ru
Feedback
بـئاتریس پِـرز؛

بـئاتریس پِـرز؛

Открыть в Telegram

یادداشت‌های یک دختر کتاب‌دوست.

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
419
Подписчики
-424 часа
-147 дней
-5230 дней
Архив постов
🤍
+1
🤍

حِنا بِنید هی سیاه دوکونید هی دِ نایه، خون رَوانه

باورم نمیشه. زن همچنان در این دیار غریبه. حکایت امروز منو به یاد زنان نویسنده دوره های گذشته انداخت [بخصوص مری شلی] طفلکی زن
+5
باورم نمیشه. زن همچنان در این دیار غریبه. حکایت امروز منو به یاد زنان نویسنده دوره های گذشته انداخت [بخصوص مری شلی] طفلکی زن که همش باید بجنگه برای کوچکترین چیزی که حق خودشه. و بخاطرش از جامعه طرد بشه. حیف نیست؟

باورم نمیشه. زن همچنان در این دیار غریبه. حکایت امروز منو به یاد زنان نویسنده دوره های گذشته انداخت [بخصوص مری شلی] طفلکی زن
+3
باورم نمیشه. زن همچنان در این دیار غریبه. حکایت امروز منو به یاد زنان نویسنده دوره های گذشته انداخت [بخصوص مری شلی] طفلکی زن که همش باید بجنگه برای کوچکترین چیزی که حق خودشه. و بخاطرش از جامعه طرد بشه. حیف نیست؟

امروز از یک آهنگ رسیدیم به نقشهٔ یک روزِ کامل؛ قرار شد یک روز راه بیفتیم و آن‌قدر توی شهر بچرخیم که دیگر ندانیم کجاییم؛ کوچه‌های تازه پیدا کنیم، عکس بگیریم، هر کتاب و عروسک و خرت‌وپرتی که چشممان گرفت بخریم و آخرش تمام پولمان را در یک کافه جا بگذاریم. بعد هم خسته و گرسنه، لب جدول بنشینیم و با جیب‌های خالی حساب کنیم چطور خودمان را به خانه برسانیم؛ احتمالاً وسطش هم آن‌قدر بخندیم که اصلاً یادمان برود قرار بود نگران چه چیزی باشیم. پ.ن: فقط یک مشکل کوچک داریم: حالا اگر من از پپرونی گذشتم، یکی فقط یک شهر برایمان پیدا کند.

هزار سال خسته‌ام از این دو روز زندگی
- معصومه صابر

Repost from N/a
نهههه ما پایه اکیپمون از رو موحبته اکیپمون:
نهههه ما پایه اکیپمون از رو موحبته اکیپمون:

میشون برام فرستادید :)))))

photo content

امشب شاعر ناخواسته دست گذاشت روی یکی از درهای مآوی و در رو باز کرد. :)))
+1
امشب شاعر ناخواسته دست گذاشت روی یکی از درهای مآوی و در رو باز کرد. :)))

کاش فراموشی بگیرم هربار از اول ببینمش😭

نمیدونم هزارسال هم بگذره باز این دختر اینهمه جسارت و شجاعت برام اصن وای ❤️‍🔥✨

واقعا هربار میشون خداست.
واقعا هربار میشون خداست.

از اینجا که بد است - خیلی بد - خواهم رفت.
از اینجا که بد است - خیلی بد - خواهم رفت.

ز خون جوانان ایران زمین بجوشد خروش دلیران کین همه چون سیاوش سر و جان دهند ز خون خویش راه کژ افکنند چو مردم برآیند باهوش و شور نه تختی بماند نه جاه و نه زور بماند از خاک نام شهید نه نام ستمگر نه راه پلید

امروز صدای امیر کیا [همسر حنانه] توی سرم می‌پیچید؛ «حنانه یه بار به خوابم اومد و گفت امیر دیدی بچه دار نشدیم؟» ز هر خون دلی سروی قد افراشت...

و حنانه ی کیا 💔

دیدی آخر عشق با جانم چه کرد؟
- نیما یوشیج

أ أنکرها ومنبتها فؤادي؟!
چگونه انکارش کنم، وقتی از دلِ من روییده؟!