Doug Rattmann
Открыть в Telegram
322
Подписчики
Нет данных24 часа
+37 дней
-1030 дней
Архив постов
ماتریکس ۱ تا ۳ نه تنها سینما رو تغییر داد، بلکه حتی رو جهانبینی، و حتی روند پیشرفت علم، همه چیز تاثیرات بنیادین گذاشت. ماتریکس همه چیز رو عوض کرد، حرکتهای جدیدی تو سینما پایهگذاری کرد که اولین نفر خودش زده بود. اما ماتریکس۴ چی؟ نه تنها وارث اون شاهکار نشد بلکه حتی به عنوان یک فیلم مستقل هم آشغال بود.
تمام فیلمای قهرمانی درباره مباحث فلسفیه، و بهشون پاسخهای کاربردی میداد، و الان همونم نمیده.
دکتر استرنج ۱ شاهکار بود. نه بابت جلوه ویژه یا جادو، چون پیامش این بود: «هرچقدرم مغروری از بابت علم، دست بالای دست بسیاره و چیزای زیادی هست که نمیدونی درباره ساز و کار دنیا». این بینظیره.
دکتر استرنج۲ چیبود؟ هیچ. سرنوشت عوالم در دست یک دختربچس. همینقدر پوچ. درنهایتم جبر و کمی توضیح زیاد درباره همون چیزایی که قبلا گفته بود.
ارجاع به این متن:
تو فیلم اونجرز، Thanos، یه نره غول منفی که میخواد دنیا رو با کاهش زورکی جمعیت نجات بده، پنج تا سنگ انرژیزا رو بدست میاره تا قدرتی بدست بیاره که بشه باش نصف موجودات «مصرفکننده» عالم رو حذف کرد تا اکوسیستم بتونه به حیات متعادل خودش ادامه بده! تیم قهرمانان زمین که هر کدوم یه معجزهای دارند هم نمیتونن مانعش بشن. تو قصههای مارول، یه چیزی همیشه ثابته. آدم بده، لازم نیست معجزهای داشته باشه. کافیه یه سنگ یا یه گوی نورانی یا یه شیء تو این مایهها رو در اختیار بگیره تا به همه اهدافش برسه. انگار مدیریت عالم یه کنترل پنل داره و اون پنل یه کلید داره و اون کلید مثل چک «در وجه حامل» کار میکنه، دست هرکس باشه، میتونه قفل رو باز کنه و سرنوشت جهان رو تغییر بده. هیچ فیلتری وجود نداره تا صاحبان کلید رو از هم تمیز بده. این یعنی جهان هستی یه دستگاه کاملا مکانیکی بیروحه (اگه روح داشت، فیلتر هم میداشت). این درست معکوس روایتهای مذهبیه. مثلا در اسلام چیزی به عنوان «اسم اعظم» داری، که هرکی بش دسترسی پیدا کنه هرکاری میتونه بکنه. اما فیلتر وجود داره، یعنی هرکسی نمیتونه بش دسترسی پیدا کنه. فقط اونی دسترسی پیدا میکنه که باش همون کاری رو خواهد کرد که مدنظر خداست! تو دنیای مکانیکی مارول، هزار جور خدا و پسرخدا وجود داره، اما دنیا در نهایت بیخدا و بیصاحابه! موجودات ساکن این دنیای بیصاحاب متوجه این نقص بنیادی میشن، و یکیشون مثل Thanos سعی میکنه خودش وظیفه خدایی رو به عهده بگیره و کاری که به نظرش مصلحت جهانه، انجام بده. اونجرز هم به این واقعیت بیصاحابگی واقفند، اما تنها تفاوتشون اینه که راه حل رو در قراردادن «امت» کهکشانها در جایگاه خدا میدونند. یعنی سنگها دست نمایندگان «جماعت» باشه (خیلی دموکراتیکطور)، تا دست یک فرد. اینجا یه تعریف خاص از خیر و شر ارائه میشه: خیر چیزیست که جماعت روی آن توافق دارند، و شر چیزیست که جماعت روی آن توافق ندارند! در این تعریف، مصلحت ما فقط آن چیزیست که جمع ما تشخیص میدهد، نه نیرویی فراتر از ما. گویی خردجمعی ما (یا روح جمعی ما) از پس پیدا کردن هر راه درست و غلطی برمیاد. ولی خب برنمیاد.. و این یعنی تراژدی (و فیلم هم با همین تراژدی به پایان میرسه).. ولی اینطور القاء میشه که این تراژدی رو باید پذیرفت. تراژدی ناکام شدن امتی که خودش رو برنامهریز جهان میدونه، پذیرفتنیتر از تراژدی عذاب امتیه که مجبوره تقدیر الهی رو تماشا کنه! به نظر میرسه دعوا سر اینکه دنیا داره به دست کی و باید به دست کی اداره بشه، یه حاشیهست. اصل مطلب اینه که How to interpret the pain!- Eric, 2018
کارزارش نیم میلیون ویو خورده ۳۳۲تا امضا گرفته.
همیشه ایران تو زدن رکورد ریتارد بودن پیشتازه و غافلگیرت میکنه.
«بیماری به سوی مرگ» تموم کردنش واقعا انرژی از آدم میگیره.
نیاز به چارتا رمان بینشه که بشوره ببره.
در استفاده فلسفه کیرکگور، جای خدای ابراهیمی، اگر خدای اسپینوزا رو درنظر بگیریم، تمام نظرات تقریبا امروزه کاربردی میشه. وقتی معادل ایمان به خدا، تسلیم در برابر طبیعته.
یکی از دوستان گفت تو داری مکتب نوکیرکگوری راه میندازی، مثل نو افلاطونیها. البته رد نمیکنم این رو، همونطور که افلاطون خودش در فهم فلسفه خودش عاجز بود [پیرو این منطق که «سارتر، نمیداند سارتر است»] میشه گفت شاید کیرکگور هم هیچوقت متوجه ابعاد بزرگ حرفاش نشد.
چرا بزرگترین افراد دچار بزرگترین اشتباهها میشن؟ این خب جای بررسی داره. اتفاقا مرتبطه با موضوع کتابی که جدیدا بهم معرفی شده که چرا انسانهای منطقی در دام خرافه میوفتند.
اما این درباره سورن صدق نمیکنه، چون سورن در تلاش برای معقولسازی دین نیست برعکس آکویناس. اتفاقا به مسیحیت باور داره چون متناقصترین دین بین ادیانه. این آدم جدی عجیب نیست و ارزش بررسی نداره؟
معتقدی که درباره شک و دلهره انبیا صحبت میکنه، و معتقده کسی که با دین به یقین و آرامش میرسه خودشو مسخره کرده.
باز شروع کردی شما؟
سورن کیرکگور - بیماری به سوی مرگدانمارک اولین فیلسوف اگزیستانسیال رو داد بیرون، ولی از اونجایی که تو دنیای ما همیشه یه چیزی باید لنگ باشه، این فیلسوف هم لنگ خودکشی فلسفیشه. از نظرم بین فلاسفه مستعدترینه، و بهترین توضیحات رو داره؛ ولی خب مصادیقی که برای هسته اصلی فلسفش انتخاب کرده رو باید ازش گذر کرد. تلاش کرد نبوغ خودش رو در راه مسیحیت خرج کنه. ما از نبوغش استفاده میکنیم برای مصادیق بهتری. توجیه روانشناسی گناه در دین، تقریبا بهترین تفسیر و حتی درستترین تفسیر از هسته اصلی ادیان ابراهیمیه. نشان به آن نشان که ایلیا پسر ابی طالب هم جملهای داره به این مضمون که «بدترین گناه ناامیدیست». البته تعجبی نداره وقتی ابنرشد بین مسلمانان کافر خونده میشه، کیرکگور رو کلیسا تحریم نکنه.
حالا اینو بگیر، تو کپشن ویدیو زده بود میدونید چرا مردم بعد سه ماه خیابون اومدن خسته نشدن؟ چون «خلاقیت» دارند.
به همین برکت همینو نوشته بود.
استفاده از ترندهای منسوخ شده اینستاگرام براشون خلاقیته. جدی خاک تو سر ما که با اینا درگیریم. خاک تو سر ما.
از اتاق فرمان اشاره میکنند جوان مسجدی هم مگه هنوز داریم؟
بایذ گفت البته که دارم از صفاتی که خودشون به خودشون میگن استفاده میکنم. مسلمون امروزی نماز نمیخونه، پس عجیب نیست اونی که صداش میکنن «بچه مسجدی» آخرین باری که تو مسجد پیداش شده، دلار ۳۰ هزارتومن باشه.
همون کارایی که وقتی تو نت میدیدند با تاسف سرتکون میدادند و از جامعه ناامید میشدند، دختراشون دونه دونه کف خیابون اجرا کردند. دعوای اصلی بین ما و اینا نیست. فعلا دعوا بین مذهبی سنتی محافظهکار با جوان امروزیه که نواندیشهای دینی بهش یه مذهب تخیلی منطقی معرفی کردند.
حداقل دو خط چروک به پیشونی اون پدر اضافه شده، وقتی برای جوانان مسجد رفته جهاد تبیین، بعد دید دختراش رو ماشین دارن برا مردم کونشونو تکون میدن.
