مُطاٰب؛
Открыть в Telegram
ازطُچهپنهان...🪑 . ناشناس:https://t.me/HarfChatBot?start=b69839a40c1e
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
174
Подписчики
-224 часа
-117 дней
-3130 дней
Архив постов
174
این مردم
دیگر مدت ها بود برای کربلا گریه نمیکردند
باید کربلایی اتفاق میافتاد
باید اشکی اتفاق میافتاد..
174
ترک ما کردن کار شما نیست..
این را منو آنها که میخواهند بدانند
میدانیم که
اگر اهل ترک کردن بودی شهادت طلب نمیکردی
تو میخواستی بیشتر باشی
بودنت آباد؛
که بودنت ساخت و رساند آنچه را که باید؛..
174
مگر ما زنده شده از طلب بهاران نبودیم
چرا با ما خزانی میکند
اگر در سردی زمستان ما حرکتی نبود
پس چرا خزانی پاییز نوید زمستان میدهد
شاید آن زمستان است که از سرما مارا از جا کنده
در خزان حالی وداعت میکنیم اما
زمستان آنچه با ماکرد بیش از اینها بود؛..
174
گل نیست چنین سرکش و زیبا که تویی
مه نیست بدینگونه فریبا که تویی
غم بر سرِ غم ریخته آنجا که منم
دل بر سرِ دل ریخته آنجا که تویی.
_اقاجانم
174
ولی ما در فراق هست میشویم
(همانجا که آدم به میان آمد و خدایش خطاب قرارش داد)
ما هست مان در فراق رقم خورده...
174
آیدای خوب!
آیدای مهربان، آیدای خودم!
بگذار این حقایق را برایت بگویم:
راستش این است، من نمیبایستی به تو نزدیک میشدم، نمیبایستی عشق پاک و بزرگ تو را متوجه خودم میکردم، نمیبایستی بگذارم تو مرا دوست بداری.
من مردهای بیش نیستم و هنگامی که تو را دیدم آخرین نفسهایم را میکشیدم. شرافتمندانه نبود که بگذارم تو مردهای را دوست بداری.
–مثل خون در رگهای من–
#برشی_از_کتاب
174
خاموشم و هیچ..
از هیچ سخن میگویم
سخن از هیچ خودش هم هیچ است
از هیچ، هیچ گفتن که خود موضوع هم هیچ است؛.
این همه هیچ و پوچ
پس ما بر سر چه میجنگیم
برای چه از خواب بیدار میشویم
زمستان هم هیچ است
همان که کسی در آغوشش نمی گیرد
همه رهایش میکنند
تا خودش بهار بساز بعد بهارش را در آغوش میگیرند
اما باز هم نمیگویند او زمستان است
اصلا هیچ را که نمیدانیم
نمیفهمیم که باقی هیچ است
از نقطه ای که هیچ است
چه چیز ها که نساختیم
هیچ چه بی ادعا مانده یک گوشه
شبیه زمستان
زمستان هیچ بودنش را خوب میداند
شاید از سر همین
بهار ساخته؛...
