چیزی به ذهنم نمیرسه
الذهاب إلى القناة على Telegram
۲۲۸۰؛ اگر درخت بودم.. حرف بزنیم: http://t.me/BluChtBot?start=YEGAN
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
264
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+37 أيام
+630 أيام
أرشيف المشاركات
فقط صدای گریه میاد. فقط دستمال کاغذی تموم میشه. فقط لباس مشکی رد و بدل میشه. در چهار روزِ اخیر هم در دفترم فقط نوشتم:
اوضاع خوب نیست.
اوضاع خوب نیست.
اوضاع خوب نیست.
اوضاع خوب نیست.
اشکالی ندارد. بر میگردیم. شاید رد شویم و برویم، اما گاهی به پشتِ سر نگاه میکنیم. نگرانِ چیزی نباش.
جوهرِ خودنویسم تمام شده. قیمتها هم گران است. اگر پولی دستم بیاید و بتوانم بخرم، باز هم از آن متنها اینجا مینویسم.
مورچههایی را که در رفتوآمد به مزارت بودند دیدم. پیکرت آنجا هم تنها نیست. امروز سیمان هم کردند، یک لیتر آب خالی میکنند تا خاکِ قبرت نشست کند.
بچهها به من میگویند از فکر بیا بیرون، این چیزها را ننویس. من هم میگویم باشه و میروم از پشت بام سبدهای آبی را بیاورم. سبدهایی که شش روز پیش خودت برای آبکش کردنِ برنجهای نذری شسته بودی و امروز پکهای ختمت را در آنها میگذاریم. از فکر میآیم بیرون، باشه.
چگونه مرگ بفرسایدت؟
مگر تو تنی؟
تو جانِ خالصی و تا همیشه جان تازهست.
گروهِ تشنگان در پچ پچ افتادند:
دیگر این همان ابرست کاندر پی هزاران روشنی دارد.
ولی پیرِ دروگر گفت با لبخندی افسرده:
فضا را تیره میدارد، ولی هرگز نمیبارد.
این وسط این را باید بگویم.
حدیثِ مثلی لایبایعُ مثل یزید را آنقدر از خامنهای نقل کردند که حالا همه باورشان شده حدیث را خودِ خامنهای گفتهست و یزید خودِ آمریکاست.
اکنون اما، یا لثارات الحسین نیز شده یا لثارات الخامنهای. به بچه شیعههای انقلابی هم که بگویی پاسخ میدهند لثارات را برای هرکسی میتوان استفاده کرد. هرکسی؟ مطمئن؟
تصویر: تجمعِ خونخواهی از قاتلانِ خامنهای؛ بیست و سومِ خردادِ چهارصد و پنج، تبریز.
من از دستِ عمورضا عکس داشتم، چون میدانستم قرار است بمیرد. بچههایش عکس اعلامیهاش را از من گرفتند، چون میدانستند قرار است بمیرد. همهی خرج و مخارج آماده بود، زیرا همه میدانستند قرار است بمیرد. من نه از دستِ تو عکس دارم. نه عکس برای اعلامیهات دارم، نه خرج و مخارجی آماده است. هیچکس نمیدانست تو قرار است بمیری. کاش نمیمردی، مهربانترین مردِ بچگیهای من.
خداحافظ بابانوری.
میگویند دعا کنم. دعا کنم بروی و این جماعت از بندِ بدیهایت رها شوند؟ یا دعا کنم نروی و برگردی به همانی که بودی؟ 'میدانم موردِ دوم غیرممکن است'
