Doug Rattmann
Открыть в Telegram
321
Подписчики
Нет данных24 часа
+37 дней
-1030 дней
Архив постов
خود مذهبی جماعت مستند قبلا ساخته که نباید این دخترا رو جدی گرفت. هنوزم تو آپارات هست مستندش، میان ازشون میپرسن حاضری با فلافل فروش ازدواج کنی؟ یارو میگه معلومه که نه، بعد یه تصویر میدن دستش که ابراهیم هادیه و شغلش فلافل فروشی بوده، بعد چهره طرف جوری میشه که ای وای من متحول شدم، بعد مجری بهش میخنده. درواقع میخواد بگه «شاشیدم تو معیارهای ازدواجتون که حتی شهیدی که سرش قسم میخوری هم برات کنسله». تازه این تولید رفقای خودتونه، نه من. رفیقای مذهبیتون معیارهای ازدواج شما به تخمشونه، چرا باید به تخم ما باشه؟
Repost from جناب گاو
تصورش را بکنید که قالیباف امشب در هواپیما به سوی اسلامآباد این را تماشا میکند و بعد با خودش میگوید: «خدایا! چه گناهی به درگاهت کردم که الان باید دلواپس این باشم که چگونه مذاکره کنم تا بشود نتایجش را به این ابلهان کف خیابان فروخت! آخر کجای دنیا سیاستمدار جماعت باید طرفش ابلهترین افراد کشورش باشد؟! حالا اینا باز خوبند! با اون بنت جلیلی، اون ثابتی پدرسوخته احمق چه کنم؟!»
قطعا نولته رو پیشنهاد میکنم بنظرم اگر میخوای آثارش رو مطالعه کنی با اسلامگرایی یا جنبش های فاشیستی شروع کن مستقیم سراغ اثر اصلیش که فاشیسمه نرو
این جریان «برادران مسیحی، ماها همنظریم» هم شوخی جالبیه.
نکته اولش اینه که زر میزنند، و پیروان مسیح رو ابله و فریبخورده میدونند و رفتارشون نشون نمیده چندان اشتراک داشته باشند، و نکته دوم اینکه واقعا بطن اسلام اشتراک بیشتری با یهودیت داره تا مسیحیت. تاجایی که حتی مصلوب شدن عیسی رو انکار میکنه، ولی تایید میکنه که یهود قوم برگزیدهست. بیاید به جزئیات دیگه اشاره نکنیم.
انسانهای دورو واقعا مریضند، و چون ایدئولوژی مریضه، نمیشه در بحث منطقی شکستش داد، چون هرطرفو بگیری یه جوابی برات داره و خودش متوجه نیست این جوابها با هم در تضادند.
اول که انقدر عکس خامنهای رو میزنن پا جمله «کسی مثل من با کسی مثل یزید بیعت نمیکند» که کم کم انگار داره جا میوفته جمله برا خودشه، نه اینکه این جمله حسینه. چرا تمثال حسین رو نمیزنن پا جمله؟
به همون دلیلی که متن سخنرانیشو کنار آیات قرآن میزارن.
وقتی حکومت جای الله رو میگیره، رهبراشم باید مصداق پیامبر و امام باشند.
حالا جدا از اسم خیابون، میتونستند زرنگ بازی دربیارن اسم یه شهید مسیحی میزدن تو پرانتز.
ارجاعتون میدم به دعواهای توییری از آخوندای قم که شاکی بودند سر همین یک ایستگاه.
اول اسم مترو رو گذاشتن نجاتاللهی چون کنار خیابون نجاتاللهی بود. این وسط شهرداری اومد گفت اع یکم بمالیم و اقلیت جذب کنیم. چون رو به روی کلیسا سرکیسه، اسمشو بزاریم مریم. در عمل میگویند برای مسیح احترام قائلند، ولی درنهایت تخمشو ندارند اسم شهیدشون رو وردارن یه مترو اختصاص بدن به مسیح. حتی برا خر کردن ملت.
پرانتز عالی. استاد دانشگاه زمان پهلوی که اون دوره کشته شده در کنار یکی از پنج بانوی مهم اسلام.
زندگی چه فایدهای داره اگه قرار نیست یه خانم خوشگل رو گاز بگیری؟ دیگه برا چی زندهای؟
سال پیش همین موقعها هنوزم کسانی بودند که نزدیکم باشند و خودشون رو برا تلف شدن خمینی آماده کنند، و کسانی دیگر که برای شادی پراید آماده میشدند.
امسال فقط کسانی رو دارم که بهشون پراید رو تبریک بگم. این خودش اگه پیشرفت نیست پس چیه؟
از الک زمان خوشم میاد، ممنونم ازش.
ماتریکس ۱ تا ۳ نه تنها سینما رو تغییر داد، بلکه حتی رو جهانبینی، و حتی روند پیشرفت علم، همه چیز تاثیرات بنیادین گذاشت. ماتریکس همه چیز رو عوض کرد، حرکتهای جدیدی تو سینما پایهگذاری کرد که اولین نفر خودش زده بود. اما ماتریکس۴ چی؟ نه تنها وارث اون شاهکار نشد بلکه حتی به عنوان یک فیلم مستقل هم آشغال بود.
تمام فیلمای قهرمانی درباره مباحث فلسفیه، و بهشون پاسخهای کاربردی میداد، و الان همونم نمیده.
دکتر استرنج ۱ شاهکار بود. نه بابت جلوه ویژه یا جادو، چون پیامش این بود: «هرچقدرم مغروری از بابت علم، دست بالای دست بسیاره و چیزای زیادی هست که نمیدونی درباره ساز و کار دنیا». این بینظیره.
دکتر استرنج۲ چیبود؟ هیچ. سرنوشت عوالم در دست یک دختربچس. همینقدر پوچ. درنهایتم جبر و کمی توضیح زیاد درباره همون چیزایی که قبلا گفته بود.
ارجاع به این متن:
تو فیلم اونجرز، Thanos، یه نره غول منفی که میخواد دنیا رو با کاهش زورکی جمعیت نجات بده، پنج تا سنگ انرژیزا رو بدست میاره تا قدرتی بدست بیاره که بشه باش نصف موجودات «مصرفکننده» عالم رو حذف کرد تا اکوسیستم بتونه به حیات متعادل خودش ادامه بده! تیم قهرمانان زمین که هر کدوم یه معجزهای دارند هم نمیتونن مانعش بشن. تو قصههای مارول، یه چیزی همیشه ثابته. آدم بده، لازم نیست معجزهای داشته باشه. کافیه یه سنگ یا یه گوی نورانی یا یه شیء تو این مایهها رو در اختیار بگیره تا به همه اهدافش برسه. انگار مدیریت عالم یه کنترل پنل داره و اون پنل یه کلید داره و اون کلید مثل چک «در وجه حامل» کار میکنه، دست هرکس باشه، میتونه قفل رو باز کنه و سرنوشت جهان رو تغییر بده. هیچ فیلتری وجود نداره تا صاحبان کلید رو از هم تمیز بده. این یعنی جهان هستی یه دستگاه کاملا مکانیکی بیروحه (اگه روح داشت، فیلتر هم میداشت). این درست معکوس روایتهای مذهبیه. مثلا در اسلام چیزی به عنوان «اسم اعظم» داری، که هرکی بش دسترسی پیدا کنه هرکاری میتونه بکنه. اما فیلتر وجود داره، یعنی هرکسی نمیتونه بش دسترسی پیدا کنه. فقط اونی دسترسی پیدا میکنه که باش همون کاری رو خواهد کرد که مدنظر خداست! تو دنیای مکانیکی مارول، هزار جور خدا و پسرخدا وجود داره، اما دنیا در نهایت بیخدا و بیصاحابه! موجودات ساکن این دنیای بیصاحاب متوجه این نقص بنیادی میشن، و یکیشون مثل Thanos سعی میکنه خودش وظیفه خدایی رو به عهده بگیره و کاری که به نظرش مصلحت جهانه، انجام بده. اونجرز هم به این واقعیت بیصاحابگی واقفند، اما تنها تفاوتشون اینه که راه حل رو در قراردادن «امت» کهکشانها در جایگاه خدا میدونند. یعنی سنگها دست نمایندگان «جماعت» باشه (خیلی دموکراتیکطور)، تا دست یک فرد. اینجا یه تعریف خاص از خیر و شر ارائه میشه: خیر چیزیست که جماعت روی آن توافق دارند، و شر چیزیست که جماعت روی آن توافق ندارند! در این تعریف، مصلحت ما فقط آن چیزیست که جمع ما تشخیص میدهد، نه نیرویی فراتر از ما. گویی خردجمعی ما (یا روح جمعی ما) از پس پیدا کردن هر راه درست و غلطی برمیاد. ولی خب برنمیاد.. و این یعنی تراژدی (و فیلم هم با همین تراژدی به پایان میرسه).. ولی اینطور القاء میشه که این تراژدی رو باید پذیرفت. تراژدی ناکام شدن امتی که خودش رو برنامهریز جهان میدونه، پذیرفتنیتر از تراژدی عذاب امتیه که مجبوره تقدیر الهی رو تماشا کنه! به نظر میرسه دعوا سر اینکه دنیا داره به دست کی و باید به دست کی اداره بشه، یه حاشیهست. اصل مطلب اینه که How to interpret the pain!- Eric, 2018
