سیمرغ
Открыть в Telegram
Больше
Страна не указанаКатегория не указана
275
Подписчики
-124 часа
+137 дней
+5130 день
Архив постов
275
ساقیا! بده جامی، زآن شراب روحانی
تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی
بهر امتحان ای دوست! گر طلب کنی جان را
آن چنان برافشانم، کز طلب خجل مانی
بیوفا نگار من، میکند به کار من
خندههای زیر لب، عشوههای پنهانی
دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل! کی بود پشیمانی؟
ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمیخواهیم
حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی
رسم و عادت رندیست، از رسوم بگذشتن
آستین این ژنده، میکند گریبانی
زاهدی به میخانه، سرخرو ز مِی دیدم
گفتمش: «مبارک باد! بر تو این مسلمانی»
زلف و کاکل او را چون به یاد میآرم
مینهم پریشانی بر سر پریشانی
خانهٔ دل ما را، از کرم، عمارت کن!
پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانی
ما سیهگلیمان را جز بلا نمیشاید
بر دل بهایی نِه هر بلا که بتوانی
شیخ بهایی
275
افسوس، ما خوشبخت و آرامیم
افسوس، ما دلتنگ و خاموشیم
خوشبخت، زیرا دوست میداریم
دلتنگ، زیرا عشق نفری نیست!
#فروغ_فرخزاد
275
-بیبن مثل من باش. وقتی تلویزیون اخبار داشت. کانال را عوض کن. وقتی رادیو اخبار میگفت خاموشش کن و دیگر سراخ روزنامهها نرو. اگر نامه به دستت رسید بازش نکن و بیانداز دور. ممکین است خبری ناگواری نوشته باشن…
#درگریزگممیشویم
#محمدآصفسلطانزاده
275
- میخواهم بروم کابل، میخواهم بدانم چرا مادرم را کشتهاند؟
این را برادرم میگفت من هم با مسخرگی و بیاعتنایی میگفتم: برو تو هم اسلحه بردار مادر آن کسی که مادر ما را کشته بکش.
- نمیخواهم اسلحه بردارم. از اسلحه متنفرم. برای این میروم که مردم نگویند فلانیها عجب بیغبرتهای هستند.
#درگریزگممیشویم
#محمدآصفسلطانزاده
275
به فکرم میرسد به دیگران چه مربوط که بر تو چه ظلمی شده.
#درگریزگممیشویم
#محمدآصفسلطانزاده
275
کجا میروی؟
میخواهم بگویم: هیچ کجا برایم فرق نمیکند کجا بروم. فقط میخواهم از تهران بگریزم. به هرکجا که باشد. به جای که کسی مرا نشناسد و کسی نگوید فلانی پدرت را کشتهاند، میدانی برادر هم با او بوده.
#درگریزگممیشویم
#محمدآصفسلطانزاده
275
دلم میخواهد که فاصله بین خانه ما تا خانه عمو این قدر کشیده میشد، تا آخر دنیا. از آخر دنیا هم آن طرفتر، تا ابد. و ما هیچ وقت به آن نمیرسیدیم. و من هیچ وقت نمیدانستم که چه کسی از خانواده من تلف شدهاست. و نمیدانستم پدرم یا برادرم را…
#درگریزگممیشویم
#محمدآصفسلطانزاده
275
Repost from عفیف باختری
ای پناه دلم ای مأمنم ای میهن پاک!
بود آیا که رسد فصل شکوفایی تو؟
| #عفیف_باختری |
275
تنگ است این زمانه!
یارا! مجال دم زدن و هایهای نیست؛
حتا برای آنکه بنالید، نای نیست.
پیداست از وزیدن بیرحم این سموم،
از قبلهگاه میدمد، از «کوه تای» نیست.
ترسم سراغ کوی تو گیریم و قاصدک،
از ناکجا برآید و گوید که: «وای! نیست».
گاهی چنان برای خودت سخت میشوی،
از خود فرار میکنی، اما که پای نیست.
کفتار و زاغ و زاغچه چندانکه خواهی است،
اما دریغ، سایهٔ بال همای نیست.
زنهار، ای «بلال مخالف»، نماز را
پنهان اگر اقامه نمایی تو، نای نیست.
تنگ است این زمانه و «سنگ» است خانهمان؛
جانا! کجا قرار بگیریم؟ جای نیست!
لطیفپدرام
۹ جون ۲۰۲۶
275
Repost from N/a
«از کسی که کتابخانه دارد و کتابهای زیادی میخواند نترس؛ از کسی بترس که تنها یک کتاب دارد و آن را مقدس میشمارد، ولی هرگز آن را نخوانده است»
- نیچه
275
شاید خیلی جالب باشد. مدتهاست به هیچجای متعلق نیستم. آخر وطن جایست که به متعلق هستی. من نیستم. واقعا نمیدانم آخر کجا برایم حس وطن را میدهد؟
275
میگویم: یعنی آدم باید اول خودش را نجات بدهد؟
- نه طوبی آدم اول نباید خودش را نجات دهد، آدم باید اول شرافت را نجات دهد. انسانیت را، راه درست را.
سعد محسنی دارد خودش را نجات می دهد. پولش را تلویزیونش را. کور است و رنج مردم را نمی بیند. آیا فکر می کنی زندگی از این نوع ارزشی دارد؟
آدمی باید شرمنده عقایدش نشود. بگذار مادرم ناراحت باشد. برادرم قطع ارتباط کند.
طوبی، ناامید بشو، اما زمین گیر نه.
