Doug Rattmann
Открыть в Telegram
322
Подписчики
Нет данных24 часа
+27 дней
-630 дней
Архив постов
چرا به شرارت خود افتخار می کنی؟ و به مردم نیک، آزار میرسانی؟ برای نابودی دیگران نقشه میکشی و زبانت مانند تیغ تیز و کار تو خیانت است. بدی را زیادتر از خوبی، و دروغ را بیشتر از راستی دوست میداری. ای حیلهگر، تو دوست داری که مردم را با سخنان خود آزار دهی. امّا خدا تو را از خانهات بیرون کشیده، برای همیشه نابود خواهد کرد. او تو را از سرزمین زندگان ریشهکن میسازد. نیکوکاران این را دیده، خواهند ترسید و به تو خندیده، خواهند گفت: «این شخص را ببینید، وی همان کسی است که بر خدا توکّل نکرد، بلکه بر ثروت فراوان خود توکّل کرد و به شریر پناه برد».
هر یک روزی که امثال سعید حنایی آزاد بچرخند و شما قصاصشون نکنی، افراد بیشتری با انگیزههای دینی به قتل خواهند رسید.
«گفتگو» بین دو انسان همسطح است، نه قاتل و مقتول.
+1
• «Doug Rattmann × رهایی × اسماعیل به فارسی»
امروز صبح با دوستان خوبی گذشت.
یلدا در قطعه ۳۶، و بقیه جاویدنامها در قطعه ۳۲۷ به خاک سپرده شدند. آدرس دقیق قطعهها در اینترنت موجوده، و اگر پیدا نکردید میتونید از ما بگیرید.
اگه خواستید دفعات بعدی برای ادای احترام و یادبود به ما ملحق بشید، حتما به بنده اطلاع بدید.
حکایت همچنان باقیست.
با وام و قرض کارگاهشو راه انداخت، اما قبل اینکه رشد کسب و کارشو ببینه، در فردیس کرج، به ضرب گلوله تکتیرانداز کشته شد.
برای علت فوت چی نوشتند؟ «اصابت اجسام پرتابهای پرسرعت به بدن».
مادرش در مراسمش فریاد زد «خامنهای، حالا حکومت کن».
+1
- بیا این سهمیه بنیاد شهید رو بگیر یه تشکر هم کن رو به دوربین ازمون، وقت کمه تا عصر باید دوتا مستند دیگه هم بگیریم.
+ همش همین؟
- زیاد حرف بزنی میدم ازت پول گلوله بگیرنا
+ من که با شمام!
- حالا هرچی
سجاد جان چه میکشیدی از دست خانوادهات واقعا. فکر کنم جدیدا به مامورای سپاه پاسداران میگن «پیک اجل» رو سنگ قبر.
• «سیستم قضایی و حقوقی در ایران وجود ندارد».
هرکسی جز این گفت میتونید بزنید تو دهنش. در پرونده پزشکی قانونی سیاوش به صراحت نوشته گلوله مستقیم به جمجمهش خورده. خانوادش پیگیر پرونده قتل فرزندشون میشن. بازپرس دادسرا نامه میزنه به فراجا، و تا ۷۰ روز کلا این دستور رو به تخمشون میگیرن. بعدا دوباره بازپرس تلاش میکنه، و نتیجهای حاصل نمیشه. حالا چیشده باشه خوبه؟ به توجیه اینکه «متوفی در اغتشاشات کشته شده و اقدامات عوامل امنیتی در آن ایام برای انجام وظایف نظامی و نه قضایی بوده» پرونده رو میده دادسرا نظامی تهران. حالا خانواده اصرار دارند ماموران بسیج پایگاه سپاه ثارالله نازیآباد متهم اصلیاند و ما ازشون شاکی هستیم، بعد دادسرا نظامی چیکار میکنه؟ پرونده رو میده دست فرماندهی سپاه محمدرسول الله! فکر کن از یه ارگان شکایت کنی، بعد اونی که متهم به قتله خودش مسئول رسیدگی به پرونده بشه! کجای دنیا چنین چیزی ممکنه؟ فرمانده سپاه هم در پاسخ به بازپرس پرونده، گزارشی از یکی از فرماندههاش میاره که اصلا اون شب ما که پینتبال داشتیم، پس نمیتونه کار ما باشه. چندبار رفت و آمد میشه، پرونده دوباره عودت داده میشه به دادسرا ناحیه ۲۷، اونا چیکار کردن؟ بعد ۱۸ ماه تازه گفتن آقا پاشید برید اسناد بیمارستان بهارلو رو بیارید دوباره بررسی کنیم ببینیم جریان چیه. در صورتی که سیاوش منتقل شده بود به بیمارستان کاشانی. منظور؟ حتی بازپرس پرونده از جزئیات پرونده خبر نداشته. بعد ۱۸ ماه دستور میدن آقا برید فیلمای دوربین مداربسته اون محل رو چک کنید و استشهاد محلی بگیرید! یعنی یک سال و نیم گذشته، اینا فکر میکنن هرکی اون شب شاهد بوده هنوزم اونجاست، و یا مداربسته وصل به سرورای فضاییه که یک سال و نیم ویدیو آرشیو کنه. تو فیلمای کارآگاهی آمریکایی زمان طلایی تحقیقات ۴۸ ساعته، ولی خب اینجا کلا عزیزان هیچی به هیچ جاشون نیست.
عملا متهم پرونده با قدرت مشروع، خودش مسئول پرونده خودش میشه و خودش خودش رو تبرئه میکنه!
بعد بی اجازه تو شهریور۴۰۲ میریزن خونه مادر سیاوش، تفتیش میکنن و وسایل برمیدارن میرن. بارها بهش فشار آوردن که پرونده قضایی رو بیخیال بشه و دیگه پیگیری نکنه. چندین بارهم مزار سیاوش تخریب شده توسط افرادی ناشناس(!).
اینم یه اتمام حجت دیگه، درباره علاقهمندان به وکیلبازی و مبارزه حقوقی.
۱۶/۱۷ سال بیشتر نداشت و از همه ما مردتر بود. سرکار میرفت تا کمک خرج خونه باشه، مثل بقیه درس میخوند و حرفهای فوتبال بازی میکرد. برای آیندهاش برنامه میریخت. ولی گاهی یادمون میره زیر سایه داعش، حتی زنده موندن هم غیرقابل پیشبینیه، چه برسه به زندگی.
روحت شاد و نامت جاویدان.
+1
گفتم دوباره بهت سر میزنم، گفتم ایندفعه که دیدمت برات شمع میارم، دیدی سر حرفم موندم؟
شمعها بیشتر از هرکسی میتونن از من خاطره بگن، چون روزای بدم رو دیدند. دفعه بعد قول میدم خودم از روزهای خوبم بگم، البته اگه روز خوبی در پیش باشه.
مصیبت دیماه یادآور دوباره غم ۴۰۱ بود.
تو فراموش نمیشی.
+1
اگه دوماه پیش اتفاقی برات نمیوفتاد، همین امروز داشتی شمع تولد ۲۸ سالگیتو فوت میکردی تا وارد ۲۹ بشی. نوازندهها یه جور دیگه برام قابل احترامن، چون بنظرم هرکسی که سرشار از موسیقیه سرشار از زندگی هم هست. با کشتنت سازت هم سیاسی شد. ما حتی به زمین هفتحوض فحش میدیم که ایکاش اون شب نجاتت میداد. بیخیالش، خودتو ناراحت نکن.
تولدت مبارک.
دانشجوی دانشگاه خوارزمی. تنها دختر خانواده، و مدرس زبان. پیگیر کارای مهاجرتت بودی... اینجا چیکار میکنی؟ چرا انقدر تنها؟
نوشته بودی «نباید قلب را به زشتی سپرد»... همه دیدن مادرت پیکرت رو تا صبح به آغوش گرفت تا گم نشی، مگه میشه اینارو دید و باز قلب آروم بگیره و تاریک نشه؟
سحر با شلیک مستقیم گلوله به شقیقه، در فلکه سوم تهرانپارس، نامش جاودانه شد.
