ru
Feedback
505

505

Открыть в Telegram

https://t.me/iNewChatbot?start=sec-geiedbcjjd 🐈✨️

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
333
Подписчики
+124 часа
+17 дней
+2630 дней
Архив постов
505
333
غربت آن است که در جمعی و جانانت نیست.
مولانا

505
333
photo content

505
333
1|7 - i think about you all the time - Deftones (320).mp39.85 MB

505
333
فَدایِ سرِت که من قِسمتَم مثلِ مویِ تو پَریشونیه..

505
333
Repost from oxic
Rain feels like a hug from the sky.

505
333
photo content

505
333
عشق مثل شراب است محبوبه. باید بگذری سال‌ها بماند تا آرام آرام جا بیفتد و طعم خود را پیدا کند. تا سکرآور شود. وگرنه تب تند زود عرق می‌کند. به من فرصت بده، شاید بتوانم خوشبختت کنم.
بامداد‌خمار_فتانه‌حاج‌سید‌جوادی

505
333
پنج گنج نظامی از اون دسته کتاب های شعریه که اسمش زیاد شنیده میشه ولی افراد کمتری سمتش میرن؛ توصیه میکنم حتما لیلی و مجنون و خسرو و شیرینش رو بخونید و لذت ببرید از این همه قشنگی.

505
333
بیست و پنجم آذر سال هفتاد و دو دقیقا همون‌روزیه که تصمیم گرفتی برای ناجیِ زندگی من شدن پات رو بزاری روی کره‌ی خاکی پر شده از آدمای بی رحم،چقدر سخته نبودنت اونم توی شبی که تورو به من هدیه دادن و بارونم هست،همونطوری که دوست داشتی. انگار بعد تو بارون یه شکل دیگست،غم انگیز نیست دلگیره پر از خاطرست،هر باری که قطرات بارون پوستمو لمس میکنه انگار تورو بغل کردم،چقدر بودنت قشنگ بود و چقدر بدون تو تاریکه همه جا.

505
333
photo content

505
333
به مژگان سیَه کردی هزاران رِخنه در دینم بیا کز چَشمِ بیمارت هزاران دَرد برچینم

505
333
-می‌دانی محبوبه، فقط موهای پریشانت که روی شانه‌ات ریخته نیست که دل مرا می‌برد. فقط صورتت نیست که این قدر زیباست، انگار مست و مَخمور شده‌ای، صوفی من شده‌ای.
بامداد‌خمار_فتانه‌حاج‌سید‌جوادی

505
333
photo content

505
333
BANDIT.m4a2.28 MB

505
333
photo content
+1

505
333
از من آدمی ساختند،که دائم احساس می‌کند باید برود و دور شود از هرچیزی که ذره ای اورا به ساعت ها فکر وادار می‌کند.

505
333
Linda Scott - This Is My Prayer.mp37.11 MB

505
333
😭😭
😭😭

505
333
«متوجه شدم که چقدر کم در بدنم زندگی می‌کنم، و چه بسیار در ذهنم!» ✨راجر کامنتز

505
333
- گفت : « من این همه یادگاری به تو داده‌ام . زلفم را ، خونِ تنم را ، تو به من چه یادگاری می‌دهی ؟ » گفتم : « اوّل که من به تو یادگاری دادم . » تعجب کرد : « چه یادگاری ؟ » « دلم را . » بامداد‌ خمار ؛ فتانه‌ حاج‌سیدجوادی