Mary's diary
Открыть в Telegram
سلام😃 من مرجان هستم، دانشجوی رشته شیمی🧪 اینجا از هرچیزی دلم بخواد حرف میزنم!😁 حرفی چیزی😄 @marysdairybot لینک ناشناس من: t.me/HidenChat_Bot?start=571126133
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
349
Подписчики
+124 часа
+57 дней
+830 дней
Архив постов
349
بچه ها دیروز کانسیلرمو تو کیفم گذاشته بودم که تو راه آرایش کنم الان پیداش نمی کنم😭
سر صبحی اینقدر عصبی شدم سرش
میبلین هم بود و جدید!🫠
349
بلی بلیی دوستان این اتاق هشت تخته عشقهای منن و معتقد بودن باید هر هفته یروز بیایی و پیشمون بمونی!😁
تنها دلیلی که من پیش بچه ها نرفتم این بوده که رو سر و صدا حساسم متاسفانه و اتاقم سه نفره است🙃
349
Repost from Déjà Vu | دژاوو
وقتی به بچههای دانشگاهمون میگم خوابگاه زندگی میکنم، تصورشون از خوابگاه یهجای کثافتیه! واکنششون خیلی جالبه معمولاً: «وای من اصلاً نمیتونم تحمل کنم! تو چطور میتونی؟»
هماتاقیم یاسمن که معماری میخونه، ترم پیش پروژهی طراحی خوابگاه داشتن. یکی از همکلاسیهاشون گفته بود: «باید یه تهویهی خیلی قوی براش بذاریم که اون بوی بدی که هست خارج بشه!» داداش ما داریم اینجا زندگی میکنیم؛ نمیشاشیم که روی تختمون!😁
من هیچ اطلاعی از وضعیت خوابگاههای دولتی و نظافتشون ندارم، ولی خوابگاههای خودگردانِ تهران خداتومن اجارهشونه و بعضیهاشون از کاخ شاهنشاهی شیکترن. و اغلب آدمایی اینجا میان که بهشدت تمیز و وسواسیان. و چون دانشگاههای آزاد تهران خوابگاه به دانشجو نمیدن، دانشجوهاش 'مجبورن' خوابگاه خودگردان بگیرن. جای دیگری ندارن برن. کمرمون هم هرماه میشکنه زیر بار اجارههاش.
هماتاقیها هم البته مهمن! من دوساله توی یک اتاق هشت تخته زندگی میکنم، و دوساله که با همین هماتاقیها هستم. شاید باورتون نشه، ولی من بهترین روزهای زندگیم رو کنار این آدمها تجربه کردم! بهحدی کنار هم بهمون خوش میگذره که هر هشتتامون -متحد و متفقالقول- از خوابگاه قبلی اومدیم بیرون و توی خوابگاه جدیده اتاق گرفتیم! شبیه یک خانواده شدیم، و هیچجوره حاضر نیستیم از هم جدا بشیم. من تجربهی زندگی با این زیبارویان رو با هیچی عوض نمیکنم؛ برای همین گاهی پیش خودم ابراز خوشحالی میکنم که دانشگاهم شهر دیگهست، و تجربهی زندگیِ گروهی با آدمهای دیگه رو پیدا کردم.
ما توی همین اتاقهای کوچولوی اشتراکی کلی بزنبرقص داشتیم، مسخرهبازی راه انداختیم، از خنده پاره شدیم، جن احضار کردیم، جنزده شدیم و تو خواب حرف زدیم، تولد گرفتیم، آشپزی کردیم، عاشق و فارغ شدیم، واسه کات کردنهامون تو بغل هم گریه کردیم، لباسای جدیدمون رو بههم نشون دادیم و فشنشو راه انداختیم، بههم فحش دادیم و باهم دعوا کردیم و بعدش دور هم چایی خوردیم، شبهای امتحان باهم بیدار موندیم، سر اینکه تیکهبزرگهی مرغ رو کی بگیره بحث کردیم، با آلارم هم از خواب پا شدیم و بههم فحش دادیم، فرش و قابلمه و لباس سوزوندیم و در شکوندیم، باهم تجریش رفتیم و آش و حلیم خوردیم، سرپرست قبلیمون روانیمون کرد و دستهجمعی باهاش دعوا کردیم، دربهدر دنبال خوابگاه جدید گشتیم، برای خروجمون از اونجا به کل خوابگاه شیرینی دادیم، باهم واسه اجارهها غصه خوردیم، یاد گرفتیم غذاهای ادایی درست کنیم، بعضیهامون سر کار رفت و برای استخدامیهامون شیرینی دادیم، بههم عشق ورزیدیم و از هم متنفر شدیم و گریه کردیم و خندیدیم و بهمعنای واقعی کلمه زندگی کردیم اینجا باهم. هر قدم از این اتاقها هزاران خاطرهست برامون.
برای همین واسم عجیبه وقتی میگن «چطور تحمل میکنی؟». شما چطور زندگی رو تحمل میکنید وقتی با هفت نفر دیگه شریکش نمیشید؟
349
ای کاش میتونستم هیچ کاری نکنم و فقط برقصم!🙂↔️
بعضی وقتها فکر میکنم که اگه ایران نبودم شاید واقعا رقاص میشدم!😄
عااشقشم و اخیرا تایم براش نذاشتم عملا؛ حتی دوره ام روهم تموم نکردم، یکی از دلایلش هم خوابگاه بودنمه ، متاسفانه اینجا فضا ندارم🫠
349
اینقدر حرفهاشون خوب بود، اینقدر خوب بود که من با خودم میگفتم نکنه این حرفها یادم بره!
یسریشون رو ویدئو میگرفتم ، یمقدار یادداشت میکردم و باقیشون رو جوری گوش میدادم که میگفتم مرجان رفتی خونه قلم و کاغذ دستت میگیری ، هرچی یادت میاد رو مینویسی!
از انتشارات آریانا قلم یسری کتاب خوب و یسری کتاب دیگه درمورد زندگینامه کارآفرین های موفقی مثل بنیانگذار والمارت و نایکی معرفی کردن که قطعا میخرم و میخونم، البته که وقتی بتونم!😁
جدیدا زندگیم با دانشگاه و درس و … رو دور تنده و خیلی وقته حقیقتا کتاب نخوندم!
349
+2
«همایش ۱۹ آبان دانشگاه ، به مناسبت هفته جهانی کارآفرینی»
همایش دقیقا ۴ ساعت بود و من کل ۴ ساعت رو نشسته بودم و با دقت تمام به حرفهاشون گوش میدادم؛ دلم نمی خواست حتی یک کلمه از حرفهای همچین آدمهای خفنی رو از دست بدم!
بنیانگذار شرکت طرفه نگار، مدیرعامل انتشارات آریانا قلم ، مدیرعامل فتاپ و خانمی بسیار موفق در بازار سرمایه ؛ واقعا از دانشگاهمون ممنون بودم که همچین آدمهایی رو دورهم جمع کرده بود فقط و فقط برای انتقال تجربه به دانشجوها، که سوالات ما دانشجوهارو جواب بدن٫البته من برعکس همایش تولید بدون کارخانه آرایشی و بهداشتی که پر از سوال بودم و ایده اینجا بیشتر نظاره گر بودم، چون ایده ها و افرادی که اومده بودن در حوزه IT و مدیریت مالی و مدیریت کسب و کار ، کار میکردن!
در نتیجه من سوالی نداشتم ولی توی بحث کارآفرینی و زندگی؛ اینکه چجوری بین کار و خانواده و تفریحاتشون تعادل ایجاد میکنن(یکیشون معتقد بود تعادلی وجود نداره😁)، اینکه از کجا شروع کردن، چقدر طول کشیده بتونن پیشرفت کنن، تجربه هاشون از بازار و دانشگاه و… بسیاار یاد گرفتم!
349
از قشنگی های دانشگاهمون ویوی شبهاشه😍
از حیاط خلوت کتابخونه کل تهران رو میتونی ببینی، من یبار نشستم و سعی کردم مناطق مختلف تهران رو پیدا کنم مثلا برج آزادی!😁
349
بچه ها یکی از چیزهای جالبی که متوجه شدم امروز این بود که بنیانگذار چسب رازی ،شیمی دانشگاه علوم و تحقیقات خونده!
امروز داشتیم درمورد درآمد و بازار کار شیمی صحبت میکردیم و یسری از بچه ها یمقدار ناامید بودن، استاد مثالها زد از کسایی که به پولهای هنگفت از ترکیب شیمی با خلاقیت رسیدن!
من هرچقدر بیشتر غرق این رشته میشم بیشتر متوجه میشم که توی شیمی اگر علاقه باشه بیکاری معنی نداره!(قابل توجه کسانی که فکر میکنن شیمی بازار کار خوبی نداره)
و علاوه بر اینکه بیکاری معنی نداره این رشته واقعاا مرزی نداره، چه برای پیش رفتن توی علم و فضای آکادمیک چه برای کار کردن و وارد شدن به صنعت!
اینقدر همه چیزهای دور و برمون با شیمی درست شده و دست شیمیست تو کاره که من بعضی وقتها گیج میشم!
بین اینکه دوست دارم تو چه حیطه ای بیشتر کار کنم ؛ به عنوان مثال وقتی دارم نقاشی میکشم یا با رنگ کار میکنم و از زیباییشون و حس خوبی که بهم میدن لذت میبرم، به این فکر میکنم که منم میتونم رنگ تولید کنم!
شاید نه در مقیاسی به بزرگی پارس ولی کوچیک تر تو یه آزمایشگاه کوچیک شروع کنم و کم کم برم بالا!
شاید هم نه رژلبی تولید کنم که یه ویژگی خاص داشته باشه؛ آبرسانی تولید کنم که با ویژگی هایی که داره از برندهای خفن جلو بزنه!
نمی دونم هنوزم بچه ها!( همچنان درحال کشف خودم هستم😄)
فقط میدونم که من برای این رشته ساخته شدم و با علایقم ترکیبش میکنم🙂↔️
349
عکسی هم که میبینید من از بنرِ روی دیوار دانشکده گرفتم، شب بود و تاریک در همین حد میتونستم😁
349
«هفته جهانی کارآفرینی دانشگاه»
بچه ها از امروز تا بیستم(سه شنبه) همایشِ انتقال تجربه کارآفرین های موفقی مثل بنیانگذار اسنپ دکتر، بنیانگذار کمدا، صنایع غذایی بهروز و… هستش، من یک روزش رو از دست دادم (خبر نداشتم!)؛ ولی فردا و پس فردا حتما میرم،نمی دونم ورود برای عموم آزاد هست یا نه ولی گفتم اینجاهم بذارم چون همیشه بهم میگین جاهایی که میری رو برای ماهم بذار از قبل😄
349
جدیدا اینقدرر رفیق باز و ددری شدم که پشمهای خودم ریخته!
رفیق از بچه های خوابگاه جدید، از تمام هم اتاقی های دوتا از دوستهام بگیر تا دانشگاه و خوابگاه قبلی، دیروز مثلا اصرار داشتن پاشو بیا بریم تجریش که مقاومت کردم!
ولی دو شب قبلش بیرون بودم باز😁
349
خبب، پاساژ گردی به بهانه کار و سینما رفتن بسه!
اینقدر درسهام الآن تلنبار شده که نمی دونم دقیقا از کجا باید شروع کنم؟!
یه پروژه هم برای یکشنبه دارم که باید تحویلش بدم و هنوز انجامش ندادم🙂↕️
تاا مدتها عکس از بیرون رفتن نمیذارم بچه ها 🫵🏻
349
بچه ها میشا و کوشا رو یادتونه؟😄
من عااشقشون بودم؛ هر سال میخریدم و به بهانه درس چند ساعت نگاهشون میکردم🤓
