ar
Feedback
سیمرغ

سیمرغ

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
237
المشتركون
+124 ساعات
-97 أيام
-2630 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from TheGandomin
https://gandomin.com/4658/ فصل‌نامهٔ گندمین در نخستین شمارهٔ خود، هفتاد خاطره از لحظه‌های مکتب دختران در افغانستان را ثبت کرده است؛ خاطراتی که نوشتن‌شان برای شماری اشک خوشحالی و برای برخی اشک ناراحتی به همراه داشت و یادآور ناتمام ماندن فصل رشد، بالنده‌گی و آگاهی بود. این هفتاد خاطره متعلق به یک نسل، یک دوره و یا منطقه‌ای خاص نیست؛ بلکه این فصل‌نامه، پیوند نسل‌ها و جغرافیای افغانستان است؛ از نسل دهه‌های ۳۰ و ۴۰ که راه مکتب را باز کردند تا نسل امروزی که در سال ۱۴۰۴ خورشیدی، با ممانعت‌ها، مکتب را پشت صفحات کمپیوتر و دنیای مجازی تعقیب می‌کنند. ناگفته نماند که ما این خاطرات را بدون صنف‌بندی و درجه‌بندی از نگاه قوت قلم و پخته‌گی، و تنها به‌منظور حمایت از قلم، صدا و خاطره‌های دختران و زنان، به نشر رسانده‌ایم.

- بیبن جوان، من گم شده‌ام، این‌جا کجاست؟ جوان ایستاد و با دقت نگاهش کرد. -تنها تو نه، ما همگی گم شده‌ایم. #ماهمگی‌گم‌‌شده‌ایم #محمدآصف‌سلطان‌زاده

حالا به راستی گم شده بود، چه بهتر که گم شده بود. خودش خودش خودش را گم کرده بود. فکر می‌کرد وقتی خودش خودش را گم کند، همه او را گم می‌کنند. ترس از بیگانه‌ها نداشت، از آشنایان می‌ترسید . می‌خواست آشنایان او را گم می‌کردند. می‌خواست هیچ آشنایی او را نبیند. #ماهمگی‌گم‌‌شده‌ایم #محمدآصف‌سلطان‌زاده

اگر می‌توانستم در زیر آب نفس بکشم، چه خوب می‌شد. نفس می‌کشم و آب وارد ریه‌هایم می‌شود. همچون ماهی‌ها آب در دهان می‌کشند. اگر به ماهی بدل می‌شدم، چی؟ مگر منشا تمام زنده‌جان‌ها یکی نیست؟ پس چرا من ماهی نباشم؟ چرا باید انسان باشم؟ تا همین‌جا بس است. دیگر نمی‌خواهم انسان باشم. #دریا…دریا #محمدآصف‌سلطان‌زاده

نمی‌گذارم دستی کسی به من برسد، ولی زمین سخت است و آسمان دور، کاشکی آسمان نزدیک می‌بود، دست دراز می‌کردم و به آن می‌رسیدم، زمین را وا می‌نهادم به آن‌هایی که برای صاحب شدن آن با هم ستیز داشتند… #دریا…دریا #محمدآصف‌سلطان‌زاده

مدتی‌ست که جمعه‌ها فقط شعر می‌خوانم و موسیقی گوش می‌دهم. آهنگ‌های قدیمی را با بازخوانی‌هایشان مقایسه می‌کنم، شعرشان را پیدا می‌کنم و دنبال خاطره‌هایی می‌گردم که با آن‌ها گره خورده‌اند. از همه بیشتر هم لذت می‌برم وقتی درباره‌شان با کسی حرف می‌زنم که آن آهنگ را در زمان خودش شنیده و با آن خاطره‌ای دارد.

Kianoosh_Rahimi_Emshab_Az_Bada_Kharabam_AMC_Studio_4K_کیانوش_رحیمی.m4a1.91 MB

Ahmad_Zahir_احمد_ظاهر_Emshab_Az_Bada_Kharabam_امشب_از_باده_خرابم.m4a1.88 MB

ساقیا! بده جامی، زآن شراب روحانی تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی بهر امتحان ای دوست! گر طلب کنی جان را آن چنان برافشانم، کز طلب خجل مانی بی‌وفا نگار من، می‌کند به کار من خنده‌های زیر لب، عشوه‌های پنهانی دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم در قمار عشق ای دل! کی بود پشیمانی؟ ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمی‌خواهیم حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی رسم و عادت رندی‌ست، از رسوم بگذشتن آستین این ژنده، می‌کند گریبانی زاهدی به میخانه، سرخ‌رو ز مِی دیدم گفتمش: «مبارک باد! بر تو این مسلمانی» زلف و کاکل او را چون به یاد می‌آرم می‌نهم پریشانی بر سر پریشانی خانهٔ دل ما را، از کرم، عمارت کن! پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانی ما سیه‌گلیمان را جز بلا نمی‌شاید بر دل بهایی نِه هر بلا که بتوانی شیخ بهایی

Mir_Maftoon_Saqia_Bida_Jami_میر_مفتون_ساقیا_بدی_جامی.m4a5.05 MB

Kianoosh_Rahimi_Sharab_e_Rohaani_4K_کیانوش_رحیمی_شراب_روحانی.m4a2.78 MB

بیایید کاری کنیم که فریاد زدن بعد از شنیدن قیمت کتاب‌ها عادی باشد.

Kianoosh_Rahimi_کیانوش_رحیمی_صدای_قلبم_را.m4a1.52 MB

افسوس، ما خوشبخت و آرامیم افسوس، ما دلتنگ و خاموشیم خوشبخت، زیرا دوست می‌داریم دلتنگ، زیرا عشق نفری نیست! #فروغ_فرخزاد
افسوس، ما خوشبخت و آرامیم افسوس، ما دلتنگ و خاموشیم خوشبخت، زیرا دوست می‌داریم دلتنگ، زیرا عشق نفری نیست! #فروغ_فرخزاد

-بیبن مثل من باش. وقتی تلویزیون اخبار داشت. کانال را عوض کن. وقتی رادیو اخبار می‌گفت خاموشش کن و دیگر سراخ روزنامه‌ها نرو. اگر نامه به دستت رسید بازش نکن و بیانداز دور. ممکین است خبری ناگواری نوشته باشن… #درگریزگم‌می‌شویم #محمدآصف‌سلطان‌زاده

- می‌خواهم بروم کابل، می‌خواهم بدانم چرا مادرم را کشته‌اند؟ این را برادرم می‌گفت من هم با مسخرگی و بی‌اعتنایی می‌گفتم: برو تو هم اسلحه بردار مادر آن کسی که مادر ما را کشته بکش. - نمی‌خواهم اسلحه بردارم. از اسلحه متنفرم. برای این می‌روم که مردم نگویند فلانی‌ها عجب بی‌غبرت‌های هستند. #درگریزگم‌می‌شویم #محمدآصف‌سلطان‌زاده

به فکرم می‌رسد به دیگران چه مربوط که بر تو چه ظلمی شده. #درگریزگم‌می‌شویم #محمدآصف‌سلطان‌زاده

کجا می‌روی؟ می‌خواهم بگویم: هیچ کجا برایم فرق نمی‌کند کجا بروم. فقط می‌خواهم از تهران بگریزم. به هرکجا که باشد. به جای که کسی مرا نشناسد و کسی نگوید فلانی پدرت را کشته‌اند، می‌دانی برادر هم با او بوده. #درگریزگم‌می‌شویم #محمدآصف‌سلطان‌زاده

دلم می‌خواهد که فاصله بین خانه‌ ما تا خانه عمو این قدر کشیده می‌شد، تا آخر دنیا. از آخر دنیا هم آن طرف‌تر، تا ابد. و ما هیچ وقت به آن نمی‌رسیدیم. و من هیچ وقت نمی‌دانستم که چه کسی از خانواده من تلف شده‌است. و نمی‌دانستم پدرم یا برادرم را… #درگریزگم‌می‌شویم #محمدآصف‌سلطان‌زاده

ای پناه دلم ای مأمنم ای میهن پاک! بود آیا که رسد فصل شکوفایی تو؟ | #عفیف_باختری |