ru
Feedback
مُطاٰب؛

مُطاٰب؛

Открыть в Telegram

از‌طُ‌چه‌پنهان...🪑 . ناشناس:https://t.me/HarfChatBot?start=b69839a40c1e

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
174
Подписчики
-124 часа
-117 дней
-3230 дней
Архив постов
اگر از من همه چیز را بگیری! من با هیچ خوشم؛..

صُبْحْدَم، مُرْغِ چَمَن با گلِ نوخاسْتِه گُفْت ناز، کَم کُن که در این باغ، بَسی چون تو شِکُفْت؛ گُل بِخَنْدید که از راسْت نَرَنْجیم وَلی هیچ عاشِق، سُخَنِ سَخْت به مَعْشوق نَگُفْت؛ گَر طَمَع داری از آن جامِ مُرَصَّع، مِیِ لَعْل ای بَسا دُر که به نوکِ مُژِه‌ات باید سُفْت؛ تا اَبَد، بویِ مُحَبَّت به مَشامَش نَرَسَد هر که خاکِ دَرِ مِیخانِه به رُخساره نَرُفْت؛ دَر گُلِسْتانِ اِرَم، دوش، چو از لُطْفِ هَوا زُلْفِ سُنْبُل به نَسیمِ سَحَری می‌آشُفْت؛ گفتم: «ای مَسْنَدِ جَم! جامِ جَهان‌بینَت کو؟» گفت: «اَفسوس که آن دولتِ بیدار بِخُفْت!» سُخُنِ عِشْق، نَه آن است که آیَد به زَبان ساقیا، مِی دِه و کوتاه کُن این گُفْت و شِنُفْت؛ اَشْکِ «حافِظ»، خِرَد و صَبْر به دَریا اَنْداخْت چه کُنَد؟ سوزِ غَمِ عِشْق نَیارَسْت نَهُفْت؛

این روز ها حالم سر جایش نیست! اگر دیدی بدم، به‌رویم نیاور بگذار همچنان ندانم که بقیه می‌بینند ولی درمان نیستند و شدند نمک بر زخم سوخته جانم؛..

چون تو را دیدم محالم حال شد جان من مستغرق اجلال شد؛

کاش کسی پیدا شود صحبت با او همانند صحبت با خود باشد؛..

به عشق روی تو روزی که از جهان بروم ز تربتم بدمد سرخ‌گل به جای گیاه؛

دل بر تو نهادن بی‌تعارف سخت و عجیب نیست!

با آنکه گلوله اش تنم را بوسید خون زد شتک و پیراهنم را بوسید آنقدر گلوله بر تن خصم زدم تا خم شد و خاک وطنم را بوسید؛

منم باید بروم.. جامانده بین آدمیان شدام؛

+‌فیلم وسریال دیدن کتاب ودرس خوندن تا چقدر میتونه حواسمو از خودم پرت کنه؟ تا کی قراره فرار کنیم از خودمون..!؟

دلم هر لحظه از داغی به داغِ دیگر آویزد چو بیماری که گرداند زِ تابِ درد بالین را؛

جنازه ام به دوش آدمیان عشق است..!

عشق اگر کلمه‌ای بیش نباشد چه؛..

چنگ می‌زنم به تار و پود ِزندگی، موریانه آن را ساییده. باید آن را از اول سرشت؛ امّا مگر می‌شود!؟

...🚪
...🚪

کاش کمی قرار می‌گرفتم...!

اگر به محرم نرسیدم خیالی نیست شب اول محرم، برزخ حسین میگویم..

اینکه نت ها برگرده به حالت قبلی هیچ تاثیری روم نداره اصلا اهمیت نداره

حالا که لبت جز لبِ پیمانه نشد باز ناچار،لبت از لب پیمانه بگیریم؛

مستم کن آن چنان که ندانم ز بی‌خودی در عرصهٔ خیال که آمد؟کدام رفت؟!