مُطاٰب؛
Ir al canal en Telegram
ازطُچهپنهان...🪑 . ناشناس:https://t.me/HarfChatBot?start=b69839a40c1e
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
174
Suscriptores
-124 horas
-117 días
-3230 días
Archivo de publicaciones
174
صُبْحْدَم، مُرْغِ چَمَن با گلِ نوخاسْتِه گُفْت
ناز، کَم کُن که در این باغ، بَسی چون تو شِکُفْت؛
گُل بِخَنْدید که از راسْت نَرَنْجیم وَلی
هیچ عاشِق، سُخَنِ سَخْت به مَعْشوق نَگُفْت؛
گَر طَمَع داری از آن جامِ مُرَصَّع، مِیِ لَعْل
ای بَسا دُر که به نوکِ مُژِهات باید سُفْت؛
تا اَبَد، بویِ مُحَبَّت به مَشامَش نَرَسَد
هر که خاکِ دَرِ مِیخانِه به رُخساره نَرُفْت؛
دَر گُلِسْتانِ اِرَم، دوش، چو از لُطْفِ هَوا
زُلْفِ سُنْبُل به نَسیمِ سَحَری میآشُفْت؛
گفتم: «ای مَسْنَدِ جَم! جامِ جَهانبینَت کو؟»
گفت: «اَفسوس که آن دولتِ بیدار بِخُفْت!»
سُخُنِ عِشْق، نَه آن است که آیَد به زَبان
ساقیا، مِی دِه و کوتاه کُن این گُفْت و شِنُفْت؛
اَشْکِ «حافِظ»، خِرَد و صَبْر به دَریا اَنْداخْت
چه کُنَد؟ سوزِ غَمِ عِشْق نَیارَسْت نَهُفْت؛
174
این روز ها حالم سر جایش نیست!
اگر دیدی بدم، بهرویم نیاور
بگذار همچنان ندانم که بقیه میبینند ولی درمان نیستند و شدند نمک بر زخم سوخته جانم؛..
174
با آنکه گلوله اش تنم را بوسید
خون زد شتک و پیراهنم را بوسید
آنقدر گلوله بر تن خصم زدم
تا خم شد و خاک وطنم را بوسید؛
174
+فیلم وسریال دیدن
کتاب ودرس خوندن
تا چقدر میتونه حواسمو
از خودم پرت کنه؟
تا کی قراره فرار کنیم
از خودمون..!؟
174
چنگ میزنم به تار و پود ِزندگی،
موریانه آن را ساییده.
باید آن را از اول سرشت؛
امّا مگر میشود!؟
