سایه روشن
Открыть в Telegram
«اینجا چراغی روشنه»
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
257
Подписчики
Нет данных24 часа
+87 дней
+3630 дней
Архив постов
259
Repost from هفت هزار سالگان
خواستگاری «1341»
با بازی فروغ فرخزاد
کارگردان و تهیهکننده: ابراهیم گلستان
در این فیلم، فروغ فرخزاد، هم دستیار ِ کارگردان بود، هم بازیگر ِ نقش ِ خواهر ِ داماد.
نقش حاجآقا (پدر عروس) را پرویز داریوش بازی میکند و طوسی حائری(همسر دوم احمد شاملو) نیز نقش مادر حسن (داماد) را دارد.
https://t.me/abcdef123456_Hafthezarsalegan
259
دگرم آرزوی عشقی نیست
بیدلان را چه آرزو باشد
دل اگر بود باز مینالید
که هنوزم نظر باو باشد
او که از من برید و ترکم کرد
پس چرا پس نداد آن دل را
وای بر من که مفت بخشیدم
دل آشفته حال غافل را
259
بر روی ما نگاه خدا خنده می زند
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی از داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگویی خدا خدا
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او میگشاید ... او که به لطف و صفای خویش
گویی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
طوفان طعنه خندهٔ ما را زلب نَشُست
کوهیم و در میانهٔ دریا نشسته ایم
چون سینه جای گوهر یکتای راستیست
زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم
ماییم ... ما که طعنهٔ زاهد شنیده ایم
ماییم ... ما که جامهٔ تقوا دریده ایم
زیرا درون جامه به جز پیکر فریب
زین راهیان راه حقیقت ندیده ایم
آن آتشی که در دل ما شعله می کشید
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهکارهٔ رسوا نداده بود
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام ما
«هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریدهٔ عالم دوام ما»
فروغ
259
سلام ای غرابت تنهایی
اتاق را به تو تسلیم میکنم
چرا که ابرهای تیره همیشه
پیغمبران آیههای تازهٔ تطهیرند
و در شهادت یک شمع
راز منوری است که آن را
آن آخرین و آن کشیده ترین شعله خوب میداند.
ایمان بیاوریم
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
ایمان بیاوریم به ویرانههای باغ تخیل
به داسهای واژگون شدهٔ بیکار
و دانههای زندانی .
نگاه کن که چه برفی میبارد ...
شاید حقیقت آن دو دست جوان بود، آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد
و سال دیگر، وقتی بهار
با آسمان پشت پنجره همخوابه میشود
و در تنش فوران میکنند
فواره های سبز ساقه های سبکبار
شکوفه خواهد داد ای یار، ای یگانه ترین یار
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...
فروغ
۸ دی زادروز فروغ عزیز🤍
259
دوش آن صنم سنگدلِ سیم بنا گوش
آمد برِ من تنگ دل و خسته و مدهوش
دو نرگس مخمور چو دو نایژهٔ خون
دو لعل گُهر پوش چو دو ناوچهٔ نوش
ای عارض سیمینْش پر از قطره سیماب
ای زلفک مشکینْش پر از عنبر پُر جوش
دو لب چو دو تا لعل و دو یاقوت شکر بار
دو رخ چو دو گلبرگ و دو خورشید زره پوش
از خون، رخِ رنگینْش پر از جدول تقویم
وز اشک پر از گوهر ناسفته بناگوش
غرقه شده از خون دل آن چهره شیرینْش
تیره شده از گَرد غم آن صورت نیکوش
آمد برِ من، گفت: زهی یار وفادار
بس زود شد این بیعت و سوگند فراموش
....
عَمعَق بخاریمیدونید عمعق یعنی چی؟
259
Repost from | محمد شریف |
نسیمی روی دوشش میهمان شد...استراحت کرد
پس از آن روسری از روی مویش رفعِ زحمت کرد
برایم شیطنت میکرد و روی شانه میآمد
گمانم گفت سنگین باش...مویش را نصیحت کرد
به آرامی پریشان کرد خاطرجمعیِ ما را
اصولِ دلبری را مو به مو امشب رعایت کرد
دهانم را به صرفِ بوسهای از طعمِ لبهایش
به لبخندی به این مهمانیِ پُرشور دعوت کرد
به قدری چرخ زد با دامنِ گلدار و رنگینش
که عطرِ دامنش را با تمامِ خانه قسمت کرد...
#محمد_شریف
@mohammadshariif
259
نامدی دوش و دلم تنگ شد از تنهایی
چه شود کز دلم امروز گره بگشایی
ور تو آیی نشود چارهی تنهایی من
که من از خویش روم چون تو ز در بازآیی
قاآنی
259
زلف ترا جیم که کرد؟ آن که کرد
خال ترا نقطهٔ آن جیم کرد
وآن دهن تنگ تو گویی کسی
دانگکی نار به دو نیم کرد
۴ دی، روز بزرگداشت رودکی، پدر شعر فارسی
259
در فکر توام فکر تو آینده ندارد
دلتنگم و دلتنگی من خنده ندارد
این شاعر آشفته دربار نگاهت
غیر از غزلش تحفه ارزنده ندارد
در بازی احساس تو افتادم و دیدم
جز عمر خودم عشق تو بازنده ندارد
هر بار کسی دور تو چرخید دلم گفت
این کعبه نیازی به دو تا بنده ندارد
در حسرت چشمان تو عمرم به هدر رفت
چشمان تو گنجیست که یابنده ندارد
میخواستم از سر ببرم خاطره ات را
افسوس دلم خنجر برنده ندارد
لبخند نزن بر جگر سوخته من
دلتنگم و دلتنگی من خنده ندارد
هادی معراجی
259
مرا ببخش که میخندم از سخن هایت
که چشم و گوش و لبم ریز ریز میخندد
مرا ببخش که این خنده ها ارادی نیست
به آبشار بگویی: نریز! میخندد...
مرا ببخش که هم عاشق است هم شاعر
که مانده است در این راهِ بی برو برگرد
مرا ببخش که می خواهمت ولی با فقر
مرا ببخش که می بوسمت ولی با درد...
بخاطر دستانت، شبانه بافتنت
بخاطر چشمانت، شبانه دوختنت
بخاطر همهی روزهای بی پولی
مرا ببخش برای طلا فروختنت...
بخاطرِ چندین سال، جا نداشتنت
بخاطرِ صبرت، ادعا نداشتنت
مرا ببخش که ثروت به من نمی آید
مرا ببخش برای طلا نداشتنت...
مرا ببخش که من یک عقاب در قفسم
پرندهی خوشبختت پرنده ای عصبیست
مرا ببخش که اشکم امان برید از من
که خندهای هم اگر هست خندهای عصبیست...
زنان، ستاره ی دنباله دار می خواهند
مرا ببخش که چیزی در آسمانم نیست
مرا ببخش که می خواهی و نمی گویی
مرا ببخش که می خواهم و توانم نیست...
یاسر قنبرلو
259
دست بدین پیشه کشیدم که هست
تا نکشم پیش تو یکروز دست
دستکَش کس نیم از بهر گنج
دستکَشی میخورم از دسترنج
دستکَش اول: نیازمند
دستکَش دوم: نوعی حلوا
نظامی
259
مطلبی جالب در مورد شب یلدا از کتاب «داستان پیامبران» نوشته حمید یزدان پرست:
يلدا مأخوذ از سریانی است به معنی «میلاد عربی» چون شب یلدا را با میلاد
مسیح تطبیق میکردهاند از این رو بدین نام نامیدهاند و جشن میلاد مسیح که در ۲۵ دسامبر تثبیت شده طبق تحقیق محققان در اصل جشن ظهور میترا (مهر) بود که مسیحیان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی قرار دادند. بین مسیح (به روایت انجیل) و میترا و مسیحیت و میترائیسم به قدری شباهت وجود دارد که برخی مسیحیت را تداوم همان آیین مهرپرستی میدانند. «مهر» ایزد فروغ و روشنایی و یکی از بزرگترین ایزدان در اساطیر کهن هند و ایرانی است و ستایش او در اساطیر و آیینهای دینی هند و ایرانی جای والایی داشته و بعدها کیشی جداگانه به نام مهرآیینی یا «میترائیسم» از آن پدید آمد و در بخش بزرگی از آسیا و اروپا گسترش یافت بسیاری از نهادهای دینی مسیحیان اقتباسی است از بنیادهای مهرآیینی و بازمانده «مهرابه های کهن را در زیر بسیاری از کلیساها تا به امروز میتوان یافت. در اینجا به ذکر پاره ای از شباهتهای مهر و مسیح میپردازیم:
در آیین میترائیسم روز ۲۵ دسامبر به عنوان روز تولد خدا جشن گرفته میشد و مهریها معتقد بودند که میتره از دل سنگی زاده شد و در وقت تولدش چند چوپان حضور داشتند. (مسیح نیز در طویله و روز ۲۵ دسامبر به دنیا آمد و فرشته خداوند این مژده را همان شب به چند چوپان داد. میتره از مادری باکره متولد شد و در سرودی به افتخار این تولد آمده است: «باکره ای زاییده است.... برای شما نجات بخش متولد شد.» مسیح نیز از مادری باکره به دنیا آمد و فرشته ای مژده داد: امروز برای شما نجات بخش متولد شد میتره مدتی را در کره خاکی به سر آورد و پس از شکار کردن گاوی، دوره اقامتش به انتها رسید و به آسمان عروج کرد مسیح [= بره ] نیز به عنوان فدیه گناهان بشر پس از قربانی شدن به آسمان عروج کرد. در برخی تصاویر متعلق به مذهب مهر، در ضیافتی که شب آخر حضور میتره به افتخار او برپا شد، علاوه بر دو خدمتگزار، هشت نوجوان دیگر هم حضور دارند که مجموعاً دوازده نفر می شوند (برابر با تعداد حواریان مسیح در شام آخر) میتره آن گاو را ذبح کرد تا پیروانش بتوانند گوشتش را بخورند و خونش را بنوشند (مسیح) نیز در شام آخر نان و شرابش را تقسیم کرد و گفت: این را بخورید که گوشت من است و این را بیاشامید که خون من است). مهريها معتقد بودند که مصرف گوشت و خون گاو حیات تازه ای به فرد میبخشد و نه تنها نیروی جسمانی را افزایش میدهد بلکه روان را هم تصفیه میکند و به هنگام رستاخیز در فروغ ابدی اثر مفیدی میگذارد به عقیده برخی محققان میتره با قربانی گاو میخواست با او وحدت عرفانی برقرار کند مسیحیان نیز با خوردن نان و شراب مخصوص در کلیسا به طور نمادین گوشت و خون مسیح را میخورند و با او اتحاد برقرار میکنند در آخرین ضیافت میتره «سل» - ایزد خورشید - با لباسی قرمز حاضر بود و میتره هم جامهای سرخ بر تن و کلاهی ارغوانی بر سر داشت. (مسیح نیز در وقت مصلوب شدن جامهای سرخ به تن کرده بود میتره آخر سر بر گردونه خورشید سوار شد و به آسمان عروج کرد و چه بسا از آنـجـا صـلیـب بـه عـنوان نماد گردونه خورشید، در آیین مهری و بعدها به عنوان وسیله عروج مسیح در آیین مسیحیت مورد تقدیس و احترام قرار گرفت. جالب اینکه هنوز در نظر مسیحیان یک شنبه روز مقدس (holiday sunday) است که روز خورشید نامیده میشود. در ادب فارسی نیز مسیح پس از پرواز به آسمان چهارم فلک خورشید رفت و در آنجا ساکن شد!
یلداتون مبارک❤️
