ru
Feedback
«ادبیاتِ عُصیان»

«ادبیاتِ عُصیان»

Открыть в Telegram

کــیمیاکــریم‌زاده دانشجوی زبان و ادبیات پارسی|نوازندهٔ سنتور @Isyanhearsyoubot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
322
Подписчики
+324 часа
-147 дней
-230 день
Архив постов
لطف دارید. وطن و هم‌وطن زیباست عزیزدل. شعرِ من مزین به نام عزیزانی شده که جسارتِ بیشتری از ما داشتند، به همین دلیل زیباست.

شاهنامه این مقدار پهلوان نداشت، مادران سرزمینم شیر پرورانده‌اند.

از معدود اشعاری با اشک نوشته شد‌.

مباد هیچ پدر، داغِ نوجوان بیند مباد هیچ سحر، دار در اذان بیند مباد مادرِ چشم‌ انتظار، تا آخر به جای قامتِ فرزند، ریسمان بیند مباد خونِ جوان، رنگِ آسمان بیند مباد عرش، چنین ظلم بر زمان بیند مباد باغِ وطن، لاله‌های خویش چنین به دستِ بادِ ستم، پرپر و نهان بیند مباد سفرهٔ این خاک، بوی خون گیرد مباد چشمه، ز خون، رنگِ ارغوان بیند خدا کند که عدالت ز خواب برخیزد و هیچ دیده، ستم را به نامِ جان بیند اگر به دار کشیدند جسمِ عاشق را کجا کسی دلِ آزادِ جاودان بیند؟ بهار، عاقبت از پشتِ این سیاهی‌هاست خوش آن زمان که جهان، صبحِ مهربان بیند! کــیمیاکــریم‌زاده

دارم غمگین‌ترین شعر زندگیم رو می‌نویسم...

بیدار هر که گشت در ایران رَوَد به دار بیدار و زندگانیِ بیدارم آرزوست عارف قزوینی

Repost from N/a
و ما دست‌هامان کوتاه، دل‌هامان خونین و خشممان باقی‌ست. روی زخم‌هامان نه نمک، که زخمی‌نو می‌کَنَند. تکه از جان‌هامان را می‌بَرند و می‌بُرَند. و بله؛ ما اکنون دست‌هایمان کوتاه، اما حافظه‌مان دراز و طولانیست.

چو میبینم کسی از کوی او دلشاد می‌آید فریبی کز وی اول خورده بودم یاد می‌آید

شبِ شعرمون بشه🕯 @Isyanhearsyoubot

بیا. بیا تا کمی بنوشیم و سعدی بخوانم برایت. از چشم‌هایت بگویم و در وصفت بنوازم که این واژه‌ها تواناییِ توصیف تورا ندارند.

photo content
+1

کلام سعدی در نظم و نثر نمونهٔ ایجاز درست است. در بوستان و گلستان که داستان می‌گوید، موجزگویی او آشکارتر می‌شود. سعدی، ضیاء موحد موجز: کوتاه و مختصر.

هنر نویسنده در این است که جمله‌هایش نه گرفتار اطناب مُمِل شود نه ایجازِ مُخِل.
سعدی، ضیاء موحد

به طرز فاجعه‌باری همهٔ مردم تصمیم گرفتند به‌جای "جشن اعلام جنسیت بچه" بگویند "جشن تعیین جنسیت بچه". بله، دغدغه‌های ادبیاتی اینگونه‌ست.

_نای و نوای زندگی‌.

فرق است میان آنکه یارش در بر با آنکه دو چشم انتظارش بر در سعدی

گر یار با جوانان خواهد نشست و رندان ما نیز توبه کردیم از زاهدی و پیری سعدی

گفته بودی همه زرقند و فریبند و فسون سعدی این نیست ولیکن چو تو فرمایی هست سعدی

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایتی‌ست به گوشم سعدی

مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضا الا ای جان به تن بازآ وگرنه تن به جان آید سعدی