بابونه
Открыть в Telegram
Больше
Страна не указанаКатегория не указана
241
Подписчики
-124 часа
-67 дней
-1130 дней
Архив постов
241
قلبت را ذرهذره خرج کسانی کردی که اکنون هیچ خبری از آنها نداری و حال، کالبدی خالی از تو ماندهاست که توان ایجاد آشنایی با انسانهای درست را ندارد.
241
راستش را بخواهی من فکر میکنم هیچ کس نمیتواند ما را آنطور که هستیم و آنطور که رنج میکشیم بفهمد حتی اگر واقعا بخواهد.
بماند که خیلیها حتی نمیخواهند و فقط تظاهر میکنند.
241
عهد و عطاى حاكمان حندان نپابد
از مهر مردم تن مزن! كفتم، شنفتى؟
اشك روان سايه پيك مهر بانيست
از ديده افتادى ولى از دل نرفتى
#ابتهاج
241
یعنی چی واقعاً نمیفهمم یک انسان به خصوص یک مسلمان چطور به خود اجازه بی احترامی در مقابل دین و خداوند را میدهد ، عقیده و ایمان هر کس مربوط خودش اما در هر دین و مذهبی هستیم ادب و احترام در مقابل حضرت پروردگار را باید در نظر بگیرم ، در هر شرایط نه اینکه با اندک ترین فشار و شرایط سخت زبان بر کفر گویی باز کنیم و در نوشته های بی سروپا به خدا سرِ گله و شکایت باز کنیم آن هم به نوع بی ادبی اش.
241
از آدمهای که با خواندن یکی دو کتاب روشنفکر جلوه میکنند و نظر شان در مورد خداوند تغییر میکند حتی در نوشته های شان ادب و احترام رب را در نظر نمیگیرند سخت متنفر هستم.
241
بعد از سلام
عوام میپسندید که جایِ آدم معروف ها
سیاست مدار ها
و یا دکتر، مهندس ها باشند...
اما این حقیر..
دلش می خواهد
جایِ کسی باشد که شما ؛
عزیزم صدایش می زنید!
وسلام
241
به حرفهایی فکر میکنم که هزار سال است میخواستم به تو بگویم اما نگفتم.
به حرفهایی فکر میکنم که هزار سال است میخواستم به من بگویی اما نگفتی.
به حرفهای کال تو فکر میکنم که کاش نمیگفتی اما گفتی.
به حرفهای رسیدهی خودم فکر میکنم که کاش میگفتم اما نگفتم.
به شب فکر میکنم که آدم را مجبور میکند رقیق شود و چیزهایی را بنویسد که نباید بنویسد.
به شب فکر میکنم که آدم را مجبور میکند سنگدل شود و چیزهایی را ننویسد که باید بنویسد.
بگذار بیشتر از این فکر نکنم.
#نیلوفر دادور
241
از شوكت فرمانرواییها سرم خالیست
من پادشاه كشتگانم! كشورم خالیست
چابکسواری نامهای خونين به دستم داد
با او چه بايد گفت وقتی لشکرم خالیست
خونگريههای امپراتوری پشيمانم
در آستين صبر جای خنجرم خالیست
مكر وليعهدان و نيرنگ وزيران كو؟
تا چند از زهر نديمان ساغرم خالیست؟
ای كاش سنگی در كنار سنگها بودم
آوخ كه من كوهم ولی دوروبرم خالیست
فرمانروایی خانه بر دوشم، محبت كن
ای مرگ! تابوتی كه با خود میبرم خالیست
#فاضل_نظری
241
میخواستم همه کارهایم را بکنم
و سر فرصت به دنبال او بروم.
می خواستم اول
دنیا را عوض کنم،
کتاب هایم را بنویسم،
اسم و رسم به هم بزنم،
برنده شوم،
و بعد با دست های پر به دنبالش بروم.
خبر نداشتم که،
" عشق منتظر آدم ها نمیماند."
