-LuniK-
Открыть в Telegram
زمین دیگه بسه ؛ میخوام به سیاره ی خودم برگردم. اگه من نبودم با دیدنِ ماه یادِ من بیفت. t.me/HidenChat_Bot?start=7729594190 " اگه نیاز به گوشِشنوا داشتی "
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
251
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
251
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
دوست دارم بنویسم. اونقدر بنویسم که کلماتِ دنیا تموم و دلِ پرِ من خالی بشه. بعد چشمهام رو ببندم و سبکبار زیرِ آسمونِ پرستارهٔ تابستون بخوابم.
251
نجات دهنده ی من تنهاییه ؛ وقتی تنها باشم و بیشتر تایمم رو خودم پر کنم روانِ سالم تر ، زندگی بهتر و پیشرفت بیشتری دارم.
251
من یه شیشه ی بند زده ام، کاش بفهمین هردفعه با چه سختی ای پا میشم و دونه دونه این شیشه ها رو بهم میچسبونم.
251
بله و من بازهم هرچی داشتم و نداشتم رو خرج لوازم آرایش کردم و الان یک انسان خوشحال ولی بیپولم🧑🏻🩰💗
251
یادم افتاد که دوستم امروز گفت چه بوی خوبی میدی خانوم و دوباره ذوق زده شدم ، بنظرم این بهترین تعریفیه که میتونی بشنوی✨🧚🏻♀
251
بیتوجهی و بی اعتنایی بدترین تنبیهیه که خانواده ها انتخاب میکنن برای عذاب دادن بچه هاشون یعنی چی که سکوت میکنی
251
خیلی بی حوصله شدم ماکزیمم ذوقم برای ارتباط با آدم ها از ۲۴ ساعت هم کمتر شده یجورایی حوصله ی کشف آدما رو ندارم هم خوبه و هم اذیت کنندهاس.
251
یک عادت بسیار مزخرف دارم که هردفعه بعدش دلم میخواد خودمو حلق آویز کنم و اونم اینه که نوشتههامو پاره میکنم یا آتیش میزنم وقتی عصبی میشم، الان دارم غصه ی دفترای روزمرگی نویسیِ چند سال پیشم رو میخورم که اتیششون زدم یتسوستسنسنس، زن بخدا قرار نیست اونا رو آتیش میزنی تو ذهنت هم پاک بشن، وای خدا لعنتم کنه.
251
داشتم فکر میکردم من قبلا با کسی زیاد صحبت نمیکردم وقتی دچار فروپاشی میشدم، فقط فاصله میگرفتم و زمانی که بهتر میشدم برمیگشتم اما دو سالی هست که نمیدونم چجوری ولی منو به حرف آورد اینقدر راحت حرف میزنم پیشش که انگار یادم رفته بود که من این خصوصیت رو نداشتم، خیلی واسم عجیب بود و از دیشب تاحالا دارم بهش فکر میکنم:)
بیشترین تاثیرش درمورد مامان بود همیشه راز بود و الان راحت درموردش مینویسم همیشه بهش میگم شاید تورو مامان فرستاده که کنارم باشی.
