𝙀𝙜𝙤
Открыть в Telegram
224
Подписчики
-124 часа
+57 дней
+1430 дней
Архив постов
224
در عمق انزوا و سکوتی سنگین که دیگر هیچ صدایی در آن طنین نمیاندازد، به جوانیِ از دست رفتهام و آیندهای مبهم که مثل مه پیش رویم گسترده شده فکر میکنم. دیگر هیچ چیز، حتی کوچکترین جرقهای، در دلم زنده نمیکند. مضطربم، خشمگینم و غمی چنان سنگین بر شانهام نشسته که گویی دیگر توان لمس زندگی را ندارم؛ حتی اگر روزی همهچیز «درست» شود.
این روزها، تنها چیزی که مرا به ادامهٔ این رنجِ بیپایان در این سرزمین وادار میکند، یک وعدهٔ درونی است: روزی قلم را بردارم و تمام خشمِ فروخوردهای را که مرا به این حال انداخته، بیرون بریزم. آن روز از بند این افکارِ اسارتبار رها میشوم و آنچه این سالها بر ما گذشت را چنان به تصویر میکشم که قلمم هیچ رحمی به هیچکدامشان نداشته باشد.
224
اگه وقتتو صرف دنبال کردن پروانه ها کنی
اونا فرار میکنن؛
اما اگه وقتتو صرف ساختن یه باغ زیبا کنی،
پروانه خودشون به سمتت میان.
و اگه نیومدن تو حداقل یه باغ قشنگ داری.
