مَه༻
Открыть в Telegram
من “آبی”میمانم.؛ 𓆜 𓆝 𓆞 𓆟 t.me/HidenChat_Bot?start=1745206002 صدای تو خوب است بگو برایمان دو چای بیاورند
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
416
Подписчики
-224 часа
-67 дней
-630 дней
Архив постов
415
فردا ۱۹ بهمنه یک ماه گذشت کاری کردن که نفهمیدیم چطور گذشت حتی یادمون نمیاد داشتیم قبلش چطور زندگی میکردیم خیلی از بچه هایی که نیستن ماه پیش این موقع توی جاشون بودن پیش مامان باباهاشون بودن کنار خانواده کنار خواهر برادر کنار رفیقاشون عشقشون زنشون بچشون بعضیاشون از سر ذوق فردا میخندیدن خیلیا هیجان اضطراب داشتن که تهش چی قراره بشه آزاد میشیم یا نه امید داشتن کلی آرزو کلی حس زندگی مثل همیشه شب بخیر گفتن خوابیدن برای آخرین بار صبحانه خوردن برای آخرین بار به چشم پدر و مادر خواهر برادر و زن بچه عشقشون رفیقاشون و…. نگاه کردن برای آخرین بار بغل گرم نرم خانواده هاشون داشتن برای آخرین بار و برای آخرین بار با صدای بلند برای آزادی فریاد زدن جنگیدن و با صدای شلیکی دیگه نه شب بخیر گفتن نه خندیدن نه صبحانه خوردن نه نگاه به چشم خانوادشون کردن نه بغل گرم نرم داشتن فقط خوابیدند و دیگه برنگشتند.
این نوشته همیشه از من بمونه به یاد قهرمانان ایرانمون خواهر و برادرای من (ما) یادشون گرامی
به امید آزادی✌🏻💚🤍🩸
415
Repost from متناقضنما
فردا هجدهم بهمن است. یک ماه پیش از فردا، هزاران نفر، بی آنکه بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار کار کردند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند، برای آخرین بار رویا بافتند، برای آخرین بار لباسی را پوشیدند، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند، برای آخرین بار خندیدند، برای آخرین بار بند کفشهای خود را بستند، برای آخرین بار گفتند:«نگران نباشید، مواظبم»، برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند، برای آخرین بار، مثل همیشه شجاع و شریف ماندند، برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند، برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند، برای آخرین بار کمک کردند، برای آخرین بار کمک خواستند و برای آخرین بار زیستند؛ و دیگر هیچوقت بازنگشتند.
