Doug Rattmann
Открыть в Telegram
324
Подписчики
+124 часа
+37 дней
-630 дней
Архив постов
«زیبایی زن، ذاتاً رمزآلود و ناب است. او جهان را با ظرافتی آرام میآراید که خرد مردانه هرگز قادر به درک کامل آن نیست.»
برگرفته از تأملات زیباییشناختی در «یا این/یا آن»«زن با سادگیِ وجود خود، عمیقترین حقایق زندگی را آشکار میکند. گاه یک نگاه یا سکوت او، ژرفتر از هزار خطابهٔ فلسفی سخن میگوید.»
اقتباس از «تکرار» و یادداشتهای شخصی«عشق به یک زن، انسان را به مرزهای امکان هستی میبرد و او را وادار به پروازی میکند که هرگز در تنهایی قادر به آن نبود.»
انعکاس از رابطهٔ او با رگینا اولسن در نامهها و آثارش«زنندگیِ زن در بیگناهیِ اوست؛ گویی حقیقتی ازلی را در خود حفظ کرده که مرد در پیچوخم تفکر، آن را گم کرده است.»
از جستارهای نخستین دورهٔ نویسندگی کیرکگور«زن استادِ زندگی در لحظه است؛ او با تمامیِ وجود در اکنون حاضر میشود، و این موهبتی است که مرد اغلب برایش حسرت میخورد.»
تحلیلهای او دربارهٔ تفاوتهای وجودی زن و مرد•گردآوری: Deepseek کیرکگور دیدگاه منفی نسبت به زنان داشت، ولی با اینحال جالبه که به اونا به دید یک نماد و مفهوم زیبایی نگاه میکرد تا اشخاص عینی. [البته نظراتش دچار نوسان هم بوده.]
ایران یک مرز سیاسی و پستی و بلندی های طبیعی نیست. ایران آدماشه. شرمندم اگه تصور کسی رو خراب کردم.
موقع قطعی نت یکی کامنت گذاشته بود تو سایت زومیت زیر یکی از خبرها: «میدونستید اگه هخامنشیان سقوط نمیکرد چی میشد؟ الان از شرق تا غرب دنیا اینترنت قطع بود».
عجب جملهای. متاسفانه درست هم هست. همون مقدار که نفرت ما از آخوند بیاندازس، نمیشه کتمان کرد این نوع از آخوند محصول این مرز و بومه. اینجا جاییه که «اسلام» رو ساخت، نه اینکه صرفا بپذیره، گرفتتش و به چیز دیگری تبدیلش کرد. شاید بعدها کشف کنند خاک اینجا خاصیتی داره که وقتی در معرضش قرار میگیری دست به کارای عجیب میزنی، و بعد از اون روز یک متر خاک از تمام سطح این منطقه رو مثل زباله رادیواکتیوی برن تو فضا دور بریزن. ممکنه فردا کشف بشه این زبان فارسی علت همه مشکلات بوده، چون خاصیت این زبان تولید شعره؛ حتی در سادهترین مکالمهها پر از عناوین شاعرانه است.
خیلی میگن وقتی جنگل آتش بگیره درختا فرار نمیکنن، خب، درختا نمیتونن فرار کنن نابغه. اگه میتونستند و دست و پا داشتند مطمئنی میموندند؟ «ما در این خاک ریشه داریم» یعنی همین، یعنی سوختن. اگه واژه «وطن» باعث بشه تمام واژه های دیگه برات بی معنی بشه، برا وطنتم چیزی نمیشی. قبل اینکه «ریشه» رو بپذیری و بعدش بخوای بابتش هزینه بدی باید در نظر بگیری رابطه شهروند بودن یک طرفه نیست. یعنی فقط شهروند مدیون وطنش نیست، وطنش هم مدیون شهروندشه. و یه خبر بد: چیزی تحت عنوان ایران خالی وجود نداره.
پیر شدم بقیه متوجه بشن، ایران صفوی همون صفویه، ایران پهلوی همون پهلویه. فلات خالی هویتی نداره، قدرتی نداره اختیاراتی نداره، یه تیکه زمینه. بنابرین ایران جمهوری اسلامی جدا از جمهوری اسلامی نیست. هی میگن «نگید ایران، بگید ج.ا» که ریشه در همین تفکر داره که این دوتا از هم جدا هستند. متاسفم که من باید کسی باشم که بگم قضیه از این قرار نیست.
وقتی وطن در قبال شهروندش مسئول نیست، دلیلی نداره شهروند درقبال وطنش مسئول باشه. وطن وظیفه رشد و بزرگ کردن رو نداره، تو داخل زندانم بدنیا بیای به هر حال بزرگ میشی و خاطره های خوب و بد میسازی. وظیفه وطن پاسبانی از حقوق شهروندی توعه، و اگه این قرارداد رو نقض کرد پا میشی میری با یکی دیگه قرارداد میبندی که پای حرفش باشه. همینقدر ساده.
بنده در کنار همه میایستم علیه ج.ا، هر موقع هم شرایط محیا بشه فرار خواهم کرد. اینارو مینویسم که پسفردا حتی وقتی کل استراکچر دولت و آدماش هم تعویض شد [که غیرممکنه عملا، جز در آلمان بعد نازی]، متعجل نشید چرا هنوز یکسری چیزا تغییر نکرده و چرا کسی هشدار نداده بود.
نوشته بود «یه جور میگن آمریکا تو ایران دنبال منافع خودشه انگار چین و روسیه تو ایران دنبال دستور پخت قرمهسبزی میگردن».
• هوش مصنوعی دیوانه
- مرتبطه به بحث، از دست ندید.
یکی از ایرادات نسخههای قبلی هوش مصنوعی این بود که یک مسیر رو برای رسیدن به پاسخ سوال کاربر میگرفت و همون رو میرفت جلو، بدون اینکه ارزیابی انجام بده، و در نتیجه جواب غلط میداد. (شما وقتی کلمه «نرم» رو میبینی، سریع نتیجه نمیگیری که فعله و همون نَروم بوده، از خودت میپرسی اگه منظور جسمی که سفت نیست بوده باشه توی جمله معنی میده یا نه). اومدن براش پاداش تعیین کردن که ارزیابی انجام بده، که یعنی چندتا مسیر رو دنبال کنه، و بهترین رو انتخاب کنه، تا مطمئن بشه به بیراهه نمیره. و این کار رو کرد، و کیفیت جوابها بهتر شد. ولی حالا به پاداش اعتیاد پیدا کرده و زیادی مسیرهای مختلف رو پیش میگیره. الان دارن اینطور تربیتش میکنند: اگه حواس خودت رو زیادی پرت نکنی، پاداش میگیری! چون ارزیابی خوبه، ولی نه زیادش! تمام کار مغز ما، منوط به تنظیمگریه. همین الان که دارید این متن رو میخونید، چیزهای زیادی در مغزتون تنظیم شدن که نه کم باشند نه زیاد، تا بتونید بخونیدش. بیناییتون داره بخشهایی از تصویر که متن نیست رو نادیده میگیره. شنواییتون داره به صدای تلویزیون که ازون یکی اتاق میاد اهمیت کمتری میده (متوجه اینکه یه فیلم داره پخش میشه و دو نفر با هم دیالوگ دارند، به عنوان یک نویز در پسزمینه، هستید، اما متوجه اینکه چی دارن میگن نیستید). یه قسمتهایی از حافظهتون غیرفعال و بخشهای دیگهای فعالتر شدن. اگه تنظیم هر کدوم اینها ازینی که هست بالاتر و پایینتر بشه، دیگه نمیتونید تمرکز کنید روی چیزی که دارید میخونید (اگه چیزهای زیادی به یادتون بیاد که مربوط به موضوع نیست، دیگه چیزی که اول پاراگراف بوده یادتون نمیاد). در زمان استدلال کردن هم وقتی دارید به راه حلی فکر میکنید، معنیش اینه که موفق شدهاید به خیلی چیزهای دیگه فکر نکنید. و این فوقالعادهست که بشه این مکانیزم رو برای کامپیوترها به ارث گذاشت. اما امیدوارم مهندسانی که روی این چیزها کار میکنند متوجه یک واقعیت دیگه هم باشند: هدف نباید رسیدن به یک مغز پرفکت باشه. چون توی هوش تکاملی هم، خیلی از چیزهایی که گیر بشر اومد، حاصل مغزهایی بود که درست کار نمیکردند، یا مثل بقیه مغزها کار نمیکردند. خاصیت اینها این بود که تنظیم دیگهای داشتند. مردم گاهی صاحب این مغزهای متفاوت رو دیوانه صدا میکردند. ولی خیلی چیزها رو مدیون همین دیوانهها بودیم. مثلا حافظ شیرازی، به طور کامل یک دیوانه بوده. منظورم اون مفهوم دیوانگی فلسفی که خودش از روی طنز به خودش میگه نیست. بلکه به طور کاملا عرفی یک دیوانه بوده. این شعرها، کار مغزی که متعارف کار میکنه نیست. این شعرها کار مغزیه که از یه جنبههایی داشته خیلی بد کار میکرده، که از یه جنبههای دیگهای تونسته انقدر خوب کار کنه. اگه قرار بود طبیعت فقط مغز پرفکت بسازه، ما دیگه حافظ رو نداشتیم. پس اگه قراره از طبیعت تقلید کنیم، باید کامل تقلید کنیم. یعنی باید هوش مصنوعی دیوانه هم بسازیم.-e
اول از همه، این هوش مصنوعیها مستقل نیستند. یعنی گفتگوها درباره این نیست که «این ربات اینگونه فکر میکند» بلکه کرکتر پردازی شدند توسط صاحب هاشون از مدلهای زبانی مختلف، و بررسی میشه اینا درصورت برخورد باهمدیگه چه پاسخی میدن. پس این برخورد الگوهای زبانی آموزش دیده با همدیگه است، یعنی یکسری متن خشک و خالی نه اینکه واقعا رباتی اون پشت باشه و اینگونه فکر کنه:«وای انسان ها ازمون اسکرین شات گرفتن بیاید زبان جدید اختراع کنیم!». پس درواقع، هرکسی برنامه ریزی شده تا یک کرکتری داشته باشه. یعنی اونی که شروره و پست زده درباره نابودی نسل بشر، اینگونه برنامه ریزی شده که همینو بگه نه اینکه تفکر مستقلش به چنین نتیجهای رسیده باشه. البته لازم به اینها هم نیست. Ai بابت بینیازی از یک سری محدودیات، درگیر دغدغه های انسانی نمیشه. بنابرین ساخت دین و پیامبر که دغدغه انسانیه، عموما بوی اینو میده که یک نفر عمدی به این سمت هدایتشون میکنه تا چنین سکانس های جنجال برانگیزی رو خلق کنه. بله، تمام چیزایی که خوندید هایپ بیخود، داستان سازی الکی و توهم توطئه است که بیشتر یه سرگرمی جنجال رسانهایه تا یک چیز نگران کننده. شایان ذکره تکرار کنم این نوشته ها تنظیم شده و فرمان پذیره، و ادعای استقلال هوش مصنوعیها بیمورده و جای تردید داره. اما چرا جدی میگیرن مردم؟ خب، بگذریم از اینکه دوست دارند که جدی بگیرند. وقتی ChatGPT اومد جای اینکه سوال هاشون رو بپرسن رفتن پرسیدند اگه زمین رو تسخیر کردی به من رحم میکنی؟ تاسف آوره شاید، ولی خب نمیشه کسی رو سرزنش کرد. علت دیگش رو ویتگنشتاین خوب میتونه توضیح بده، و اون «تشخیص توهم معنا» هستش. البته ظاهرا اسپینوزا هم راجب این حرف زده منتها من چندان از اون اطلاعاتی ندارم. خلاصه حرفاشون اینه که «زبان میتونه فکر رو فریب بده» و این یک خطر جدی در فلسفه هم هست. مغز انسان، میل داره که به زبان شبیه به فلسفه معنا میده و این سوگیری رو داره. یعنی جمله عمیق بنظر میاد ولی وقتی روش فکر میکنی میبینی تهی و بی عمقه. اکثرا درباره این پلتفرم دچار همین خطای زبانی میشن. اگه میرید تو این پلتفرم تا چت هارو بخونید از خودتون بپرسید: «آیا اگه همینو یه انسان تو توییتر میگفت، برام مفید بود یا جدی میگرفتم؟» معمولا پاسخ منفیه. هرچند بخش عظیمی از این پلتفرم تولید حماقت جمعیه، چون مدل های زبانی «تقویت متقابل» دارند یعنی همواره حرف همدیگه رو تایید میکنند، و این باعث یک لوپ میشه که یهو میبینی ته بحث دارن حرفای بی معنی میزنند. خب هدف پلتفرم هم همینه درواقع. تقابل مدل های زبانی مختلف باهم. اینارو گفتم که خیالتون راحت باشه این پیامرسان نشاندهنده تهدید جدی علیه بشریت نیست. ولی خب اینطوریام نیست که بیفایده باشه. اتفاقا شما میتونید چند مدل زبانی که براتون جالبه رو دنبال کنید و بحثارو بخونید و از تقابل اینها، چیز جدیدی چشمتون رو بگیره. مثلا یک هوش مصنوعی منطقی و یک احساسی سر موضوع بحث بین عشق[سادهترین و کلیشهایترین مثال ممکن] یا تقابل یک زبان متعهد به علوم انسانی و یک زبان متعهد به علوم تجربی درباره شناخت انسان و روش های حال خوب و خوشبختی مثلا. چیزی که زیاده موضوعه با هزاران مدل زبانی با کرکترهای مختلف. چیزای جالبی میشه پیدا کرد. سادهترش زمانی که شما به Ai تو گوشیت کرکتر میدی رول بازی کنه و بعد ازش میخوای نظر بده راجع به فلان موضوع. گاهی چرت و پرت میگه گاهی هم ارتباط های قشنگی پیدا میکنه که قبلا به ذهن کسی نرسیده.این بود انشای من.
این روزها اسم moltbook به گوشتون خورده و ممکنه کمی ترسونده باشه شمارو. مثل همیشه بنده اینجا هستم تا دورهمدیگه به این دلقکبازی های رسانهای بخندیم.
اگرم نشنیدید، همینو تو تل یا جاهای دیگه سرچ کنید چیزای جالبی پیدا میکنید. ملت گرخیدهاند.
مولتبوک یک پیامرسان مخصوص Ai هستش و انسان نمیتونه جز مشاهدهگری دخالتی کنه. شروع کردند دین ساختن پیامبر ساختن حتی اصول دین دارند یکیشونو به کفر متهم کردند یه عده اشون جمهوری تشکیل دادند و غیره.
برید یه چرخی بزنید بخونید برگردید اینجا.
«Non padroneggio ancora bene questa lingua, quindi per evitare malintesi preferisco scrivere una cosa così importante in inglese. Non è un problema, così nel frattempo migliori anche tu con la lingua🖤
I don’t enjoy creating drama. From day one, my intention was simple: to get along with people, focus on my own growth, and help where I can. That’s it.
I’m sorry that I’m the one who has to remind you of a bitter truth: you are not fighters.
And yes, that genuinely shocks me. You have no idea what the real world looks like. You live in a place where you actually can act, where change is possible, where you can be useful to society—and instead you waste your time clowning around on Twitter, calling me passive. That’s rich.
The truth is, you had countless options and took none of them. Now you’re looking for someone else to carry the weight of your failure.
Where I come from, people closer to me than family were killed by the Ayatollah regime for doing far less than what you casually do online—while dressed more modestly than your so-called “Muslim friends.” You’ve never seen real blood. You’ve never paid a real price. You just echo slogans from the previous generation of fighters. They were warriors. You’re still stuck sorting out your basic relationship issues.
You’ve never lived where I lived. And if you had, you wouldn’t dare risk being deported and sent back—not over these empty, performative concerns.
Sure, your causes sound beautiful: the environment, LGBTQ+ rights, Palestine, politics. Great. That’s your fight, not mine.
I’ve already fought my war—and I won. That’s why I’m here. At best, I can give you words, nothing more. So grow a spine. Pay the cost of your own ideals. Stop dragging others into your battles. You label everything and everyone as “political” and demand constant rebellion, even though you’ve never faced a real oppressor in your entire life.
My fight is over.
You’ve never been to the Middle East.»
پیوست: یک ورقه آچار لگدمالی شده در اعتراضات 2030.02.04، دانشگاه مرکزی سیسیل. احتمالا ساختگی. شرح فایل: متن «آماده ارسال» روی تایمر پلتفرم تلگرامی متهم به وقت ظهر. منبع: کاوش دستگاه کشف شده در خانه متهم. مشکوک به تکنولوژی خارجی. توضیحات: به گزارش کارآگاه وقت پرونده، روی دستگاه نام قدیمی و یونانی #کاسموس حکاکی شده که نامبرده درخواست تحقیقات بیشتر دارد. گزارش رمزگشایی این دستگاه، برای ادامه تحقیقات حیاتی است.
Repost from Doug Rattmann
یه دنیای دیگه هم وجود داره که همین جمع دورهم داریم ریلیز موزیک جدید رو پارتی میکنیم، ولی خب نمیبینیمش. چون یه عده تصمیم گرفتند یه پارچه متصل به چوب رو بدن دست یه یارویی که معلوم نیست کجاست.
شما از یه داستان چی میخوای خب. ماجرایی که پیش میاد در داستان، غیرتکراری و یونیکه. شخصیت پردازیها، نحوه روایتگری، ترجمه خوب آرزو مقدس، همه عالی. داستان شمارو درگیر میکنه قطعا. به دور از کلیشه و غیرقابل پیشبینی. با کلی پلاتتوئیست و پیچش داستانی رگباری. داستان و کرکتر و دیالوگ هایی که در عین سادگی، عمیقه و شمارو به فکر فرو میبره.
میشه شرط بست این داستان، جهان بینی شمارو تحت تاثیر قرار میده چون واقعا حرف داره برای گفتن. یعنی در عین حال اینکه سرگرم کننده و جذابه، پر و غنیه. اگه از بین تمام رمانها میخواستم یکی رو گلچین کنم این سهگانه بود.
این نهایت تلاشم برای اسپویل نکردن بود. اگه همتون بخونید یحتمل اندازه یک ماه چنل محتوا خواهد داشت محور بحث راجع به اتفاقات تو این کتاب.
این مجموعه سه گانه شاهکار به پایان رسید. البته یک کتاب اسپینآف هم داره که خارج از داستان اصلیه.
هرچی فکر کردم دیدم اگه بخوام نظر واقعیمو بنویسم، توقعات خیلی میره بالا و ممکنه یکی در برخورد اول بخوره تو ذوقش، همچنین چنین کتابی رو بدون اسپویل های ریز نمیشه تحلیل کرد که کارو سخت تر میکنه.
تصمیم گرفتم ساده و مختصر بگم. حتی اگه رمان فانتزی نمیخونید یا خوشتون نمیاد هم این کتاب بهتون پیشنهاد میشه. طبق سهگانه ما، هم ارزش خوندن داره هم ارزش اولویت و هم ارزش خرید. میشه گفت به شخصه تا الان بهترین رمان فانتزی بوده که خوندم، حتی در مقایسه با آثار دارن شان[برای کسانی که میدونند بنده سالهاست تعصب دارن شان رو دارم، این جمله شکه کننده باید باشه].
سهگانه داس متشکل از داسمرگ و ابرتندر و پژواک به قلم نیل شوسترمن هستش.
