ᴹᵉᵗᵃˡ ¹²⁰ ᴰᵃʸˢ ⁱⁿ ᵀᵃᵇʳⁱᶻ
Открыть в Telegram
293
Подписчики
+124 часа
+107 дней
+3630 дней
Архив постов
I tell myself I'm not that into you
But I don't wanna sleep, it's quarter after three
And I look in your eyes, I'm on the edge
You're on my mind like a song that I can't escape
آدمیزاد تو یه روز یه قبر میکنه، احساسش رو میریزه توش و میشینه به نگاه کردن. باور کنید حال سوگواریام نداره. بهتزده به مرگ احساساتش زل میزنه. گیج و منگ. میدونه هم که دیگه نمیشه.
مَن از تو دِل نِمیبُرم
اگرچه از تو دِلخورم
اگرچه گُفتهای تورا به خاطرات بِسپُرم
هنوز هَم خیال کُن کِنار تو نِشَستهام
منی ک در جوانیام بِخاطرت شِکستهام
تو در سَراب آینه شبانه خَنده میکنی
مَن شِکَست داده را خودت بَرَنده میکنی
نیامدی و سالها نَظَر به جاده دوختم
بیا بِبین که بی تو مَن چه عاشقانه سوختم.
دوستان نفری یدونه فقط یدونه از موزیکموردعلاقتونرو بفرستین
موزیکام تکراری شده یه بر بخوره
یکی از استعداد هام اینه که میگردم بین ۸ میلیارد آدم، غیر قابل دسترس ترینشون رو پیدا میکنم برای عاشق شدن.
