225
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-730 дней
Архив постов
متنفرم وقتی یکی که خودش داره یه زندگیای رو میکنه که من نمیخوام، شروع میکنه به من میگه چطور زندگی کنم.
زندگی انقدر جدی شد که دیگه از گوشیم برای سرگرمی استفاده نمیکنم، فقط برای اینکه حواسمو پرت کنم ازش استفاده میکنم.
وقتی میفهمی برای آدمای قدرنشناسی که هیچکدوم از کارات رو قدر ندونستن، چقدر مایه گذاشتی، یهو همهچی چندشت میشه.
سهم من از بزرگسالی اینه که دیگه وسواس ندارم حتماً بهم سلام کنن. اصلاً نمیخوام باهام حرف بزنی
از بین همهی آدمایی که از دست دادم، بیشتر از همه دلم برای اون نسخهی شادِ خودم تنگ شده.
خیلی جالبه که انسان در بزرگسالی قلقهای خودشو در مواجهه با جهان یاد میگیره.
: مشتعلعشقعلی
Repost from در جستوجوی آلاسکا
هر چهقدر سنم که بالا میره زندگی جدیتر میشه و من ناتوانتر و خستهتر.
وقتی تنها زندگی میکنی، تازه میفهمی بزرگترین لطفی که مادرت بهت میکرده، غذا پختن نبوده؛ «فکر کردن به اینکه چی بپزم» بوده.
: اگنسگِرِی
دیگه انرژی لازم برای دوستی های بی معنی، تعاملات اجباری و مکالمات غیر ضروری رو ندارم.
: Mary jane
