222
Подписчики
-124 часа
+97 дней
-230 день
Архив постов
220
Repost from یادداشتها
کیلیان امباپه در مرحلهی نهاییِ جام جهانی هم هتتریک کرده بود، ولی نهایتا با برد شیرین آرجنتین به پایان رسید. چند روز قبل، در دور برگشت الکلاسیکو از سری بازیهای لالیگای اسپانیا، دوباره هتتریک کرد، ولی باز همان سناریو برایش تکرار شد. آدمها در مقابل زندگی هم گاهی همینطوری میشوند؛ تلاش میکنند تا نقش خود را به بهترین نوع ممکن انجام بدهند، اما باز هم ناکاماند؛ انگار تلاشهای شان کافی نیست و باید بیشتر از اینها مایه بگذارند.
220
Repost from دُژَم
در مورد کتاب و روز کتاب یکی از مواردی که برای بنده بسیار عجیب بود، توهین شدن کتابخوانهای جدید و جوانتر؛ به واسطه آدمهایی بود که ظاهرن چند کتاب بیشتر مطالعه کردهاند. نمیدانم با این مسخرهبازیها و نشر فرستههای توهینآمیز چه چیزی را میخواهند به اثبات برسانند.
میدانیم که هیچ کسی کامل نیست و زمانی که کسی میخواهد وارد دنیای کتابها شود؛ ممکن ایرادهایی داشته باشد. اما این کار دلیل نمیشود که برای خود حق توهین به دیگران را بدهید. به جای توهین و مسخره کردن میشود که رهنمایی کنید. بگویید که در شروع، کدام کتابها را بخوانیم. در جریان خرید کتاب، کدام موارد را از قبیل: مترجم، ناشر و سایر موارد ضروری، در نظر بگیریم. در جریان مطالعه، کدام نکات را درنظر بگیریم و چطور یادداشت بگیریم. مسخره و توهین کردن، شاید آسانترین راه برای سرکوب کردن اندیشههای دیگران باشد اما به گمان من، کار منطقی نیست. اگر منظور نقد کردن است، به شیوه درست نقد کنید و تفاوت توهین و نقد را بدانید.
یک عده هم روی نشر عکسهای کتاب، کتابخوانی نمایشی و تظاهر به کتابخوانی ایراد میگیرند؛ من این آدمها را نیز درک نمیکنم. اگر کسی در ابتدا تظاهر به کتابخوانی کند، رفتهرفته این تظاهر به یک عادت تبدیل میشود. پس تظاهر به کتابخوانی برعلاوه اینکه به کسی آسیبی نمیرساند، به مرور زمان، برای شخص متظاهر مفید هم خواهد بود.
زندهگی به اندازه کافی سختیهای خودش را دارد، به خصوص برای آدمهایی که در این جغرافیا زندهگی میکنند و از بیشتر موارد اساسی زیستن محروم هستند. پس خواهشن به جای اینکه با توهین و مسخرهبازیهای بیمورد، فضا را برای زیستن تنگتر کنید، رهنما باشید.
پ.ن.۱: من هر کجا عکس کتابها را میبینم ذوقزده میشوم. از اینرو، با آدمهایی که از نشر کردن عکسهای کتابها ایراد میگیرند، موافق نیستم.
پ.ن.۲: حساب آدمهایی که خودشان را عقل میگیرند و رهنمایی مفید دیگران را نیز درنظر نمیگیرند، جداست.
220
دیروز میخواستم بهمناسبت روز کتاب یک تبریکی مختصری بنویسم که کتابهای نیمهخوانده و نخواندهام از سر میز با تمسخر گفتند: “تو یکی از کتاب و روزش حرف نزن خواهشا!”
220
Repost from ردِ دَسـ✨ـت؛
ما آدمها را آنطور که واقعاً هستند نمیشناسیم؛ ما نسخههای ویرایششدهشان را میبینیم - نسخههایی که توسط صفحههای مجازی یا معرفیهای محدود و آنی عرضه میشوند. ما جمله را بالغ، ایده را پایدار و نویسنده را گویی در آرامشی ابدی میبینیم.
احساسات خودمان را با این تصویر صیقلیافته انسانها میسنجیم و به این نتیجه میرسیم که نقص در درون ماست، که لغزش نشانهای منحصر به ماست، و آرامش به دیگران عطا شده است. آنچه پیش روی خودمان میبینیم میوهای آماده است که از درختش جدا شده است. ما تلاش، شبهای بیخوابی و هرج و مرجی که پیش از این آرامش ظاهری در وجود آن آدم وجود داشته را نمیبینیم و برای ما نامرئیست...
وقتی پستی را میخوانیم که ما را خوشحال میکند، ممکن است طوری نوشته شده باشد از چنگ نویسندهاش رها شده باشد، در شبی سنگین، در لحظهای از نگرانی انباشته شده، یا در خستگیای که بیش از حد عمیق است که نمیتوان آن را بیان کرد.
یا نوشتههای سرشار از دانایی که باعث آرامش ما میشوند، ممکن است از قلبی آشفته سرچشمه گرفته باشد، و نصیحتی که بسیار عمیق به نظر میرسد، ممکن است تلاشی برای حفظ خود آن آدم بوده باشد، پیش از آنکه راهنمایی برای دیگران باشد.
خوب است که ایدهها و نوشتهها را برای درک بخوانیم، نه برای مقایسه. آنچه به ما میرسد «محصول نهایی» است، اوج یک سفر طولانی که موانع از آن برداشته شده است. باید مراقب باشیم که این اوج به معیاری برای قضاوت در مورد خودمان تبدیل نشود. این آرامش را نمیتوان با آنچه منتشر میشود سنجید و صداقت و اخلاق و حتی ایمان واقعی یک فرد، لزوما و کاملا در یک پست نمایش داده نمیشود.
یک فرد خیلی وسیعتر از تصویر خودش، صادقتر از کلماتش و بسیار سنگینتر از آن است که به یک صفحه نمایش یا یک توصیف کوتاه محدود شود.
220
۲۲ اپریل ۲۰۲۶
آسمان ابریست و ابرها شتابی به باریدن ندارند. از طرفی، درختهای سنجد عطر خود را به تمام کوچه پاشیده است؛ طوری که آدم با خودش میگوید کاش کوچه طولانیتر بود تا بیشتر قدم میزدم و عطر سنجد را بو میکردم. شاید آنوقت ابرها هم حوصلهیشان سر میرفت و میباریدند.
220
از وقتی که شرکت آب معدنی تصفیهشده حبیب شاداب ساخته شده، دیگر از آلارم گوشیام استفاده نمیکنم؛ لامصب هر روز سرِ ساعت ششونیم در کوچهی ما حاضر میشود.
220
Repost from N/a
حرفی از تنهاییام نزدم
یک مُرده
چگونه میتواند بگوید مُرده است؟
مرا ببخش
من آدمی هستم کاملاً طبیعی
کاملاً خالی
عمر عشق هایم کوتاه است
و چنان روشنفکرم
که خجالت میکشم این ظرفهای حلوا را
بین همسایگانم قسمت کنم
تو هم که یک چمدان بیشتر نبودی
یک پرنده وقتی بو میبَرد
که یک رهگذر
نیتش سنگ انداختن است
فوراً پَر میزند
چه غریزهای داشتی تو
که پیش از آن که بگویم قلابت گلویم را میخراشد
رفتی
عکسی چیزی از خودت بفرست
هوا برای نفس کشیدن میخواهم
و سعی میکنم خیابانی باشم
خیلی طولانی
خیلی خلوت
کسی جذامی است که از بدن کم شده باشد
من از روح کم شدهام
مرا ببخش
و اگر به من فکر میکنی
خودت را ادامه بده
این باران هم
اگر میدانست که باران یعنی چه؟
حتماً
تا ابد
میبارید
#حسین_صفا
220
Do you ever wonder what life would be like if you didn’t overthink everything?
I think about it all the time.
220
در زندگی، برای خواستههایم سعی کردم بیشتر تلاش کنم تا فقط دعا کردن و در اکثر موارد نتیجهی قابل قبول گرفتهام. آدمهای زیادی را دیدهام که چیزی خواستهاند ولی آنقدری که باید برای خواستههایشان تلاش نکردند؛ برعکس، فقط دعا و دعا و دعا. من مخالف دعا کردن نیستم؛ اتفاقا باورمندم که دعا کردن برای خواستهها بیاثر نیست، ولی درکنارش باید تلاش هم به اندازهی کافی انجام شود. مصداق همان مقولهی مشهور که میگه؛
“از شما حرکت، از خدا برکت!”
220
شطرنجبازها اگر حساب Chess.com دارید، خوشحال میشوم آنجا هم دوست شویم و هرازگاهی شطرنج بازی کنیم.
https://www.chess.com/member/Bishop_012
