مَطرود
Открыть в Telegram
طرد شدن پایان نبود؛ آغازِ تاریکترین فصلش بود.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
323
Подписчики
-224 часа
-47 дней
+130 день
Архив постов
و شاید هیچکس در لحظهی شکستن نداند سهمش زهر بوده یا هرس. زمان باید از روی زخمها عبور کند تا حقیقت خودش را نشان بدهد. بعضی دردها فقط میمانند تا آدم را از زندگی بترسانند، اما بعضی دیگر، آنقدر عمیق میبُرند که جایی برای رشدِ ریشههای تازه باز شود. شاید رازِ بلوغ همین باشد؛ اینکه یک روز به گذشته نگاه کنی و بفهمی بزرگترین دشمنِ دیروزت، معلمی بوده که هیچوقت زبانِ مهربانی را بلد نبوده است. و آنوقت، بهجای نفرین کردنِ زخمها، فقط آرام سرت را تکان میدهی؛ چون میدانی بعضی از ما، تنها از میانِ درد، راهِ رسیدن به خودمان را پیدا میکنیم.
ᯓ متنهایی برای هیچ
تو وقتی یکی رو با تموم وجود دوست داری، چجوری بعدش میتونی تموم وجودت؛ تک تک سلولهای بدنت رو قانع کنی که دیگه دوستش نداشته باشن؟!
بوی دودی که از رگ هایش میآمد؛
بیشک گواهی دهندهی سهمِ هیچِ او از زندگی کردن بود.
