کاربرِ شاهد
Открыть в Telegram
روایت کسی که هنوز یادش مونده. https://t.me/HarfChatBot?start=39d930fd33cd اگه ناشناسطور حرفی دارید ⬆️
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
190
Подписчики
Нет данных24 часа
-47 дней
-1430 дней
Загружаем данные
Похожие каналы
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Облако тегов
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
ноябрь '26нояб. '26
ноябрь '260
в 0 каналах
октябрь '26
+5
в 5 каналах
Get PRO
сентябрь '26
+60
в 3 каналах
Get PRO
август '26
+183
в 4 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 06 ноября | 0 | |||
| 05 ноября | 0 | |||
| 04 ноября | 0 | |||
| 03 ноября | 0 | |||
| 02 ноября | 0 | |||
| 01 ноября | 0 |
Посты канала
دیشب غزلی خواندم و سیگار کشیدم
با بغضِ فروخورده، به دیوار رسیدم
در آینه، تصویر کسی بود که گم شد
از حسرت تو باز به انکار رسیدم
یک عمر به تماشای تو و خویش نشستم
از خویش گذشتم، به تو هر بار رسیدم
گفتم که فراموش کنم، خندهام آمد
از بس که به این وعدهی بیهوده رسیدم
این شب چه کشید از من و من هیچ نگفتم
من دود شدم، باز به سیگار رسیدم.
| 2 | شما اگه پست رو دیدید تو اینستا واسم بفرستید🙏✨️ | 1 |
| 3 | تو اینستا یه پست دیدم که نوشته بود:
"دیشب غزلی خواندم و سیگار کشیدم..."
و خواسته بود این مصرع رو تو کامنتا ادامه بدیم.
من ادامهش دادم ولی اکسپلورم چرخید و پست رو گم کردم:(( | 23 |
| 4 | همین اول صبحی یه حاضری بزنم و برم که تا گردن تو درس و جزوه غرقم:
"بت ما بود؛
کعبهاش کردیم که فقط قبله سمت او باشد." | 1 |
| 5 | عقل، مدتهاست که از این معادله استعفا داده؛ دیگر هیچ منطقی قادر نیست میان ماندن و نابودی علامت مساوی بگذارد.
من اما هنوز در ویرانهای قدم میزنم که آجر به آجرش را با دستهای خودم چیدهام.
چه تناقض عجیبی؛ تمام راههای رسیدن را میدانستم و درست همان مسیری را انتخاب کردهام که شاید به هیچکجا نمیرسد!
تو شاید حتی از وقوع این طوفان خبر نداشته باشی؛ اما من مدتهاست زیر آوارِ احتمالیِ حضورت زندگی میکنم.
نه میتوانم انکار کنم، نه توانِ اثبات دارم. تو در ذهن من به فرضیهای بدل شدهای که هرچه بیشتر ردش میکنم، شواهد بیشتری برای ماندنش پیدا میشود.
من از تو عبور نکردهام؛ از خودم عبور کردهام، از آن بخشِ عاقلِ وجودم!، که هنوز گمان میکرد آدمی باید از هر چیزی که نابودش میکند فاصله بگیرد.
و حالا درست در جایی ایستادهام که نه میتوان نامش را عشق گذاشت، نه جنون، نه حتی شکست.
شاید نام دقیقتری داشته باشد...مثلا:
آگاهیِ محض از یک اشتباه و امتناعِ آگاهانه از اصلاح آن.
من نجات نمیخواهم؛ فقط گاهی با خودم فکر میکنم اگر قرار بود تمام این ویرانی شاهکار دست خودم باشد، چرا هنوز جای خالیِ تو شبیه امضای پای این فاجعه است؟ | 33 |
| 6 | مثه هفتهی پیش:))
ولی شما بخونید. سر میزنم بهتون♡ | 57 |
| 7 | این هفته پر از امتحانم و با هیچکسم میل سخن نیست. | 57 |
| 8 | این قضیهی امروز دانشگاه رفتن و ارائه دادن انگار واقعا جدیه!!!!
من همش منتظر بودم سجاد بگه امروز نمیام:((( | 55 |
| 9 | الان تکلیف منی که امروز به خودم قول دادم دانشگاه باشم چیه؟؟؟!!!
جواب این دلی که شکسته رو کی میده؟ 😔😔 | 92 |
| 10 | از اول مهر تا الان اولین یکشنبه بود که رفتم دانشگاه و تمام کلاسهام کنسل شد. از صبح تا ۷ غروب.
بعد به من میگید چرا دانشگاه نمیااااای؟؟؟؟؟!!!!! | 90 |
| 11 | من بهت چیزی نمیگم ولی آقای فروغی میگه:
" تو مثه وسوسهی شکار یک شاپرکی؛
تو مثه شوق رها کردن یک بادبادکی؛
تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثهای؛
تو مثه شادی خواب کردن یک عروسکی؛
من نیازم تو رو هر روز دیدنه؛
از لبت دوسِت دارم شنیدنه"
و من هم باهاش موافقم. | 94 |
| 12 | من بهت چیزی نمیگم ولی آقای فروغی میگه:
" تو مثه وسوسهی شکار یک شاپرکی؛
تو مثه شوق رها کردن یک بادبادکی؛
تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثهای؛
تو مثه شادی خواب کردن یک عروسکی؛
من نیازم تو رو هر روز دیدنه؛
از لبت دوسِت دارم شنیدنه"
و من هم باهاش موافقم. | 1 |
| 13 | Fereidoon-Foroughi-Niaz-128.mp3 | 82 |
| 14 | My dear Shrek♡ | 84 |
| 15 | ✨️ | 78 |
| 16 | وقتی میگن حواستون باشه چی از خدا میخواید شاید مرغ آمین بالا سرتون باشه همینه!!! | 81 |
| 17 | پنجشنبه باشه؛
کلاس ۷/۳۰صبح باشه؛
درس هم تحلیل شعر باشه؛
یه سردرد تیز هم داشته باشی!!!!
دیگه از خدا چی میتونی بخوای؟؟؟!🫤 | 90 |
| 18 | کسی مانند من اینگونه از تو بت نمیسازد؛
مگر اینکه خدا باشی و او...
پیغمبرت باشد.
♡ | 95 |
| 19 | آدمها معمولاً میانِ واقعیت و خیال سرگردانند؛
یکی را زندگی میکنند و دیگری را آرزو.
اما تو استثنایِ تمامِ قاعدههای جهانی!
تو همان حقیقتی هستی که با چشمهای باز میشه بهش تکیه کرد،
و همون خیالِ شیرینی که با چشمهای بسته از راه میرسه و دنیا رو میسازه.
تو معجزهی تلاقی میان بیداری و رویایی.
و میان این دو من یک چیز رو خوب میدانم
اینکه من به هر دویِ تو؛ معتاد شدم. | 101 |
| 20 | یادم رفت بگم که درس هم میخونیم🤓😂 | 96 |
