ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

the ophelia urge to go insane.

the ophelia urge to go insane.

Открыть в Telegram

🪔 women, life, freedom. t.me/HidenChat_Bot?start=1876171714

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
545
Подписчики
-124 часа
+97 дней
+6830 дней
Архив постов
Видеосообщение00:04

Repost from گلچه.
یه وقتایی زندگی انقدر خسته‌ات می‌کنه که فقط دلت می‌خواد همه‌چی تموم بشه و یه نفس راحت بکشی، ولی همون زندگی یه روزایی انقدر قشنگ میشه انقدر می‌خندی و حالت خوبه که با خودت میگی کاش این لحظه‌ها هیچ‌وقت تموم نشن، انگار زندگی همیشه بین “دیگه نمی‌تونم” و “کاش همیشه همین‌جوری بمونه” در حال رفت‌وآمده.

اوایل وقتی استادم می‌گفت این ترک رو باید “حس” کنی زیاد نمی‌فهمیدمش، اما الان اینطوریه که دیگه با دستام نمیزنمش، با قلبمه. تماماً. تک‌تک رفت و برگشت نت‌ها و احساس هایی که بینشون پنهانه رو با تمام وجودم می‌فهمم. انگار مثل پستی بلندی های زندگی‌ان. باهم می‌رقصن و با من حرف می‌زنن.

— Gnossienne No.1 (Erik satie)

that’s how i feel.

1_1_Robbie_Devine_Young_and_Beautiful_Orchestral_Cover_12.mp34.25 MB

انقدر حس سورئالی دارم الان که واقعا لالم دیگه.

i’m literally speechless right now.
i’m literally speechless right now.

:)))))))))))))))))))))

درست ده دیقه خوابیدم، و تو ده دیقه دیدمش.

باورم نمی‌شه. خیلی ناراحت و کلافه بودم از درس‌هام، و اومدم یکم بگیرم بخوابم و خواب دیدم توی یک قایق وسط یک رودخونه‌ خیلی بزرگیم که از وسط جنگل رد می‌شه، انقدر زیبا و واقعی بود همه‌چیز که داشتم روانمو از دست می‌دادم، بعد یهو برف شروع به باریدن کرد…. رفته رفته مسیر آب باریک شد تاجایی که رسید به جاهایی که آب یخ بسته بود و نمی‌شد با قایع جلو رفت. بعدش رسید به دره. اینجاهارو پیاده داشتم می‌رفتم، از لب دره با پهنای خیلی نازک و ترسناک داشتم رد می‌شدم، همه‌جا هم سرد و یخ بود و انگار هرلحظه ممکن بود با اون تیکه یخ‌هایی که میوفتادن ته دره منم بیوفتم. اما رفتم و رفتم تهش رسیدم به یه آبشاری که، انقدر انقدر انقدر زیباییش نفس‌گیر بود حتی تو خوابم نفسم گرفت مطمعنم. :))))))))))) روحم رو حس کردم که رفت و برگشت اونجا. باورم نمی‌شه اینقدر واقعی بود. و این انقدر یک نشونه بزرگی بود واسم که الان ممکنه پرواز کنم از خوشحالی.

— زندگی. چند لحظه زندگی کردم. بعد از مدت‌ها. نسیمی که از پنجره اتاقم اومد داخل و جریان حیات رو دوباره توی اتاقم زنده کرد. بوی خاک لمس شده با قطرات بارون، ماشین هایی که از خیابون‌های خیس رد می‌شن، عکس‌های روی دیوارم که با هر بادی که میاد باهاش می‌رقصن، رعد و برق، آخ. بخش نادوست‌داشتنی‌اش اینجاست که باید بگم منی که یک دنیا درس داره و جزوه موسیقی شرق.

let me. let me. let me.

with every piece of my heart, and the depth of my soul; oh please please please.

1_7_The_Smiths_Please,_Please,_Please,_Let_Me_Get_What_I_Wan.mp34.52 MB

این روزها روز هایی‌ان که امیدوارم وقتی بعداها بهشون فکر می‌کنم نگم «کاش بیشتر تلاش می‌کردم»

photo content
+2

Le vecchie fotografie hanno un modo strano di fermare il tempo. ci ricordano che tutto cambia,eppure riescono a conservare per sempre un sorriso,uno sguardo o una luce che non torneranno più.

slow down you're doing fine, you can't be everything you want to be before your time.

photo content