چیزی به ذهنم نمیرسه
Открыть в Telegram
۲۲۸۰؛ اگر درخت بودم.. حرف بزنیم: http://t.me/BluChtBot?start=YEGAN
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
264
Подписчики
Нет данных24 часа
+37 дней
+630 дней
Архив постов
اصولاً بعضی کتابها نابهجا منقطع میشوند. سرِ مرگِ آقارضا من یادم هست آناکارِنینا را میخواندم به ترجمهی آقای همدانی. آمدم اینجا و گفتم نمیتوانم ادامهاش دهم. حالا هم قضیه برای دورودورترِ نوشتهی روسرو همین است. باید بگذاریم از ماتم کمی بگذرد تا باز به کتابش ادامه دهیم و بازگردیم.
اما در خصوصِ کتابی که حالا شروع میکنم، من از آثارِ استفن کینگ شاید یک یا دو کتاب خواندهام و زیاد هم با سلیقهی شخصیام جور نبود اما عنوانی از او به چشمم خورد که تا دیدمش خریدم. عنوانی که سینماییاش را بزرگمرد، استنلی کوبریک ساخته است و فیلمیست که به غایت چشم را خیره میکند. پس، درخشش را شروع میکنم به ترجمهی فرزاد فربد از نشرِ چشمه.
من برای حسین و عزاداریاش شدیداً احترام قائلم، احترامم هم با چیزی از بین نمیرود؛ اما وقتی پرچمِ این ملیجکهایِ جمهوریِ کشورتان را سر درِ مراسم میزنید، یک آنکه کدورتِ بهپا شده را شدیدتر میکنید و باید از این کدورت بترسید. دو آنکه لجنِ کارتان را بیشتر و بیشتر با عزاداریها مخلوط میکنید و باید از این کثافات نیز بترسید. سخت بترسید، سخت و بسیار. عکس و بحثِ کسانی که بویی از حسین و اخلاقش نبردهاند، واردِ اینگونه مراسمها نمیشود و نخواهد شد. حتی اگر خودتان را بکشید و روزی دو عدد کتبیهی منقش به سخنرانی برای هیئتها بفرستید.
فقط صدای گریه میاد. فقط دستمال کاغذی تموم میشه. فقط لباس مشکی رد و بدل میشه. در چهار روزِ اخیر هم در دفترم فقط نوشتم:
اوضاع خوب نیست.
اوضاع خوب نیست.
اوضاع خوب نیست.
اوضاع خوب نیست.
اشکالی ندارد. بر میگردیم. شاید رد شویم و برویم، اما گاهی به پشتِ سر نگاه میکنیم. نگرانِ چیزی نباش.
جوهرِ خودنویسم تمام شده. قیمتها هم گران است. اگر پولی دستم بیاید و بتوانم بخرم، باز هم از آن متنها اینجا مینویسم.
مورچههایی را که در رفتوآمد به مزارت بودند دیدم. پیکرت آنجا هم تنها نیست. امروز سیمان هم کردند، یک لیتر آب خالی میکنند تا خاکِ قبرت نشست کند.
بچهها به من میگویند از فکر بیا بیرون، این چیزها را ننویس. من هم میگویم باشه و میروم از پشت بام سبدهای آبی را بیاورم. سبدهایی که شش روز پیش خودت برای آبکش کردنِ برنجهای نذری شسته بودی و امروز پکهای ختمت را در آنها میگذاریم. از فکر میآیم بیرون، باشه.
چگونه مرگ بفرسایدت؟
مگر تو تنی؟
تو جانِ خالصی و تا همیشه جان تازهست.
گروهِ تشنگان در پچ پچ افتادند:
دیگر این همان ابرست کاندر پی هزاران روشنی دارد.
ولی پیرِ دروگر گفت با لبخندی افسرده:
فضا را تیره میدارد، ولی هرگز نمیبارد.
این وسط این را باید بگویم.
حدیثِ مثلی لایبایعُ مثل یزید را آنقدر از خامنهای نقل کردند که حالا همه باورشان شده حدیث را خودِ خامنهای گفتهست و یزید خودِ آمریکاست.
اکنون اما، یا لثارات الحسین نیز شده یا لثارات الخامنهای. به بچه شیعههای انقلابی هم که بگویی پاسخ میدهند لثارات را برای هرکسی میتوان استفاده کرد. هرکسی؟ مطمئن؟
تصویر: تجمعِ خونخواهی از قاتلانِ خامنهای؛ بیست و سومِ خردادِ چهارصد و پنج، تبریز.
