!" اما زنی آنجاست پشت قامت مردی چون شیر پنهان مانده در شولای ابراهیم صبح شهادت بود و آتش بود و می‌رفتند سوی کسی از دور همبالای ابراهیم خیل سمندرها، شقایق‌ها و... قایق؟ نیست ناگاه پیش پای مردازمای ابراهیم آری فرا رفتم، فرا رفتم، فرا رفتم تا انتهای نیروانا جای ابراهیم دیدم که جای قایق کوچک پلی باقیست پنهان ز چشم دیو پیش پای ابراهیم دیدم که بر می‌گردد از آن‌ سوی پل مردی شاید به قصد پرسش از یاسای ابراهیم خیل پری‌رویان بام آسمان با من آن شب خبر دادند از فردای ابراهیم هرچند اسماعیل سارا رفت، نک اسحاق برجاست چون خورشید پابرجای ابراهیم 🆔 @mirshekak

تکرار این برنامه، فردا ساعت ۱ بامداد و ۹ صبح پخش خواهد شد.

هو این‌سوی دست‌های تو، من هستم آن‌سوی گیسوان تو، ویرانی زمین اما جهان فریب بزرگی‌ست تنها همین دو ساحت مجهول نیست تو از نگاه من                   ـ شکسته ترین پل‌ها ـ                                       عبور خواهی کرد و رو به سوی جهانی خواهی رفت روشن‌تر از حضور آینه در مهتاب   دیر آمدی همیشه آنکه به من می‌رسد دو بار دیرتر از سرنوشت می‌آید دو مرگ پیش‌تر از خواب!   تو ، آفتاب تازه‌ترین سرزمین گمشده‌ای من ، ماه دیرسال‌ترین رویاها با آنکه روبروی یکدیگریم                               از همیشه دورتریم! بی‌شک تویی همانکه در تمام جهانش می‌جستم اما منم همانکه تو می‌خواهی؟! زنجیرهای من گران‌تر از آنند که با نگاه تو بر خاک افتند! همیشه آنکه به من می‌رسد دو بار دیرتر از سرنوشت می‌آید.   ای دیر یافته! با من که فرصت کوتاهی هستم، منشین به نوشخند وا کن به روی زخم صاعقه هر جا که پنجره‌ای می‌بینی شاید برای بردن نامت در خانه‌ای شکفته‌تر از بغض سرد من گرم و تپنده، حنجره‌ای باشد   صدای من ملول‌ترین جاشوان جهان می‌شد اگر تو را برای شنیدن می‌خواست از این صدا که منم تا سکوت سایه‌وار تو فرسنگ‌ها ستاره گرم تماشاست اگر تو آن پرنده نباشی که جستجوی آشیانه، به پروازش وا می‌دارد ؟!   همیشه آنکه به من می‌رسد دو بار دیرتر از سرنوشت به دنیا می‌آید... 🆔 @mirshekak

احیای زبان گذشته 🆔 @mirshekak

مشکلشون با ما چیه؟
🆔 @mirshekak

هویت 🆔 @mirshekak