ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

لیلیومِ سفید

لیلیومِ سفید

Открыть в Telegram

همین لحظه های ساده🌟 ممنون که از عکس هام استفاده نمی کنید. https://t.me/HarfChatBot?start=d5cf02d95298

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
294
Подписчики
+124 часа
-67 дней
+6030 дней
Архив постов
جیلین راست می گفت وقتی آدم با درد و عذابش درگیره دنیا به روالش ادامه می ده و انگار هیچی نشده،و مجبوره همونطور پیش بره و سر پا بمونه مثل امروز من که اشک هام رو پاک می کردم که سوالای امتحان رو بتونم ببینم و یه چی تو مغزم می گفت برای چی باید تلاش کرد و‌ادامه داد؟ نمی دونم اصلا چی باید گفت؛ولی خب همه فقط داریم یه جورایی می گذرونیم.

بعد سه روز وصل شدم همونجا که میگه سپهر کجایی بابا اشک هام می ریزه💔 برای کدومشون باید گریه کرد

من خیلی وقته یاد گرفتم با چیزای کوچیک از زندگی لذت ببرم با دیدن ابرهای توی آسمون،طلوع و غروب،یخ های توی ماگ قهوه ام،چایی خوش رنگم،کیک درست کردن جای اورثینک کردن،لازانیا درست کردن تو شب های برفی،لته داغ زیر برف و این مدت،همه اینکارا رو‌ انجام دادم که حواسم رو پرت کنم و روزی هزار بار گفتم خدایا بهم‌توان ادامه دادن بده الان بابت اینکه من زنده ام و خیلی از همسن و سال هام‌نه شرمنده ام و همه اون کارا با بغض تو گلو باید انجام شه با فکر اینکه اونا هم می تونستن و حق داشتن زندگی کنن.

قفسه سینه و پشت کتف چپم تیر می کشه از غروب معده دردم چند روزه اذیتم می کنه و اینا یعنی این مدت خیلی غصه خوردم و دیگه بدنم نمی کشه.

یک لحظه وصل شدم و دلم می خواد تا ابد نت وصل نشه چون این حجم غمی که به چشم دیدم توی یک شهر کوچیک، نمی تونم برای کل ایران هم ببینم امیدوارم خوب باشین((:❤️‍🩹

حق ما از جوونی این نبود❤️‍🩹 6 سال گذشته زندگیم رو فقط زنده بودم و زندگی نکردم ولی دیگه بر نمی گرده.

شما هم از شدت فکر کردن ذله شدین؟ نمی دونم باید چیکار کنم که بتونم ذره ای تمرکز کنم حس می کنم مغزم درد می کنه از شدت فکر کردن…

هر جا به خودم گفتم حواست باشه دلی نشکونی، همون آدم دلم رو شکوند. چقدر ساده و طفلک بودی. شاید خیلی هامون اینو تجربه کرده باشیم❤️‍🩹

تنها اتفاق خوب امروز این بود که وقتی زیر سرم بودم دیدم پرستاری که اومد بالا سرم یکی از دوستامه که تقریبا سه سال بود ندیدیم همو حس قشنگی بود✨

از صبح از شدت درد بدن و معده درد و تهوع اشکم می ره هیچی نمی تونم بخورم و‌ با سرم و امپول ادامه می دم حتی تایپ کردن کلی انرژی می بره و انگار دارم کوه می کنم بعد مامانم معتقدن به خاطر خوردن قهوه اس((((:

در مورد همه اینا به یه نقطه خیره می شم و می رم تو فکر.

لعنت به اون‌لحظه ای که بعد ماه ها داشتی عادت می کردی به تلخی یه موضوع و یهو تیکه های پازل تو ذهنت کنار هم میان و حالا سناریو های جدید، فکر های جدید، جرقه های جدید تو ذهنت. مغزت نمی خواد باور کنه چون تلخه نمی دونم شاید هم قلبت نخواد باور کنه! و دوباره همه فکرا از اول به صف💆🏻‍♀️

امروز با پارت بندی بخونیم که جا نمونیم☄️
امروز با پارت بندی بخونیم که جا نمونیم☄️

بریم سراغ درس های امروز☁️🍃
+1
بریم سراغ درس های امروز☁️🍃

beni öldürür bu hasretı

بریم درس بخونیم💆🏻‍♀️
بریم درس بخونیم💆🏻‍♀️

یه سری ها واقعا انگار عقل ندارن. یه چیزی از قبل فقط تو ذهنشون بوده،فقط همون رو تکرار می کنن نه چیزی دیگه می بینن نه می شنون. کاش منم مثل اونا نمی فهمیدم و‌انقدر حرص نمی خوردم.

شروع 2026 هم با چاووشی🤷🏻‍♀️

بالاخره خونه😭✨ بالاخره دوش آب گرم✨ بالاخره غذااا بالاخره خلاصی از ترافیک.

از آدم هایی که تو ذهن خودشون سناریو می سازن و حتی حرف طرف مقابل رو هم گوش نمی دن بیزارم. شاید برداشت شما اشتباهه عزیزم.