225
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-830 дней
Архив постов
آدم یه شب به خودش میاد، میبینه چقدر از چیزایی که یه زمانی براش مهم بود فاصله گرفته.
بابام یه بار بهم گفت «خودت رو حیف نکنی». نزدیک چهار ساله که نیست و هنوز فکر میکنم یکی از عمیقترین جملههایی بود که ازش شنیدم. دلم نیومد بگم دقیقا دارم همین کارو میکنم بابا.
Repost from 𝗔
آهنگ خیلی مهمه،
اگه آهنگ مناسبمو پیدا نکنم، نه میتونم رانندگی کنم، نه میتونم ورزش کنم، نه میتونم به ادامه زندگیم برسم.
آره واقعاً، هیچچیز مزخرفتر از این نیست که آدم به خاطرِ اتفاقی نابود بشه که میتونست نیفته، یا به خاطرِ آدمی که میتونست اصلاً نباشه.
: سینا
هرچی بزرگتر میشم بیشتر میفهمم اعتماد کردن به آدما، صبحای غمگین و شبای دلگیری به همراه داره.
آخر شب کتاب خوندن خوبه، فقط حیف که مغز من ترجیح میده فصلهای قدیمی زندگی خودمو مرور کنه.
شاید ساعت ده شب واقعا بهترین گزینه برای خواب بود ولی واسه فهمیدنش دیگه خیلی دیر شده.
من روی ترک سیگار تمرکز کرده بودم
اما ترک سیگار کار پر استرسی بود و من هر وقت مضطرب بودم، سیگار میکشیدم.
بعضی شبها، فکروخیال طوری من رو در آغوش میکشه، که انگار فاحشهای هستم و قرار تا آخرین ریال پول، ازم لذت ببره.
هر کاری میکنم،
آخر شب دوباره به همون فکرهایی میرسم که صبح ازشون فرار کرده بودم.
آدم از همهچیز میتونه فرار کنه،
جز نسخهای از خودش که شبها باهاش رو به رو میشه.
امشب ترکیب مود محمود دولت آبادی و صادق هدایتم. ما دیر آمدیم یا زود، هر چه بود سگ بریند به قسمت و همهچیز.
