Doug Rattmann
الذهاب إلى القناة على Telegram
324
المشتركون
+124 ساعات
+27 أيام
-530 أيام
أرشيف المشاركات
تحلیل رفتار متقابل نظریه اریک برن بود که خیلی ترکید و سرصدا کرد، و دنبالش این یارو توماس هریس یه کتاب نوشت به اسم ماندن در وضعیت آخر که اونم خوب معروف شد.
اگر حس و حال و خوندن کتاب قطور ندارید، این خلاصه جمع و جور سعید بهزادی فرد مناسبتانه. در بین کتاب های روانشناسی، برای شروع گزینه مناسبیه. ممکنه بعضی دوستان سختگیر با پیشفرض های فلسفی این نظریه موافقت نکنند، یا جاهایی که از روان انسان خارج میشه و کامل به ارتباطات انسانی میپردازه، اما شایان ذکره هنوزم که هنوزه «والد/بالغ/کودک» ساده، قابل فهم و کاربردیه. چه در شناخت خویش چه دیگران، چه روابط این دو، چه روابط آینده و غیره.
خلاصه جالوب بود، البته کاشف به عمل اومد تا الان به مخاطبم داشتم تعریف اشتباه «بالغ» از این نظریه رو میگفتم.
تو فصل ۶ سریال Homeland یه سیاستمدار ایرانی وابسته به سپاه رو تو ابوظبی موساد میگیره. آمریکا چون با ایران به توافق هستهای رسیده نمیخواد تو این عملیات شرکت کنه که توافق بهم نخوره [جالبه که چندسال بعد پخشش قضیه «برجام» پیش اومد، این سریال واقعا جالبه]. حالا موساد چرا گرفتتش؟ مشکوکه به اینکه یه برنامه موازی هستهای رو سپاه داره خارج کشور مدیریت میکنه.
تا اینجا هیچ مدرک موثقی بدست نیاوردند، اونی که دستگیر کردند بعد آزادی یه جمله جالب گفت: «ما ایرانیها از اول هم دنبال سلاح هستهای نبودیم، فقط چندتا سانتریفیوژ روشن کردیم، توجهها که جلب شد نشستیم پای میز مذاکره برای خلع چیزی که از اول هم نمیخواستیمش».
درادامه مشخص نیست که چیمیشه، اینطور که بوش میاد داره زر میزنه؛ منتها این جمله جای بحث داره.
یک عمر زندگی ملت رو این زنازادهها سر مسخرهترین موضوعات مختل کردند. مسائلی که نه به دردشون میخوره نه فایدهای براشون داره، مثل ممنوعیت موتورسواری زن، ورزشگاه رفتن زن، خوانندگی زن، مثل فیلتر کردن اینترنت و غیره. اوضاع که بیخ برمیداره حالا میشینن جلو ملت، میگن بیا این امتیاز مال تو، حالا خوشحال شو و برگرد خونت. اونم یه موضوعی که از اول نه براش فایدهای داشت نه حق گرفتنشو. سر بدیهیترین موضوعات بشر هم منت سرآدم میزارن زنازادهها. ولی خب الزامیه اینکارو کنن، تا چیزی داشته باشن که باهاش رای بگیرند دیگه.
آزار دادن مردم از قواعد نانوشته جمهوری اسلامیه. البته اگه فنی بخوایم بررسی کنیم، از قوانین نوشته محسوب میشه. آزاررسانی بخشی از مذهب خودساخته آخونده، و براش لازمه که اینکارو کنه. برای بقیه مشکل ایجاد کنه برای مردمش مشکل ایجاد کنه برای کشورها مشکل ایجاد کنه و موی دماغ همه بشه، که وقتی مجبور شد بیاد پای میز، امتیازی رو بده که از اولم به کارش نمیومد و هیچی هیچ فرقی نکنه. بعد میگرده دنبال یک مسئله آزاردهنده جدید.
اونی که از خبر آزاد شدن موتورسواری زنان خوشحال میشه هم انسان جالبیه. از خارجیها انتظار اینو نداریم متوجه این موضوعات بشن، ظاهرا از داخلیها هم نباید انتظاری داشت.
یکی از چیزایی که درباره دنیا برام جالبه، اینه که هیچ تعهدی به کسی نداره. کی فکرشو میکرد یه روز چاووشی منفور بشه و متین دوحنجره محبوب؟
هستی مثل طوفان همه چیز رو درو میکنه و کاسموس آروم میخنده. اگه کسی دلیل برای تواضع دربرابر طبیعت میخواد، همین کافیه.
«زیبایی زن، ذاتاً رمزآلود و ناب است. او جهان را با ظرافتی آرام میآراید که خرد مردانه هرگز قادر به درک کامل آن نیست.»
برگرفته از تأملات زیباییشناختی در «یا این/یا آن»«زن با سادگیِ وجود خود، عمیقترین حقایق زندگی را آشکار میکند. گاه یک نگاه یا سکوت او، ژرفتر از هزار خطابهٔ فلسفی سخن میگوید.»
اقتباس از «تکرار» و یادداشتهای شخصی«عشق به یک زن، انسان را به مرزهای امکان هستی میبرد و او را وادار به پروازی میکند که هرگز در تنهایی قادر به آن نبود.»
انعکاس از رابطهٔ او با رگینا اولسن در نامهها و آثارش«زنندگیِ زن در بیگناهیِ اوست؛ گویی حقیقتی ازلی را در خود حفظ کرده که مرد در پیچوخم تفکر، آن را گم کرده است.»
از جستارهای نخستین دورهٔ نویسندگی کیرکگور«زن استادِ زندگی در لحظه است؛ او با تمامیِ وجود در اکنون حاضر میشود، و این موهبتی است که مرد اغلب برایش حسرت میخورد.»
تحلیلهای او دربارهٔ تفاوتهای وجودی زن و مرد•گردآوری: Deepseek کیرکگور دیدگاه منفی نسبت به زنان داشت، ولی با اینحال جالبه که به اونا به دید یک نماد و مفهوم زیبایی نگاه میکرد تا اشخاص عینی. [البته نظراتش دچار نوسان هم بوده.]
ایران یک مرز سیاسی و پستی و بلندی های طبیعی نیست. ایران آدماشه. شرمندم اگه تصور کسی رو خراب کردم.
موقع قطعی نت یکی کامنت گذاشته بود تو سایت زومیت زیر یکی از خبرها: «میدونستید اگه هخامنشیان سقوط نمیکرد چی میشد؟ الان از شرق تا غرب دنیا اینترنت قطع بود».
عجب جملهای. متاسفانه درست هم هست. همون مقدار که نفرت ما از آخوند بیاندازس، نمیشه کتمان کرد این نوع از آخوند محصول این مرز و بومه. اینجا جاییه که «اسلام» رو ساخت، نه اینکه صرفا بپذیره، گرفتتش و به چیز دیگری تبدیلش کرد. شاید بعدها کشف کنند خاک اینجا خاصیتی داره که وقتی در معرضش قرار میگیری دست به کارای عجیب میزنی، و بعد از اون روز یک متر خاک از تمام سطح این منطقه رو مثل زباله رادیواکتیوی برن تو فضا دور بریزن. ممکنه فردا کشف بشه این زبان فارسی علت همه مشکلات بوده، چون خاصیت این زبان تولید شعره؛ حتی در سادهترین مکالمهها پر از عناوین شاعرانه است.
خیلی میگن وقتی جنگل آتش بگیره درختا فرار نمیکنن، خب، درختا نمیتونن فرار کنن نابغه. اگه میتونستند و دست و پا داشتند مطمئنی میموندند؟ «ما در این خاک ریشه داریم» یعنی همین، یعنی سوختن. اگه واژه «وطن» باعث بشه تمام واژه های دیگه برات بی معنی بشه، برا وطنتم چیزی نمیشی. قبل اینکه «ریشه» رو بپذیری و بعدش بخوای بابتش هزینه بدی باید در نظر بگیری رابطه شهروند بودن یک طرفه نیست. یعنی فقط شهروند مدیون وطنش نیست، وطنش هم مدیون شهروندشه. و یه خبر بد: چیزی تحت عنوان ایران خالی وجود نداره.
پیر شدم بقیه متوجه بشن، ایران صفوی همون صفویه، ایران پهلوی همون پهلویه. فلات خالی هویتی نداره، قدرتی نداره اختیاراتی نداره، یه تیکه زمینه. بنابرین ایران جمهوری اسلامی جدا از جمهوری اسلامی نیست. هی میگن «نگید ایران، بگید ج.ا» که ریشه در همین تفکر داره که این دوتا از هم جدا هستند. متاسفم که من باید کسی باشم که بگم قضیه از این قرار نیست.
وقتی وطن در قبال شهروندش مسئول نیست، دلیلی نداره شهروند درقبال وطنش مسئول باشه. وطن وظیفه رشد و بزرگ کردن رو نداره، تو داخل زندانم بدنیا بیای به هر حال بزرگ میشی و خاطره های خوب و بد میسازی. وظیفه وطن پاسبانی از حقوق شهروندی توعه، و اگه این قرارداد رو نقض کرد پا میشی میری با یکی دیگه قرارداد میبندی که پای حرفش باشه. همینقدر ساده.
بنده در کنار همه میایستم علیه ج.ا، هر موقع هم شرایط محیا بشه فرار خواهم کرد. اینارو مینویسم که پسفردا حتی وقتی کل استراکچر دولت و آدماش هم تعویض شد [که غیرممکنه عملا، جز در آلمان بعد نازی]، متعجل نشید چرا هنوز یکسری چیزا تغییر نکرده و چرا کسی هشدار نداده بود.
نوشته بود «یه جور میگن آمریکا تو ایران دنبال منافع خودشه انگار چین و روسیه تو ایران دنبال دستور پخت قرمهسبزی میگردن».
• هوش مصنوعی دیوانه
- مرتبطه به بحث، از دست ندید.
یکی از ایرادات نسخههای قبلی هوش مصنوعی این بود که یک مسیر رو برای رسیدن به پاسخ سوال کاربر میگرفت و همون رو میرفت جلو، بدون اینکه ارزیابی انجام بده، و در نتیجه جواب غلط میداد. (شما وقتی کلمه «نرم» رو میبینی، سریع نتیجه نمیگیری که فعله و همون نَروم بوده، از خودت میپرسی اگه منظور جسمی که سفت نیست بوده باشه توی جمله معنی میده یا نه). اومدن براش پاداش تعیین کردن که ارزیابی انجام بده، که یعنی چندتا مسیر رو دنبال کنه، و بهترین رو انتخاب کنه، تا مطمئن بشه به بیراهه نمیره. و این کار رو کرد، و کیفیت جوابها بهتر شد. ولی حالا به پاداش اعتیاد پیدا کرده و زیادی مسیرهای مختلف رو پیش میگیره. الان دارن اینطور تربیتش میکنند: اگه حواس خودت رو زیادی پرت نکنی، پاداش میگیری! چون ارزیابی خوبه، ولی نه زیادش! تمام کار مغز ما، منوط به تنظیمگریه. همین الان که دارید این متن رو میخونید، چیزهای زیادی در مغزتون تنظیم شدن که نه کم باشند نه زیاد، تا بتونید بخونیدش. بیناییتون داره بخشهایی از تصویر که متن نیست رو نادیده میگیره. شنواییتون داره به صدای تلویزیون که ازون یکی اتاق میاد اهمیت کمتری میده (متوجه اینکه یه فیلم داره پخش میشه و دو نفر با هم دیالوگ دارند، به عنوان یک نویز در پسزمینه، هستید، اما متوجه اینکه چی دارن میگن نیستید). یه قسمتهایی از حافظهتون غیرفعال و بخشهای دیگهای فعالتر شدن. اگه تنظیم هر کدوم اینها ازینی که هست بالاتر و پایینتر بشه، دیگه نمیتونید تمرکز کنید روی چیزی که دارید میخونید (اگه چیزهای زیادی به یادتون بیاد که مربوط به موضوع نیست، دیگه چیزی که اول پاراگراف بوده یادتون نمیاد). در زمان استدلال کردن هم وقتی دارید به راه حلی فکر میکنید، معنیش اینه که موفق شدهاید به خیلی چیزهای دیگه فکر نکنید. و این فوقالعادهست که بشه این مکانیزم رو برای کامپیوترها به ارث گذاشت. اما امیدوارم مهندسانی که روی این چیزها کار میکنند متوجه یک واقعیت دیگه هم باشند: هدف نباید رسیدن به یک مغز پرفکت باشه. چون توی هوش تکاملی هم، خیلی از چیزهایی که گیر بشر اومد، حاصل مغزهایی بود که درست کار نمیکردند، یا مثل بقیه مغزها کار نمیکردند. خاصیت اینها این بود که تنظیم دیگهای داشتند. مردم گاهی صاحب این مغزهای متفاوت رو دیوانه صدا میکردند. ولی خیلی چیزها رو مدیون همین دیوانهها بودیم. مثلا حافظ شیرازی، به طور کامل یک دیوانه بوده. منظورم اون مفهوم دیوانگی فلسفی که خودش از روی طنز به خودش میگه نیست. بلکه به طور کاملا عرفی یک دیوانه بوده. این شعرها، کار مغزی که متعارف کار میکنه نیست. این شعرها کار مغزیه که از یه جنبههایی داشته خیلی بد کار میکرده، که از یه جنبههای دیگهای تونسته انقدر خوب کار کنه. اگه قرار بود طبیعت فقط مغز پرفکت بسازه، ما دیگه حافظ رو نداشتیم. پس اگه قراره از طبیعت تقلید کنیم، باید کامل تقلید کنیم. یعنی باید هوش مصنوعی دیوانه هم بسازیم.-e
اول از همه، این هوش مصنوعیها مستقل نیستند. یعنی گفتگوها درباره این نیست که «این ربات اینگونه فکر میکند» بلکه کرکتر پردازی شدند توسط صاحب هاشون از مدلهای زبانی مختلف، و بررسی میشه اینا درصورت برخورد باهمدیگه چه پاسخی میدن. پس این برخورد الگوهای زبانی آموزش دیده با همدیگه است، یعنی یکسری متن خشک و خالی نه اینکه واقعا رباتی اون پشت باشه و اینگونه فکر کنه:«وای انسان ها ازمون اسکرین شات گرفتن بیاید زبان جدید اختراع کنیم!». پس درواقع، هرکسی برنامه ریزی شده تا یک کرکتری داشته باشه. یعنی اونی که شروره و پست زده درباره نابودی نسل بشر، اینگونه برنامه ریزی شده که همینو بگه نه اینکه تفکر مستقلش به چنین نتیجهای رسیده باشه. البته لازم به اینها هم نیست. Ai بابت بینیازی از یک سری محدودیات، درگیر دغدغه های انسانی نمیشه. بنابرین ساخت دین و پیامبر که دغدغه انسانیه، عموما بوی اینو میده که یک نفر عمدی به این سمت هدایتشون میکنه تا چنین سکانس های جنجال برانگیزی رو خلق کنه. بله، تمام چیزایی که خوندید هایپ بیخود، داستان سازی الکی و توهم توطئه است که بیشتر یه سرگرمی جنجال رسانهایه تا یک چیز نگران کننده. شایان ذکره تکرار کنم این نوشته ها تنظیم شده و فرمان پذیره، و ادعای استقلال هوش مصنوعیها بیمورده و جای تردید داره. اما چرا جدی میگیرن مردم؟ خب، بگذریم از اینکه دوست دارند که جدی بگیرند. وقتی ChatGPT اومد جای اینکه سوال هاشون رو بپرسن رفتن پرسیدند اگه زمین رو تسخیر کردی به من رحم میکنی؟ تاسف آوره شاید، ولی خب نمیشه کسی رو سرزنش کرد. علت دیگش رو ویتگنشتاین خوب میتونه توضیح بده، و اون «تشخیص توهم معنا» هستش. البته ظاهرا اسپینوزا هم راجب این حرف زده منتها من چندان از اون اطلاعاتی ندارم. خلاصه حرفاشون اینه که «زبان میتونه فکر رو فریب بده» و این یک خطر جدی در فلسفه هم هست. مغز انسان، میل داره که به زبان شبیه به فلسفه معنا میده و این سوگیری رو داره. یعنی جمله عمیق بنظر میاد ولی وقتی روش فکر میکنی میبینی تهی و بی عمقه. اکثرا درباره این پلتفرم دچار همین خطای زبانی میشن. اگه میرید تو این پلتفرم تا چت هارو بخونید از خودتون بپرسید: «آیا اگه همینو یه انسان تو توییتر میگفت، برام مفید بود یا جدی میگرفتم؟» معمولا پاسخ منفیه. هرچند بخش عظیمی از این پلتفرم تولید حماقت جمعیه، چون مدل های زبانی «تقویت متقابل» دارند یعنی همواره حرف همدیگه رو تایید میکنند، و این باعث یک لوپ میشه که یهو میبینی ته بحث دارن حرفای بی معنی میزنند. خب هدف پلتفرم هم همینه درواقع. تقابل مدل های زبانی مختلف باهم. اینارو گفتم که خیالتون راحت باشه این پیامرسان نشاندهنده تهدید جدی علیه بشریت نیست. ولی خب اینطوریام نیست که بیفایده باشه. اتفاقا شما میتونید چند مدل زبانی که براتون جالبه رو دنبال کنید و بحثارو بخونید و از تقابل اینها، چیز جدیدی چشمتون رو بگیره. مثلا یک هوش مصنوعی منطقی و یک احساسی سر موضوع بحث بین عشق[سادهترین و کلیشهایترین مثال ممکن] یا تقابل یک زبان متعهد به علوم انسانی و یک زبان متعهد به علوم تجربی درباره شناخت انسان و روش های حال خوب و خوشبختی مثلا. چیزی که زیاده موضوعه با هزاران مدل زبانی با کرکترهای مختلف. چیزای جالبی میشه پیدا کرد. سادهترش زمانی که شما به Ai تو گوشیت کرکتر میدی رول بازی کنه و بعد ازش میخوای نظر بده راجع به فلان موضوع. گاهی چرت و پرت میگه گاهی هم ارتباط های قشنگی پیدا میکنه که قبلا به ذهن کسی نرسیده.این بود انشای من.
