ᴹᵉᵗᵃˡ ¹²⁰ ᴰᵃʸˢ ⁱⁿ ᵀᵃᵇʳⁱᶻ
Открыть в Telegram
293
Подписчики
+124 часа
+107 дней
+3630 дней
Архив постов
و در آخر ؛
همين كه تو راضى به رنج و اندوه من شدى جواب تمام سوالهايم را گرفتم.
مادرم بهم گفته
آدما بعضی وقتا باید گریه کنن
و اشکاشونو خالی کنن
تا یه اتاق برای
یک قلب پر از لبخند بسازن.
میخواستم فریاد بزنم و از او بخواهم ک نرود.
اما چه حقی داشتم ک او را از رفتن باز دارم،
وقتی خوشبختیاش در آغوش دیگری بود.
شب های روشن - داستایوفسکی
مث دَم مرگ و دعاهای آخر یه آدم بی خدا
چه طنزی، بهشت تو نیست واسه من کافر بی دعا.
